سیاحتی در بعثت از روزنه نهج البلاغه

23 دی 1404 - خواندن 22 دقیقه - 431 بازدید

سیاحتی در بعثت از روزنه نهج البلاغه


مقدمه:

«بعثت» اسم مصدر و در اصل به معنای برانگیختن و واداشتن است. در متون کهن فارسی بیشتر به معنای برانگیختن و واداشتن است. مثلا در «قابوسنامه» که یک کتابی به زبان فارسی از قرن پنجم هجری و تالیف امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر زیاری است ، چنین آمده است : 

« تن خویش را بعث کن بفرهنگ و هنر آموختن. و این ترا به دو چیز حاصل شود: یا بکاربستن چیزی که دانی یا به آموختن آنچه ندانی.[1]» همچنین بعثت به معنای رسالت و فرستادگی هم بکار می رود.

بعثت پیامبر(ص) به معنای برگزیدن پیامبر اکرم به پیامبری و فرستادن او از سوی خدا برای دعوت مردم به دین اسلام است. در این صورت کلمه بعثت بیشتر به معنای رسالت و فرستادگی است.

بعثت پیامبر اسلام(ص) از بزرگ ترین نعمت های خدا بر مومنان برشمرده شده که به گفته مفسران، در آیات قرآن هم، از جمله آیه ۱۶۴ سوره آل عمران از آن سخن آمده است.[2] در قسمتی از این آیه آمده است: «به یقین خدا بر مومنان منت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر آن ها بخواند.» برخی دیگر از آیات که قرآن به موضوع بعثت پرداخته اند عبارت اند از: آیه ۱۹سوره مائده، آیه ۲۸ سوره فتح، و آیه ۲سوره جمعه.

حضرت علی (ع) در خطبه های نهج البلاغه راجع به این رخداد جهانی سخنان زیبا و تحلیل ها و بررسی های قابل تحقیق و تاملی دارند. این مقاله بصورت گذرا و مختصر، از روزنه خطبه های نهج البلاغه، به سیاحتی فکری و علمی، راجع به رخداد بعثت پرداخته است.

واژگان کلیدی: بعثت ، نهج البلاغه، پیامبراسلام



1- وضعیت فکری و روانی مردم هنگام بعثت :

حضرت در خطبه 89 که ظاهرا در کوفه بیان شده، وضعیت فکری و روانی مردم هنگام بعثت را چنین فرموده:

  • الف- وضعیت نخست : دوران فترت

ارسله علی حین فتره من الرسل . او را هنگامی فرستاد که پیامبران نبودند

دوره فترت دوره زمانی که پیامبری برانگیخته نشده است. بر اساس این دیدگاه در فاصله زمانی حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) پیامبری نازل نشده است. در دوران بعثت انبیاء از حضرت آدم(ع) تا پیامبر اسلام، چند دوره به عنوان دوره فترت شمرده شده است[3]:

1- فترت میان ادریس و نوح.

2- فترت بین نوح و هود به مدت هشتصد سال.

3- فترت میان صالح و ابراهیم به مدت ۶۳۰ سال.

4- فترت میان عیسی و حضرت محمد(ص). آنچه به عنوان فترت معروف است و از آن سخن می گویند این دوره از فترت است که در برخی روایات ۵۰۰ سال[4] و در برخی روایات تا ششصد سال شمرده شده است[5]

  • ب- وضعیت دوم : خواب غفلت

حضرت در ادامه خطبه 89 می فرماید: «و طول هجعه من الامم .» و امتها در خواب غفلت می غنودند. ابن ابی الحدید درباره کلمه « هجعه»گفته: و الهجعه النومه لیلا و الهجوع مثله و کذلک التهجاع بفتح التاء فاما الهجعه بکسر الهاء فهی الهیئه کالجلسه من الجلوس[6].

و ابن میثم گفته: یعنی در طول غفلت و بی خبری امتها بعثت رخ داد. کلمه «هجعه» در عبارت امام (ع) کنایه از غفلت و بی خبری از موضوع معاد و کارهای شایسته ای است که لزوما باید مردم بدانها توجه داشته باشند[7].

