از نقد دولت تا تحریف حقیقت: بازخوانی عقلانی کارنامه شهید آیت الله سیدابراهیم رئیسی در برابر روایت های تقلیل گرایانه

27 آذر 1404 - خواندن 6 دقیقه - 130 بازدید

در سال های اخیر، یکی از بحران های جدی فضای عمومی ایران، نه صرفا ناکارآمدی های اجرایی یا منازعات سیاسی، بلکه فروکاستن تحلیل سیاسی به برچسب زنی های خام و گزاره های فاقد پشتوانه نظری بوده است. در چنین فضایی، هر سخن تند، به سرعت لباس «نقد» می پوشد و هر داوری شتاب زده، به نام «روشنفکری» عرضه می شود. اظهارات اخیر یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه بیرجند درباره دولت و شخصیت شهید آیت الله سیدابراهیم رئیسی، آن هم در دیداری رسمی با رئیس جمهور مستقر، نمونه ای روشن از همین انحراف تحلیلی است؛ انحرافی که بیش از آنکه محصول پژوهش و تامل باشد، بازتاب یک پیش فرض ایدئولوژیک تثبیت شده است.

در این یادداشت، مسئله نه دفاع احساسی از یک چهره سیاسی، و نه تلاش برای قدیس سازی یک دولت است. مسئله، دفاع از عقلانیت در تحلیل، و مقابله با تحریف مفهومی در نقد سیاسی است. زیرا اگر قرار باشد هر دولتی، صرفا به دلیل ناهم خوانی با ذائقه فکری منتقد، با عناوینی چون «ویرانگر» یا «ضدملی» توصیف شود، آنگاه علم سیاست به ابزار تسویه حساب های ذهنی فروکاسته خواهد شد.

نخستین خطای بنیادین در چنین داوری هایی، نادیده گرفتن شرایط ساختاری تحویل دولت است. در ادبیات علم سیاست و اقتصاد سیاسی، ارزیابی عملکرد یک دولت بدون تحلیل نقطه آغاز آن، فاقد اعتبار روش شناختی است. دولت شهید آیت الله رئیسی در سال ۱۴۰۰ در شرایطی قدرت را در دست گرفت که کشور با مجموعه ای از بحران های هم زمان مواجه بود: رشد اقتصادی منفی، تورم مزمن، کسری بودجه عمیق، اقتصاد به شدت شرطی شده به مذاکرات خارجی، و فرسایش سرمایه اجتماعی ناشی از شکاف میان وعده و عمل در سال های پیشین. این وضعیت، حاصل یک دوره کوتاه نبود، بلکه نتیجه انباشت سیاست های ناکارآمد و وابستگی ساختاری به بیرون در طول سال ها بود.

در چنین بستری، انتظار «معجزه فوری» نه واقع بینانه است و نه علمی. آنچه معیار تحلیل قرار می گیرد، نه حل کامل بحران ها، بلکه جهت گیری سیاستی، روند شاخص ها، و میزان خروج از انسداد است. بر اساس داده های رسمی و گزارش های نهادهای آماری داخلی و بین المللی، اقتصاد ایران در دوره دولت شهید رئیسی از رشد منفی به رشد مثبت بازگشت، تولید نفت افزایش یافت بدون آنکه توافقی جامع با غرب منعقد شده باشد، و بخشی از ظرفیت های صنعتی تعطیل یا نیمه تعطیل مجددا فعال شد. این ها گزاره های ارزشی نیستند؛ داده اند. نادیده گرفتن داده، نقد نیست، انکار است.

از سوی دیگر، یکی از مهم ترین آزمون های دولت رئیسی، مدیریت بحران کرونا بود؛ بحرانی که نه تنها ایران، بلکه بسیاری از کشورهای توسعه یافته را نیز زمین گیر کرده بود. دولت شهید رئیسی با ترکیبی از دیپلماسی فعال برای واردات واکسن و حمایت از تولید داخلی، توانست کشور را از یکی از پیچیده ترین بحران های سلامت عمومی عبور دهد. این اقدام، به لحاظ سیاست عمومی، نمونه ای از تصمیم گیری واقع گرایانه و غیرایدئولوژیک است؛ امری که به سختی می توان آن را «ویرانگر» نامید، مگر آنکه معیار قضاوت، نه نتیجه، بلکه نیت خوانی سیاسی باشد.

