لجبازی به مثابه مصلحت اندیشی

7 بهمن 1404 - خواندن 2 دقیقه - 56 بازدید



یکی دیگر از مسائلی که هزینه ی سنگینی روی دست این کشور گذاشته،
لجبازی به مثابه مصلحت اندیشی است.

این پدیده بی ریشه نیست.
ایران پیشینه ای طولانی از قدرت متمرکز دارد. شاهان بزرگ، خان ها و خوانین قدرتمند، و ساختاری که در آن «قاطع بودن» اغلب مهم تر از «درست بودن» بوده است.

در چنین فضایی، حتی اگر یک عالم دینی هم بر سر کار باشد، ناخواسته همان الگو را بازتولید می کند. قاطع باشد، محکم حرف بزند، و اگر هم اشتباه گفت، روی همان اشتباه بایستد.

چرا؟
چون هیچ چیز به اندازه ی این ترسناک نیست که در میان مردم این حرف پخش شود که

«فلانی از این مسئله سر درنمی آورد».

چیز عجیبی ست. کافی ست به کسی بگویی

«این را بلد نیستم»
یا
«اینجا اشتباه می کنم»
دنیا را روی سرت خراب میکنند.
یک غرور کاذب، که نتیجه اش چیزی جز پسرفت و به قهقرا رفتن نیست.

اگر به عکس خان ها و خوانین نگاه کنی. در چهره شان چیزی هست که می فهمی در زمان خودشان نه تنها نمی توانستی مقابلشان حرف بزنی، بلکه حتی راه رفتن جلویشان نیز جسارت می خواست.

اگر حرف اشتباهی هم می زدند، دیگر محال بود آن را پس بگیرند. تو را مجبور می کردند بپذیری که

«حرف درست همان است که من می گویم».
و از آن بدتر، مجبورت می کردند این «درست بودن» را در میان مردم هم پخش کنی.

نه اینکه حرفش درست است بلکه میخواست اقتدار خودش را نشان دهد.

و این جاست که لجبازی از یک خصلت فردی به یک سیاست دلزده تبدیل می شود.
به پای غلط میماند، اما اقتدار خودش را خراب نمی کند. و نتیجه اش مشخص است.

این لجبازی اکنون نیز با اسم های مختلف ادامه دارد ولی همان منطق قدیمی.

مسعود نوروزی

من از ایران می نویسم و دست دارم ایرانی آباد بسازم.