آن و آنی دگر

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 28 بازدید



[مولانا]

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام - زان می که در پیمانه ها اندر نگنجد خورده ام

مستم ز خمر «من لدن» رو محتسب را غمز کن - مر محتسب را و ترا هم چاشنی آورده ام

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده ای - با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام

با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته ام - با منکران دی صفت همچون خزان افسرده ام

ای نان طلب در من نگر و الله که مستم بیخبر - من گرد خنبی گشته ام من شیره افشرده ام

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او - از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده ام

روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد - ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده ام

در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم - با یار خود آمیختم زیرا درون پرده ام

آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند - ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه ها پژمرده ام

دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من - در لا مکان سیران من فرمان ز قان آورده ام

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر - با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام

گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد - گویم که این با زنده گو من جان بحق بسپرده ام

خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده ای - گفتا خموشی را مبین در صید شه صد مرده ام (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

تبدیل یک اکنون واحد به اکنون ها و هم زمانی دو اکنون. کسب و فراهم آوردن یک اکنون در گوشه تصویر، اعمال مرائی و آگاهی در هر دو.

_______________

1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، دیوان کبیر شمس، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. غزل 1371