قدرت تغییر ادراک

[محی الدین ابن عربی]
خداوند می فرماید: « و نحن اقرب الیه من حبل الورید – ق/16» و فرمود: « و هو معکم این ما کنتم – حدید/4» پس او به هویتش با ماست و به اسمایش از خودمان به ما نزدیک تر است، زیرا حق تعالی چون خودش را با احدیتش جمع نماید، اسمایش از حیث آنچه از حقایق مختلف که بر او دلالت دارد و آنچه از مدلولات آنها که هست در هر دو یکسان است، زیرا آنها و مدلولاتشان عین او و اسمای او می باشند، پس ناگزیر باید کنایه ی از آن در عالم الفاظ و کلمات به لفظ جمع باشد، مانند: «نحن = ما» و «انا = ما» مانند این فرموده اش: « انا کل شیء خلقناه بقدر – قمر/49» و « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون – حجر/9» و گاهی که مرادش هویت خودش می باشد – نه اسمایش – یگانگی می یابد، مانند این فرموده اش: « اننی انا الله لا اله الا انا – طه/14» پس به یکتایی بیان داشت، «نحن» کجا و «انا» کجا؟ و سخن آنکه گفت: آن کنایه از عظمت است معنایی ندارد، نه! بلکه آن از کثرت است، و کثرتی در واقع نیست مگر آنچه که بر او از اسمای حسنایش دلالت دارد، و یا اعیان موجودات عین آنند و صور، به سبب اختلاف حقایق ممکنات مرکبات مختلف می گردند، زیرا از هویتش خبر داده که آن تمام قوای صور است، یعنی وقتی شخصی از بندگانش را دوست داشت، بر او مکشوف می نماید و او در می یابد که او هموست، پس او را به خودش – با ثبوت عین ممکن و اضافه ی قوه ای که عین او تعالی است به بنده – می نمایاند، لذا فرمود: «کنت سمعه» ضمیر در آن (ه) عین بنده است و سمع، عین حق است، و بنده جز به سمعش بنده نمی باشد، وگرنه چه کسی – هنگامی که ندا داده می شود – می گوید: « سمعنا و اطعنا = شنیدیم و اطاعت کنیم – بقره/285» جز مامور – هنگام تکوین او و در تصرفاتش است؟ پس اگر او (بنده) سمیع نبود بدو «کن» گفته نمی شد، و اگر طاعتش مر پروردگارش را در فرمانش مر او را نبود «فیکون» نمی شد، بنابراین حق تعالی سمع اوست و در هر حال غیر او نیست، پس خداوند سبحان بر او مکشوف نموده و پرده برداشته است.(1)
***
[یزدانپناه عسکری]
تقدیر و اعطاء قدرت تغییر درک ثابت ممکن با صدق در تکلیف.
و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا - الاسراء/80
فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر - القمر/55
____________
1 - فتوحات مکیه، شیخ محی الدین ابن عربی ، ترجمه ، تعلیق ، محمد خواجوی- تهران : انتشارات مولی، 1383، جلد سیزدهم، صفحه 31 ، 32
- [«الباب السادس و الثمانون و ثلاثمائه فی معرفه منازله حبل الورید و اینیه المعیه» قال الله عز و جل و نحن اقرب الیه من حبل الورید و قال و هو معکم این ما کنتم فکان بهویته معنا و باسمائه اقرب الینا منا فان الحق اذا جمع نفسه مع احدیته فلاسمائه من حیث ما تدل علیه من الحقائق المختلفه و ما مدلولها سواه فانها و مدلولاتها عینه و اسماوه فلا بد ان تکون الکنایه عن ذلک فی عالم الالفاظ و الکلمات بلفظ الجمع مثل نحن و انا بکسر الهمزه و تشدید النون مثل قوله انا کل شیء خلقناه بقدر و انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون و قد تفرد اذا اراد هویته لا اسماءه مثل قوله اننی انا الله لا اله الا انا فوحد و این نحن ما انا و لا معنی لمن قال ان ذلک کنایه عن العظمه لا بل هی عن الکثره و ما ثم کثره الا ما تدل علیه منه اسماوه الحسنی او تکون عینه اعیان الموجودات و تختلف الصور لاختلاف حقائق الممکنات المرکبات اذ قد قال عن هویته انها جمیع قوی الصور ای اذا احب الشخص من عباده کشف له عنه به فعلم انه هو فرآه به مع ثبوت عین الممکن و اضافه القوه التی هی عینه تعالی الی العبد فقال کنت سمعه فالضمیر فی قوله کنت سمعه عین العبد و السمع عین الحق و لا یکون العبد عبدا الا بسمعه و الا فمن یقول اذا نودی سمعنا و اطعنا* الا المامور عند تکوینه و فی تصرفاته فلو لا انه سمیع ما قیل له کن و لا یکون لو لا طاعته لربه فی امره ایاه و الحق سمعه لیس غیره فی کل حال فکشف له سبحانه عن ذلک (محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه ، اربع مجلدات، 4جلد، دار الصادر - بیروت، چاپ: اول، ج3، ص: 531)]
