بررسی و بازبینی سیاست های اقتصادی ترامپ

2 آذر 1404 - خواندن 23 دقیقه - 118 بازدید



بخش اول

دونالد ترامپ سیاستمدار و تاجر برجسته آمریکایی عضو حزب جمهوریخواه آمریکا سال 2017 میلادی پابه عرصه سیاست در حوزه فدرال گذاشت و به عنوان 45مین رییس جمهور آمریکا فعالیت خود را ادامه داد تا سال 2021 میلادی و پس از 4 سال قدرت حزب دمکرات در امریکا دوباره از سال 2024 میلادی به عنوان 47مین رییس جمهور آمریکا انتخاب شد. وی فارغ التحصیل اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا و تاجر در بخش املاک ومستغلات میباشد از آغاز کاروی به عنوان رییس جمهور درآمریکا قوانین سختگیرانه و تا حدی افراطی بر روی جوامع غیر آمریکایی گذاشته می شود مانند ممنوعیت سفر 6 کشور با اکثریت مسلمان و گسترش دیوار مرزی با کشور مکزیک و....همه این واقعیات نشان دهنده پایبندی ترامپ به یکسری از نگرش های ذهنی خود میباشد که تنها خود برآن باور داشته و نادیده گرفتن دمکراسی و ارائه نظرات شخصی بر همه نیز مصداق رفتار ترامپ گونه میباشد.یکی از کارهای اقتصادی مهم دوره سال2017 ریاست جمهوری ترامپ امضا و تنظیم قانون کاهش مالیات و ایجادشغل* بود که پیامد های آن خود را بصورت افزایش بیش از حد بدهی دولت فدرال و کاهش بدهی های مالیاتی افراد ثروتمند را ثروتمند تر کرده و درامد ها را بطور عالی متعادل کرده است علی رغم این پیامدها ترامپ این قانون را امضا کرد و نتیجه نهایی این قانون این بوده است که هرچه درامد بیشتر وجود داشته باشد مالیات کمترشده و بالعکس آن نیز اتفاق بیافتد.

درحوزه سیاست خارجی و دیپلماسی بین المللی نیز ترامپ 4 عمل بسیار قابل توجه را به انجام رساند خارج شدن از معاهده برجام و توافق برنامه ی هسته ای ایران و آغاز جنگ تجاری با چین و خارج کردن ایالات متحده آمریکا از معاهده تغییرات اقلیمی و برای اولین بار در تاریخ روابط بین الملل یک مقام بلند پایه آمریکایی با رهبر خلق کره شمالی در مرز بین دو کره دیدار و گفتوگو کرد. در حوزه داخلی آمریکا تحریک به شورش کردن مردم در حمله به ساختمان کنگره و چندین بار بازخواست به دادگاه و در نهایت تبرئه شدن از چندین اتهام جنسی و اخلاقی بالاخره ترامپ توانست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2024 شرکت کند.

ترامپ دومین دوره انتخاباتی اش در سال 2024 با شعار آمریکارادوباره به عظمت بازگردانیم دوباره به عرصه سیاست بازگشت وی از یک ترور ناموفق جان سالم به در برد و همین هم شاید یکی از دلایل طرفداران ترامپ باوجود اظهارات نژادپرستانه و زن ستیزی او باشد . وی از رقیب انتخاباتی اش کامالا هریس از حزب دمکرات جلو زد و برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گردید. تلاش برای ترور ترامپ نه تنها موجب افزایش هواداری از ترامپ شد بلکه موجب شد تا محبوبیت وی از طرف طرفداران بیشتر شود و ترامپ نیز بیشتر از تهدیدها نگران شود سایر اتفاقات پیش از برنده شدن ترامپ درسال 2024 نیز شاید از عوامل ایجاد کننده نگرش و تعبیر امروزی ترامپ از جهان در حال حاضر باشد². ترامپ چهره اصلی جنبش ترامپیسم³ بوده و بیشتر همراهان و یاران او بیشتر از جناح جمهوریخواه شمارده میشوند.