مرحوم مغنیه در شرح نهج البلاغه گوید: (و طول هجعه من الامم) ای غفلتهم و اعراضهم عن الله و احکامه[8]

نتیجه آنکه « هجعه» یعنی بی توجهی و یا کم توجهی انسان به سرنوشت و سعادت دنیا و آخرت خود، طوری که فرد غافل، رفتار و اعمال خویش را بدون دقت و آینده نگری دنبال می کند و به حقایق دنیا و آخرت توجهی ندارد.

در آیات قرآن دو مصداق مهم برای « هجعه» ذکر شده است:

1- کسانی که چشمشان را بر روی واقعیت ها بسته اند. ولهم اعین لا یبصرون بها ( سوره اعراف، آیه ۱۷۹)

2-کسانی که گوششان را به سخنان حقیقت می بندند. ولهم ءاذان لا یسمعون بها (سوره اعراف، آیه 179)

  • ب- وضعیت سوم : عصر فتنه گری

حضرت در ادامه در توصیف وضعیت سوم می فرماید: و اعتزام من الفتن . اسب فتنه در جولان.

سومین صفت نکوهیده ای که بر اثر گناه برای جامعه اسلامی پیش آمد این بود که، عزم مردم بر فتنه و آشوب جزم گردید. اگر کلمه «اعتزام» با «ز» قرائت شود، نسبت دادن «عزم» به فتنه، نسبت مجازی است، و کنایه از وقوع فتنه و آشوب می باشد، یعنی قصد و اراده مردم این است که مدام فتنه و آشوب به راه اندازند. و اگر «اعترام» را با «ر» بخوانیم، کنایه از فتنه فراوانی است که در میان مردم به وقوع پیوسته است[9].

  • ب- وضعیت چهارم : هرج و مرج و از هم گسیختگی کارها

حضرت در ادامه در توصیف وضعیت چهارم می فرماید : و انتشار من الامور کارها پریشان و ازهم گسیخته است. خصلت ناروای رایج دیگر آنها بر اثر گناه پراکندگی امورشان می باشد، بدین شرح که در میان مردم تفرقه ایجاد گردیده، اوضاع و احوال شان دگرگون شده و رفتار آنها بر خلاف قانون عدالت صورت می پذیرد[10]

  • ب- وضعیت پنجم : جنگ افروزی

حضرت در ادامه در توصیف وضعیت پنجم می فرماید : (و تلظ من الحروب) یعنی آتش جنگها فروزان بود. «تلظی» یعنی زبانه زدن آتش ، آتش جنگ در میان اعراب زبانه می کشید. 

در این جمله جنگ را به آتش تشبیه فرموده و به مناسبت همین تشبیه امام (ع) لفظ «تلظی» را به عنوان استعاره به جنگ نسبت داده است، و کنایه از هیجان و رونق یافتن ستیز در میان مسلمین، در زمان فترت، و نبودن پیامبر (ص) در میان آنها می باشد[11].

آیت الله مکارم شیرازی چنین می گوید: «در زمانی که آتش جنگ ها زبانه می کشید!» چه تشبیه جالبی! جنگ را به آتش سوزان تشبیه کرده، آتشی که همه چیز را در کام خود فرو می برد و خاکستر می کند. و گسترش دامنه جنگ ها را به زبانه کشیدن آتش، تشبیه فرموده است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم می بینیم که در آن زمان صحنه جهان - مخصوصا جزیره العرب - مبدل به صحنه جنگ گسترده ای شده بود. جنگ های ایران و روم و جنگ های دیگر و مخصوصا جنگ های کور و بی هدفی که در میان قبایل عرب، هر روز ظاهر می گشت. به بهانه های واهی، قبایل متعصب و جاهل و نیمه وحشی به جان هم می افتادند و آنقدر می کشتن، تا خسته شوند[12]


2- اتمام گرفتاری ها با بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت در خطبه 192 تصریح فرموده که با بعثت پیامبر گرفتاری اعراب تمام می شود:

فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا فعقد بملته طاعتهم و جمع علی دعوته الفتهم

پس بنگرید که نعمتهای خدا چگونه بر آنان فرو ریخت، هنگامی که پیامبری برایشان بر انگیخت. آنان را به طاعت خدا در آورد و با خواندنشان به سوی او با یکدیگر سازوارشان کرد.