اما شاید مهم ترین بخش اظهارات منتقد، اطلاق صفت «ضد ایرانی» به دولت شهید رئیسی است؛ عبارتی که از منظر مفهومی، نیازمند تعریف دقیق است. در علم سیاست، ضدملی بودن معمولا به سیاست هایی اطلاق می شود که حاکمیت تصمیم گیری ملی را تضعیف می کند، منابع راهبردی کشور را به اراده بازیگران خارجی گره می زند، یا منافع عمومی را فدای منافع گروهی یا خارجی می کند. اگر این تعریف را بپذیریم، آنگاه باید پرسید: کدام سیاست کلان دولت رئیسی در این چارچوب می گنجد؟ آیا تلاش برای متنوع سازی روابط خارجی و تمرکز بر دیپلماسی منطقه ای، ضدملی است؟ آیا کاهش شرطی سازی اقتصاد به نتیجه مذاکرات با غرب، ضدایرانی است؟ یا شاید ضدایرانی بودن، صرفا به معنای ناهم خوانی با یک روایت خاص از «تعامل» تعریف می شود؟

مشکل اصلی چنین داوری هایی آن است که به جای نقد سیاست، به تخطئه گفتمان می پردازند؛ آن هم بدون ارائه چارچوب تحلیلی شفاف. این شیوه، بیش از آنکه به سنت دانشگاهی تعلق داشته باشد، به منطق منازعه رسانه ای نزدیک است. دانشگاه، اگر قرار است مرجع تولید دانش باشد، نمی تواند به بازتولید کلیشه های سیاسی بسنده کند. هیئت علمی، مسئولیت مضاعف دارد: دقت مفهومی، انصاف تحلیلی، و پرهیز از ساده سازی.

نکته قابل تامل آن است که این اظهارات، نه در یک مناظره علمی، بلکه در دیدار رسمی با رئیس جمهور فعلی مطرح شده است. این موقعیت، خود حامل معناست. نقد علمی، نیازمند بستر علمی است؛ نیازمند داده، استدلال، و امکان پاسخ. طرح گزاره های تند در چنین فضایی، بیش از آنکه نشانه شجاعت فکری باشد، به نوعی نمایش روشنفکری کم هزینه شباهت دارد؛ نمایشی که هزینه اش متوجه حقیقت تاریخی می شود، نه گوینده.

شهید آیت الله رئیسی را می توان نقد کرد، همان گونه که هر دولت و هر سیاستمداری قابل نقد است. اما نقد، زمانی معتبر است که بر مبنای مقایسه منصفانه، تحلیل ساختاری، و شواهد تجربی استوار باشد. تبدیل نقد به داوری اخلاقی مطلق، و استفاده از واژگانی که بار ارزشی سنگین دارند، بدون تبیین مفهومی، نه به پیشرفت دانش کمک می کند و نه به اصلاح سیاست.

در نهایت، مسئله فراتر از دفاع از یک فرد یا یک دولت است. مسئله، دفاع از عقلانیت در فضای عمومی است. اگر آتش تحریف، جایگزین نور تحلیل شود، اگر برچسب زنی، جایگزین استدلال گردد، و اگر دانشگاه به تریبون موضع گیری های خام بدل شود، آنگاه نه دولت ها اصلاح می شوند و نه جامعه پیش می رود. تاریخ، معمولا با کسانی مهربان نیست که واقعیت را قربانی روایت می کنند. حقیقت، دیر یا زود، راه خود را باز می کند؛ حتی اگر مدتی زیر خاکستر تحریف پنهان بماند.