از مهم ترین وقایع شروع به کار کردن ترامپ عفو حدود 1500 نفر از شورشگران کنگره در 6 ژانویه2020 و آزادی کامل آنها و آغاز اخراج گسترده کارکنان و کارمندان دولت فدرال با سیاست کوچک سازی دولت که منجر به شکایت های جدی از وی در دادگاه فدرال شد آغاز تعرفه گذاری¹ سرسام آور بر سر همه کشورها بخصوص چین مکزیک و کانادا به همراه این کارها تهدید مخالفان سیاسی و اخراج مهاجران و حمله به تاسیسات هسته ای ایران و حمایت و پشتیبانی تمام قد از رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران دادن وعده صلح به جنگ روسیه و اوکراین و توقف حمایت های مالی نظامی به اوکراین و تحقیر کردن زلنسکی در تریبون زنده خبری نشانگر تمایل ترامپ به کم رنگ تر کردن حضور نیروها و تسلیحات آمریکایی در جنگ های پرهزینه و اهمیت بیشتر دادن به اقتصاد و وضع معیشتی جامعه آمریکا میباشد. ناگفته نماند ترامپ همواره بر آمریکا گرایی و تبدیل آمریکا به شماره 1 دنیا از لحاظ نظامی اقتصادی صنعتی و .... پایبند بوده و همیشه بر اساس آن عمل میکند در واقع بر اساس این آرمان برنامه ریزی و عمل میکند.

مهم ترین پرسش های طرفداران و هواداران شاید ترامپ

آیا آمریکا با توجه به جمعیت و فرهنگ زندگی غربگرایانه می تواند از چین قرن 21پیشی بگیرد؟

آیا جامعه آمریکایی دچار بیماری فرهنگی شده و به زوال نزدیک است؟

اما

همه این پرسش ها وابسته به جوابی است که ممکن است در آنی از ثانیه تغییر کرده و متغیر باشد بنابراین پاسخ به این سوالات غیر قابل پیش بینی غیر ممکن است.

کابینه اول ترامپ متشکل از افرادی هم گرایش و متمایل به دیدگاه های خود وی بود حتی در سمت های کلیدی و مهم مانند وزارت آموزش و وزارت بهداشت افرادی بعنوان مسئول قرار میداد common-coreکه بیشتر مهره خود وی باشد. برای مثال در حوزه آموزش او مخالف سرسخت سیستم استاندارد های دولتی مشترک بود زیرا این سیستم به عقیده ترامپ و همفکران وی توجه بیش از حد به آموزش کلاسیک و داده محور منجر به پایین آمدن ذهنیت و نگرش عملی و کاری میشود و تفکر انتقادی فرد را کاهش میدهد.در واقع دکترین حوزه فرهنگی ترامپ سعی بر آموزش نوین و مدرن با محوریت تجاری سازی و ایجاد کسب و کار متمایل و سمت وسو پیدا میکنند به عبارت دیگر می توان دریافت ترامپ به حوزه آموزش تجارت محور علاقه مندی دارد. در دوره اول انتخاباتی ترامپ به اعضای انجمن ملی تفنگ قول کاهش قوانین محدود کننده فروش اسلحه را داد علی رغم اینکه در دوران اوباما طی به ثمر رسیدن تحقیقاتی قوانین سختگیرانه و جدی برای خرید و فروش اسلحه به افراد تنظیم و مقرر شده بود.

حداقل 3 تن از مشاورین و دستیاران حوزه های کلیدی ترامپ یا در حوزه ساخت و ساز املاک پیشه ترامپ هم کاربوده اند و یا از فعالان اجرایی کمپین تبلیغاتی دوران انتخاباتی وی بوده اند.