طبق نظر ابن میثم در شرح خود، حضرت در این عبارات به مردم، خاطر نشان می کند که پند بگیرند از موقعیت مردمی که همزمان با بعثت پیامبر اسلام وجود داشتند و خداوند به برکت این نعمت بزرگ ایشان را از آن سختیها و ناهنجاریها رهایی بخشید، و ضمیر مستتر در دو فعل «عقد» و «جمع» به خدای متعال برمی گردد. قرآن هم ایجاد الفت و مهربانی در میان آنان را به خداوند نسبت می دهد چنان که در آیه 63 سوره انفال می فرماید:

«لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم ۚ انه عزیز حکیم» و معنای این که خداوند اطاعت آنان را به آیین خود پیوند داد، آن است که اندیشه های متفرق و نامنظم آنان را جمع و مرتب کرد، زیرا در دوران جاهلیت و بی دینی کارهای آنان بر طبق میلها و خواسته های نفسانی بود که از هم دورو با همدیگر ناموافق بودند[13]

آیت الله مکارم شیرازی در شرح خود با نام (پیام امیرالمومنین) بر این باور است که حضرت در این بخش از خطبه به شرح برکات و پیامدهایی پرداخته که در سایه قیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و اتحاد و اتفاق و الفت مردم به یکدیگر نصیب آنها شد. و با عباراتی بسیار گویا و زیبا آن را تشریح می کند. در عصر جاهلیت، هرقوم و قبیله ای، بلکه هرفردی دنبال منافع و هوا و هوس خویش بود و اختلاف و پراکندگی عظیمی بر آنها حاکم شده بود؛ ولی خداوند در سایه توحید و آیین اسلام همه را در زیر یک پرچم گردآوری کرد و تحت یک فرمان قرار داد و در سایه همین امر همه چیز دگرگون شد[14]


3- اهداف بعثت پیامبر: 

حضرت در خطبه اول دو هدف برای بعثت ذکر فرمود:

الی ان بعث الله سبحانه محمدآ رسول الله صلی الله علیه وآله لانجاز عدته و اتمام نبوته تا اینکه خدای سبحان برای 1- وفای به وعده خود و 2- کامل کردن دوران نبوت ، حضرت محمد را مبعوث کرد

و اما حضرت علی (ع) در خطبه 116 اهداف بعثت را چنین تبیین فرمودند:

ارسله داعیا الی الحق و شاهدا علی الخلق . او را مبعوث کرد تا : 1- دعوت کننده راه حق باشد، و 2- شاهد و گواه بر مردم باشد.

جناب خویی در منهاج البراعه با استفاده از آیات قرآن، « داعیا الی الحق» را دعوت مردم با حکمت و موعظه حسنه تفسیر نموده است :

«قوله (ارسله داعیا الی الحق ) بالحکمه و الموعظه الحسنه (و شاهدا علی الخلق) یوم القیامه کما قال تعالی:« و شاهد و مشهود » فقد فسر الشاهد بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم، و المشهود بیوم القیامه اما الاول فلقوله تعالی:« فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا » و اما الثانی فلقوله تعالی: « و ذلک یوم مشهود [15]».

بنابراین اهداف چهارگانه بعثت از روزنه خطب نهج البلاغه چنین است:

1- وفای خدا به وعده خود

2- کامل کردن دوران نبوت

3- دعوت کردن به راه حق

4- شاهد و گواه شدن بر مردم

که دو مورد اول به خداوند برمی گردد و دو مورد بعد به پیامبر(ص) و این روش حکیمانه هدف گذاری است.

امروزه در ادبیات مدیریت استراتژیک اصطلاح مدیریت بر مبنای اهداف[16]یا MBO مطرح است نام دیگر آن «هدف گذاری» است. اولین بار توسط پیتر دراکر در سال 1954 مطرح شد. در مدیریت بر مبنای اهداف، مسئولیت ها و نقش های هر یک از افراد سازمان طوری تعیین و هدف گذاری شده که اهداف هر عضو، در راستای هدف نهایی سازمان باشد. مدیریت بر مبنای اهداف (MBO) شامل پنج مرحله اصلی است:

1. تعریف اهداف سازمانی: در بحث پیش رو «سازمان بعثت» مد نظر است که مدیر و خالق آن خداست و اهداف چهارگانه آن مشخص شد.