مایک پنس معاون اول دولت اول ترامپ در زمان فرمانداری در ایالات ایندیانا با اصلاح مالیاتی 10درصد کاهش مالیات بردرامد را در اولویت کار خود قرار داد و بیشترین کاهش نرخ مالیات را در تاریخ این ایالت ثبت کرد. کارنامه وی نشان می دهد که از موافقان تجارت آزاد بوده و ترامپ نیز در زمان معاون اولی وی قانون کاهش مالیات و ایجاد شغل را تنظیم کرد علی رغم پیامد های کسری بودجه فدرال و کاهش درامد ملی. شاید باور به این درست باشد که تنظیم قانون کاهش مالیات و ایجاد شغل یکی از عامل های بزرگ نارضایتی در دوره بایدن بخاطر بوجود آمدن بدهی های زیاد دولت و افزایش تورم در آمریکا بوده باشد و همین کار هم دست دولت بایدن را در هزینه کردن و سرمایه گذاری در زیر ساخت ها دست بسته کرد و احتمالا دوران بایدن دوره پرداخت بدهی های دولت ترامپ بوده باشد!

در دولت اول ترامپ مقام وزارت خارجه را دو نفر در مجموع چهار سال گرفتند اولینشان رکس تیلرسون رییس هیئت مدیره و مدیر ارشد اجرایی سابق شرکت اکسان موبیل بود وی برای اولین بار جزو گزینه های پیشنهادی وزارت خارجه توسط ترامپ برگزیده شده بود که تمام مدت سکانداری وی تقریبا یک سال شد شاید تعجب آور به نظر برسد که پست وزارت امورخارجه یکی از مهم ترین و قدرتمند ترین نهاد تصمیم گیرنده در حوزه روابط خارجی ایالات متحده یک مدیر عامل شرکت باشد که تمام مدت حضور او در صحنه سیاست به دوسال هم نینجامد نکته قابل توجه تر اینست که هدف ترامپ از برگزیدن وی پیوند دادن دیپلماسی با اقتصاد و بخصوص بازار بوده است اما ترامپ پس از یک سال و 2 ماه و 30 روز یا به عبارت دیگر 422 روز وی را برکنار میکند. ترامپ در مورد دلایل برکناری تیلرسون گفته است در مسائلی مانند پرونده هسته ای ایران اختلاف نظر داشته اند اما سوابق گفتوگو های خبری با تیلرسون نشان می دهد عوامل مختلفی از جمله مخالفت با تحریم ها می باشد به گفته تیلرسون تحریم ها زمانی موثر است که به خوبی انجام شوند که انجام این کار سخت میباشد شاید موافقت نکردن وی با ترامپ در مورد اعمال تحریم ها بر علیه ایران و یا چین ویا ... موجب دلسردی ترامپ از وی شد و یک حامی گسترش اسلحه و ضد حقوق بشر سرکار آمد بنام مایکل ریچارد پومپئو فردی سر سخت و متعصب که برخلاف نداشتن سابقه اقتصادی و مالی گزینه مناسبی برای اجرای تصمیمات ترامپ در حوزه سیاست خارجی بود بعنوان مجری ونه تصمیم گیرنده وی آنقدر غرق در نظرات ترامپ در قبال جنگ تجاری با چین و تحریک رسانه ای جوامع اقلیت چینی¹ بود که توسط چین تحریم شد. تصمیم گیری اعضای کابینه دولت ترامپ دارای یک سیستم خاص با هدف اجرای سیاستهای ترامپ عدم استقلال در نظرات شخصی حوزه کاری مربوطه را بهمراه داشته که منجر به چرخش از وفاداری به سمت انتقاد علیه خود وی شده است² .

¹ وزارت دفاع آمریکا و سازمان سیا بعد از سقوط شوروی و ازبین رفتن اقتدار و قدرت بلوک شرق. چین را به مثابه تهدید اصلی علیه منافع و امنیت آمریکا معرفی می کند مهم ترین عناوین و تیتر های همیشگی رسانه ی غرب استعمار گرا نشان دادن چین و پر اهمیت جلوه دادن مناقشه چین و تایوان و یا مسئله اویغورهای مسلمان ساکن چین از موارد مختصر این هجمه ی رسانه ای غرب علیه چین و حاکمیت آن است

² ازجمله این افراد جیمز ماتیس جان بولتون رکس تیلرسون بیل بار جان کلی مارک اسپر مایلز تیلور آنتونی اسکاراموچی و .....