2. تعریف اهداف کارکنان: مسئولیت ها و وظایف هر یک از دپارتمان های سازمان و افراد آن ها، می بایست به صورت دقیق، مشخص و زمان بندی شود تا از هم سویی اهداف هر بخش با استراتژی سازمان، اطمینان حاصل شود. در «سازمان بعثت» پیامبران تنها کارکنان هستند که دو هدف آنها هم مشخص شد: اول: دعوت مردم با حکمت و موعظه حسنه و دوم: گواه و شاهد مردم بودن. 

3. نظارت مستمر بر عملکرد و پیشرفت فعالیت ها : مدل MBO امکان سنجش و ارزیابی عملکرد فعالیت ها و نتایج به دست آمده را برای مدیران فراهم می کند. در سازمان بعثت هم خداوند به عنوان مدیر و خالق این سازمان دائما بر عملکرد پیامبران و پیشرفت آنها نظارت دارد. گاه تشویق می کند و امید می دهد و گاهی هم تذکر داده و هشدار تند می دهد.

4. دریافت بازخورد : یعنی بازخوردها و نظرات دیگران به صورت مستمر دریافت شود. در آیات قرآن مکررا در سازمان بعثت، به بازخوردهای مختلف از اقشار متعدد جامعه مثل زنان و مردان و موحدان و کافران توجه شده است.

5. تایید عملکرد و پاداش : همان طور که ارزیابی فعالیت ها، یک فرایند مستمر محسوب می شود، سیستم های پاداش و عملکرد درست نیز می بایست به اقدامات و فعالیت های موثر، اختصاص یابد. 


4- بعثت پیامبر (ص) پس از مدتی طولانی

در خطبه های 89 و 158 حضرت این نکته را فرمودند که بعثت بعد از مدتی طولانی رخ داد:

ارسله علی حین فتره من الرسل . او را هنگامی فرستاد که پیامبران نبودند

راجع به دوره فترت گفته شد . شارحان نهج البلاغه هم معتقدند منظور دوره انقطاع وحی است. ابن ابی الحدید، در جلد ششم شرح خود بر نهج البلاغه می گوید:

الفتره بین الرسل انقطاع الرساله و الوحی و کذلک کان ارسال محمد ص لان بین محمد و بین عهد المسیح ع عهدا طویلا اکثر الناس علی انه ستمائه سنه و لم یرسل فی تلک المده رسول اللهم الا ما یقال عن خالد بن سنان العبسی و لم یکن نبیا و لا مشهورا[17].

و جناب خویی در منهاج می گوید تا زمان حضرت عیسی (ع) رخداد بعثت متواتر و بدون فترت بوده ولی بین حضرت عیسی(ع) تا پیامبر اسلام 500 سال طبق برخی روایات و 600 سال طبق روایت بخاری در صحیح خود طول کشیده است :

فقال علیه السلام: (ارسله) ای محمدا صلی الله علیه و آله و سلم (علی حین فتره من الرسل) ای علی حین سکون و انقطاع من الرسل و ذلک ان الرسل الی وقت رفع عیسی کانت متواتره و بعد رفعه (علیه السلام) انقطع الوحی و الرساله خمسمائه سنه علی ما فی بعض روایات اصحابنا او ستماه سنه کما عن البخاری عن سلمان، و الاول اشهر و اقوی[18].


5- اوصاف و مختصات اعراب هنگام بعثت :

حضرت در بخش های میانی خطبه اول نهج البلاغه، فلسفه بعثت را بیان می کند. دراین بخش ازخطبه، به چهار نکته اشاره می فرماید:

1- بخشی از ویژگی های آن حضرت به هنگام بعثت

2- توصیف اعراب پیش از اسلام. یعنی وضع مردم دنیا در زمان قیام آن حضرت ازنظر انحرافات دینی و اعتقادی چه بوده و چگونه نجات یافتند

3- رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)

4- میراث بجا مانده از پیامبر

5-1- بخشی از ویژگیهای پیامبر به هنگام بعثت

الی ان بعث الله سبحانه محمدآ رسول الله صلی الله علیه وآله لانجاز عدته و اتمام نبوته ماخوذآ علی النبیین میثاقه مشهوره سماته، کریمآ میلاده،

« این وضع همچنان ادامه داشت تا این که خداوند سبحان، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) را برای وفای به عهد خویش و کامل کردن نبوتش مبعوث کرد».

سپس اشاره به بخشی از فضایل آن حضرت کرده، می فرماید: «این در حالی بود، که از همه پیامبران پیمان درباره او گرفته شده بود (که به او ایمان بیاورند و بشارت ظهورش را به پیروان خویش بدهند)»؛ (ماخوذآ علی النبیین میثاقه). «در حالی که نشانه هایش مشهود و میلادش پربرکت بود»؛ (مشهوره سماته، کریمآ میلاده).

این تعبیر ممکن است اشاره به کرامت و عظمت پدر و مادر و اجداد آن حضرت باشد و یا برکاتی که هنگام تولد او برای جهانیان فراهم گشت، که مطابق نقل تواریخ، همزمان با تولد آن حضرت بت ها در خانه کعبه فرو ریختند، آتشکده فارس خاموش شد، دریاچه ساوه که مورد پرستش گروهی بود خشکید و قسمتی از قصر شاهان جبار درهم شکست و فرو ریخت و همه این ها بیانگر آغاز عصر جدیدی در مسیر توحید و مبارزه با شرک بود.

5-2- توصیف اعراب هنگام بعثت :

درباره توصیف اعراب هنگام بعثت فرمود :

«در آن روز مردم زمین، دارای مذاهب پراکنده و افکار ضد و نقیض و راه ها و عقاید پراکنده بودند»؛ (و اهل الارض یومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طرائق متشتته).

«گروهی خدا را به مخلوقاتش تشبیه می کردند و گروهی نام او را بر بت ها می نهادند و بعضی به غیر او اشاره و دعوت می کردند»؛ (بین مشبه لله بخلقه او ملحد فی اسمه او مشیر الی غیره).

«ملحد» از ریشه «لحد» به معنای حفره ای است که در یک طرف چیزی قرار گرفته است، سپس به هر کاری که از حد وسط به سوی افراط و تفریط منحرف شده، الحاد گفته می شود و شرک و بت پرستی را نیز به همین علت الحاد می گویند و منظور ازجمله «ملحد فی اسمه» همان است که اشاره شد که نام خدا را بر بت ها می نهادند؛ مثلا به یکی از بت ها اللات و به دیگری العزی و به سومی منات می گفتند که به ترتیب از الله و العزیز و المنان مشتق شده است؛ و یا منظور آن است که صفاتی برای خدا همچون صفات مخلوقات قائل می شدند و اسم او را دقیقآ بر مسمی تطبیق نمی کردند. جمع میان هر دو تفسیر نیز ممکن است.

سپس می افزاید: «اما خداوند آن ها را به وسیله آن حضرت از گمراهی رهایی بخشید و به واسطه وجود پر برکتش، آنان را از جهالت نجات داد»؛ (فهداهم به من الضلاله و انقذهم بمکانه من الجهاله).

5-3- رحلت پیامبر :

بعد در بخش دیگری به حادثه رحلت پیامبر اشاره می فرماید: (ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله علیه و آله وسلم لقاءه، و رضی له ما عنده، و اکرمه عن دار الدنیا و رغب به عن مقام البلوی فقبضه الیه کریمآ صلی الله علیه و آله). یعنی خداوند سبحان لقای خویش را برای محمد (صلی الله علیه و آله) انتخاب کرد و آنچه را نزد خود داشت برای او پسندید و او را با رحلت و انتقال از دار دنیا به سرای آخرت، گرامی داشت و از گرفتاری در چنگال مشکلات نجات بخشید. و در نهایت احترام، او را قبض روح کرد، درود خدا بر او و آلش باد.