قانون کاهش مالیات و ایجاد شغل دولت ترامپ که دررسانه های خبری بیشتر با نام قانون کاهش مالیات وایجادشغل معرفی میشود که آغاز آن در سال 1986 میلادی کلید خورد و قانون درآمد داخلی را اصلاح و به جای آن دستورات و قوانین دیگری صادر و تنظیم شد این امر با توجه رونالد ریگان به تصویب رسید و مهم ترین اهداف آن ایجاد پتانسیل و انگیزه رشد اقتصادی و یا گسترش فعالیت های تولیدی و خدماتی بود. این قانون ابتدا اینطور به نظر میرسید که با توسعه عدالت اقتصادی و درآمدی همه اقشار جامعه منجر میشود اما بعدا آن طور که رقم میخورد نشان داده میشود که طبقه ثروتمند و بالای جامعه برابری با پرداخت مالیات با اقشار پایین تر را ندارد همین امر موجب تنظیم اصلاحات مکمل دیگر در سال 1992 و ادامه آن شد.

قانون کاهش و ایجاد شغل دنباله قانون مالیات بهبود اقتصادی سال 1981 بود که بازهم توسط ریگان امضا شده بود این قانون نیز در وهله اول بالاترین براکت مالیات را از70 درصد به 50 دصد کاهش داد بدنبال آن این قانون به دولت کمک کرد که بدهی های عمومی خودرا که 3 برابر میزان متعادلش بود پرداخت کند در واقع با این سیاست دولت فدرال با گرفتن امتیاز و تخفیف مالیاتی بدهی های خود را بطور کامل تسویه کرد از اهداف اصلی دیگر این قانون بطور جامع و مختصر ارتقای سرمایه گذاری سرمایه داران و بوجود آمدن فرصت های شغلی فراوان و بدنبال آن افزایش هزینه مصرف منجر به بیشتر شدن درآمد ها ودر نتیجه بالا رفتن قدرت خرید کل اقتصاد و جامعه میشود در واقع این کار می توانست افراد پایین تر جامعه را به پس انداز تشویق و در نهایت به سرمایه گذاری سوق دهد تا در عرصه بین الملل نیز هزینه مصرف بیشتر به نفع جامعه آمریکایی باشد و بوجود آمدن این بالارفتن هزینه مصرف کننده موجب ایجاد فرصت های شغلی بیشتر و درآمدهای بالاتربوده وبدنبال آن بالارفتن تقاضا ودرنهایت افزایش ثروت ملی میشود. افزایش هزینه مصرف مانند تیغ دولبه بود در واقع اگر درآمد ها با افزایش فرصت های شغلی افزایش پیداکرده بود ازآن سو قیمت کالا ها افزایش پیداکرده ودرواقع شایدهدف ازاین قانون افزایش هزینه مصرف کننده وبدنبال آن افزایش عرضه وسودبیشتر به دست آورده که بااین واقعه قیمت کالا پایین ترآید اما افزایش عرضه موجب سود بیشتر برای صاحبان سرمایه همراه با کاهش هزینه مالیات تنها سرمایه داران رابیشتر و بیشتر ثروتمندکرد وافزایش عرضه موجب بیشترشدن سطح ومیزان خرید مردم نگردید وبجای آن پدیده ی دیگری بنام نابرابری قدرت خرید مردم بوجودآمد که درآن افراد پردرآمد میزان خریدشان بیشتراز اقشاری بود که نمی توانستند کالارابخرند درواقع منفعت پایین آمدن مالیات تنها به کام اقلیتی از جامعه میرفت و اکثریت جامعه از آن بهره ای نمیبردند و برای آنها قیمت ها همچنان زیاد بود حتی باوجود فرصت شغلی بیشتر و درآمد بیشتر.

کاهش شدید درآمدهای مالیاتی دولت فدرال و افزایش پدیده کسری بودجه نیز دولت فدرال را از حمایت کردن طبقه پایین جامعه باز میداشت هزینه های کلی مصرف کننده برای رفع نیاز خود افزایش پیدا نکرد یعنی قدرت خرید مردم کاهش و یا در جای خود ماند برخلاف پایین آمدن و کاهش مالیات دولت فدرال بر صاحبان سرمایه واما نرخ بیکاری به بیشترین رقم خود در سال1982 به میزان 11درصد رسید عواملی مانند ناتوانی بخش خصوصی در فراهم کردن ظرفیت کار و جذب نیروی انسانی و بالارفتن هزینه مصرف و کاهش قدرت خرید و یا ناتوانی دولت در ارائه اعتبارات و تسهیلات برای ایجاد کسب و کار از عوامل افزایش نرخ بیکاری بود. این پیامدها منجر به شکست پروژه بهبود اقتصادی شد این وخامت اوضاع نشان داد تنها کاهش دادن مالیات و دادن فضابه بخش خصوصی نمیتواندبهبوداقتصادی ودرنهایت افزایش ثروت ملی کشوررا به ارمغان بیاورد.اما همچنان بسیاری باوردارندکه انجام قانون تنها پادزهری موقت برای زهر بزرگ بود و آن زهر هم پرداخت بدهی های دولت فدرال بودبا کاهش دادن مالیات وتخفیفات مالیاتی به صاحبان سرمایه و فهماند که اعتماد بیش از حد دولت به بخش خصوصی همیشه چاره ساز نیست.

با ادامه این روند در سال 1986 دومین اقدام ریگان با درس گرفتن از قانون مالیات بهبود اقتصادی به اتفاق انجامید که تنظیم اصلاح قانون مالیات بود این قانون درچارچوب همان قانون اول مالیات برای بهبود اقتصادی بودکه بخش های اجرایی آن تغییر و اصلاح پیداکرد در این اصلاح قانون مالیاتی به شیوه دیگری مطرح شد که درآن نرخ مالیات بر درآمد عادی را از 50 به 28درصد کاهش داد و نرخ مالیات بر درآمد پایین را از 11به 15 درصد افزایش داد این مقررات برای اولین بار در تاریخ آمریکابود که مالیات بالارا کاهش و مالیات پایین راافزایش دادهمچنین دراین قانون مالیات سودسرمایه بلندمدت که تاقبل ازاین قانون دوم مالیات سودسرمایه بلندمدت با نرخ های پایینترازدرآمدعادی مشمول مالیات میشدیابراساس نرخ عادی(میزان نرخ تعیین شده کمتر از درآمدعادی تعیین شده دولت) مشمول معافیت مالیاتی میشد به عبارت دیگرتاقبل از تنظیم این قانون مالیاتی که دولت برسرسرمایه ای بلندمدتی که شخص به هدف سوددربانک میگذاشت کمتر ازمیزان درآمدهای عادی درماه یاسال بودهمین موجب ایجاد خلادردرآمدهای مالیاتی فدرال میشد میزان افزایش حداکثر مالیات دولت ب سرمایه شخص از20 به 28درصدافزایش داد. تاقبل ازاین تنظیم اگرشخص 60درصدسودی که ازسرمایه اش میگرفت را 6ماه نگه داری میکرداز مالیات مشمول بردرآمدمستثنی میشد و فقط مالیات سودسرمایه بلندمدت(خواباندن سرمایه)را پرداخت میکرد که تنها40درصد مالیات نهایی نسبت به سایردرآمدهابودچون از 60 درصدآن معاف شده بود به عبارت دیگراز میان کل سرمایه شما به 60 درصدازسرمایه شمامالیات مشمول بردرآمدوارد میشد و40 درصد دیگرنیزمالیات بر سودسرمایه بلندمدت(خواباندن سرمایه) تعلق میگرفت شما تنها مالیات40درصد رو پرداخت میکردید. که همه اینها با آمدن قانون دوم مالیات لغو شد. علاوه براین اصلاحات سرپرست خانوار میبایست شماره تامین اجتماعی هر فرزند را در اظهارنامه مالیاتی پرکرده بعنوان وابسته تا مالیات حداقل جایگزین برآن شخص مقرر گردد. حتی با کاهش دادن مالیات بهره (سود)وام مسکن مالک شدن را تشویق وحمایت کرد . تا قبل از مصوب شدن این دستورالعمل ها افراد میتوانستندمبلغ بهره یامبلغ سودی که بابت وام های مصرفی نظیر وام های خریدکالاهای مصرفی می پرداختند راازمالیاتی که مشمول بر درآمدشان می آید کسر نمایند یعنی مالیات مشمول بردرآمدشان به اندازه سود وامی که پرداخت میکنند را کم کنند در نهایت مالیات کمتری به دولت پرداخت کنند. برای کسب و کارها نیز نرخ مالیات شرکت ها ار 50 درصد به 35 درصدکاهش یافت.