چون آنچه اراده الهی تعلق به تبلیغ آن گرفته بود به اتمام رسید و اسلام گسترده شد و دین تمام گشت خداوند اراده کرد که حضرت رسالت پناه را نزد خود خواند و آن کرامتها و نعمتهای که از برای آن حضرت مهیا کرده به آن حضرت رساند و از محنتو رنج دنیا و مجاورت دار بلا و مقارنت سرای عناء آن حضرت را باز رهاند.[19]

5-4- میراث بجا مانده از پیامبر

آنچه از پیامبر به عنوان میراث ماندگار بجای مانده، قرآن کریم است. حضرت در این بخش فرمود: (و خلف فیکم ما خلفت الانبیاء فی اممها). یعنی او هم آنچه را انبیای پیشین برای امت خود به یادگار گذاشته بودند در میان شما به جای نهاد»؛ چنان نبود که پیامبری که از دنیا می رود مردم را به حال خودشان باقی بگذارد، بلکه کتاب و دستورات خدا برایشان باقی می ماند، چنانچه بعد از حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود علیهم السلام تورات و انجیل و زبور در بین امتهای آنان باقی مانده بود

دلیل برای ضرورت میراث گذاری چیست؟ دلیل ، سیره و روش پیامبران پیشین است: (اذ لم یترکوهم هملا بغیر طریق واضح ولا علم قائم). یعنی پیامبران پیشین هرگز امت خود را بی سرپرست و بی آن که راه روشنی در پیش پایشان بنهند و پرچمی برافراشته، نزد آن ها بگذارند رها نمی کردند!

«همل» در این تعبیر حضرت، از ریشه «همل» به معنای رها کردن چیزی توام با بی اعتنایی است.

بدیهی است که منظور امام (علیه السلام) از این تعبیر همان چیزی است که در حدیث ثقلین آمده است که طبق این روایت متواتر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من از میان شما می روم و دو چیز پرارزش در میان شما به یادگار می گذارم: کتاب خدا و عترتم، که اگر به این دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر نزد من آیند». طریق واضح اشاره به قرآن ولا علم قائم اشاره به عترت است. البته در ادامه کلام آن حضرت نیز، بحث جامعی درباره کتاب الله (قرآن مجید) شده است. پس تعبیر به «علم قائم» در پایان کلام مولا (علیه السلام) ممکن است اشاره به عترت و اوصیا باشد.

-----------------------------

منابع و مآخذ:

[1] - عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر؛ قابوسنامه، شرکت انتشارت علمی فرهنگی، 1371، ص33

[2] - طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۸۷۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۱۵۷-۱۵۸؛ فضل الله، من وحی القرآن، ۱۴۳۹ق، ج۳، ص۴۶۱.

[3] - مازندرانی، محمدصالح، شرح الکافی، ج۲، ص۳۵۱

[4] - الروضه من الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۴۸ش،ج۸، ص۱۲۱، ح ۹۳ ؛ تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۷ش،ج ۱، ص۲۳۲

[5] - صحیح البخاری، ج ۴، ص۲۷۰.

[6] - ابن ابی الحدید، ج 6، ب 1، ص 388

[7] - ابن میثم، شرح نهج البلاغه ، دفتر نشرالکتاب، تهران، ج 2، ب 1، ص 654

[8] - مغنیه، محمدجواد، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت، لبنان، 1358، ج 1، ب 1، ص 448

[9] - ابن میثم ، ترجمه شرح ابن میثم ، ج 2، ص 654

[10] - ترجمه شرح ابن میثم ، ج 2، ب 1، ص 654

[11] - ترجمه شرح ابن میثم ، ج 2، ب 1، ص 654

[12] - پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج 3، ب 1، ص 620

[13] - ترجمه شرح ابن میثم ، ج 4، ب 2، ص 508

[14] - مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیر المومنین علیه السلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه؛ 1375، ج 7، ص474

[15] - خویی، حبیب الله، منهاج البراعه ، مکتبه الاسلامیه، تهران، 1400، ج 8، ص92

[16] - Management By Objectives

[17] - ابن ابی الحدید، ج 6، ب 1، ص 387

[18] - منهاج البراعه خویی، ج 6، ب 1، ص 261

[19] - آملی، عزالدین بن جعفر، ترجمه و شرح نهج البلاغه ، انتشارات آستان قدس، ج 1، ، ص 187