باتوجه به این سیاست ها می توان فهمیدبا افزایش خصوصی سازی و عدم دخالت دولت در کسب و کار و بازار دولت مرکزی ناچار است مالیات خود را بر اقشار جامعه محول نماید وازآن سوحمایت های خودرا از خصوصی سازی و دادن امتیازات مانند تخفیف مالیاتی و ... بیشترکند تاهم ارتقا و توسعه جامعه را به سمت کسب وکار سوق دهد و ثروت ملی افزایش دهدوهم بابرنامه پیشه روی خودش بهترعمل کندیعنی مالیات های بزرگ راکاهش دهدومالیات های کوچک راافزایش دهد.

در تاریخ سیاست های اقتصادی ایلات متحده از سال 1981 تا 1993 بیشترین تغییرات و گسترده ترین تغییرات مالیاتی تاریخ ایالات متحده آمریکاتنظیم شده که همه این تغییرات بانقاط اختلاف و مشترکی بین دو حزب حاکم درآمریکا مقررگشته است که دیدگاه هردو حزب را بررسی و تبیین میکنیم

دیدگاه دمکرات ها در آمریکا در مورد موضوع مالیات طرفداری از مالیات تصاعدی میباشد یعنی بطور مختصرافرادهرچه درآمدبیشتری داشته باشندباید مالیات بیشتری پرداخت کنند. توجه زیادبه درآمدمالیاتی برای هزینه در خدمات عمومی مانند آموزش بهداشت وتامین اجتماعی و بطور کلی معتقدند دولت مرکزی بایدنقش فعالی در توزیع ثروت و کاهش ناترازی ونابرابری ایفا کند.

برخلاف دمکرات ها جمهوریخواهان معتقد به کاهش مالیات ها هستند بخصوص برای کسب و کار و بنگاه های تولیدی و خدماتی برای تشویق و بهبود رشد و توسعه آن ها و برای عقیده اند کاهش مالیات ها ابزاری برای رشد اقتصادی و پیشرفت و توسعه بنگاه های اقتصادی است و افزایش نرخ و ضریب مالیاتی برای سایر افراد غیر کسب و کار موجب سوق آن ها به سمت تولید و ایجاد کسب و کار است بنابراین اساس دولت بایددرآمدخودراگسترش کسب وکارهاوبنگاه های اقتصادی ببیند.

تا سال 1993 بر همین قانون دوم مالیات دولت روند خود را طی کرد البته در سال 1990 در دوران بوش پدر برای رفع کسری بودجه مالیات های طبقات بالاتر جامعه افزایش یافت گرچه خلاف وعده انتخاباتی یک کاندیدای جمهوریخواه بوداما برای رفع کسری بودجه الزامی بود چراکه جمهوریخواهان بر هزینه و سرمایه گذاری روی قدرت نظامی خیلی مصمم تر و جدی تراز دمکرات ها هستند و دوره بوش پدر با جنگ خلیج فارس و بدهی های دولت ریگان همراه بود که ازعوامل مهم افزایش مالیات بر نهاد ها و اشخاص ثروتمند بود نکته قابل توجه اینست که مهم ترین چالش قوانین مالیاتی در تاریخ سیاست های اقتصادی ایالات متحده کاهش پیداکردن درآمد های مالیاتی وبدنبال کسری بودجه فدرال است چون هربار این قوانین نتوانسته اند به این قله برسند که بنگاه های اقتصادی آنقدر افزایش پیدا کنند که دولت با گرفتن مالیات اندک از انها از پدیده کسری بودجه نجات پیدا کند و یا چالش های دیگری مانند تورم و بیکاری بوجود نیاید به عبارت دیگر کاهش مالیات اگرموجب رشد اقتصادی شود اقتصاد بزرگ میشود و دولت درامد های خود و کسری بودجه را از فعالیتهای بیشتری که بنگاه ها و کسب و کار ها بوجود آورده اند جبران و تامین می نماید بنابراین در نتیجه زمانی از نظر عملی این نظریه ها اثبات و قابل لمس است که کاهش نرخ مالیات همراه و همراستا با رشد اقتصادی باشداگرهرکدام از این مولفه ها سریعتر یا دیرتراز دیگری صورت گیرد موجب از بین رفتن تعادل وبوجودآمدن مصائب های اقتصادی میشود. باپایان دوره بوش پدروسرکارآمدن بیل کلینتون دمکرات با نگرش های دمکرات گونه دست به اصلاح قوانین دوم مالیاتی زدکه اینباربرای اولین باریک عضوحزب دمکرات ادامه دهنده راه اصلاح قوانین مالیاتی بودکه صدالبته تفاوت های اساسی باتغییرات حزب جمهوریخواه داشت که درادامه به ذکرآن میپردازیم این قانون در سال 1993 توسط کلینتون تصویب شد با عنوان رسمی قانون آشتی بودجه ای جامع این اقدام یکی از مهم ترین اقدامات اقتصادی دولت کلینتون برای کاهش کسری بودجه فدرالی بود که دربالا به ذکر آن پرداختیم بود که از دولت های جمهوریخواه قبلی به ارث رسیده بود از مهم ترین اقدامات اقتصادی دولت کلینتون کاهش کسری بودجه فدرال وایجاد مازادبودجه فدرال گسترش تجارت آزاد و مراودات اقتصادی و سیاسی به سایر کشورها رشد اقتصادی و ایجاداشتغال باکاهش دادن نرخ بیکاری و.... بود. حزب دمکرات برای نشان دادن خودبعنوان یک نیرو پتانسیل جدید قابل اعتماد بایستی نقص دولت های قبلی که مشکلات بودجه ای وبیکاری بود را جبران میکرد. پس در دوره کلینتون دو قانون دیگر یعنی بازسازی بودجه و ایجاد فرصت های اشتغال و سرمایه گذاری اتفاق افتاد که اولین آن در نقش مستقیمی بر کاهش کسری بودجه فدرال داشت اما دومین آن در تشویق به سرمایه گذاری و افزایش سبد درآمدی مردم نقش داشت. ئر این دوره ریاست جمهوری کلینتون آمریکا شاهد رشد اقتصادی ،کاهش بیکاری و مازاد بودجه فدرال بود که نشان دهنده نتیجه دادن خوب سیاست های اقتصادی کلینتون و کابینه اش است با گذشت دوره کلینتون و روی کار آمدن جورج بوش قانون کاهش مالیات و ایجاد شغل با نام قانون آشتی مالیاتی برای رشد و ایجاد شغل پابه عرصه سیاست های دولت گذاشت و نتیجه ای چون کاهش موقتی نرخ های مالیات برای همه طبقات درآمدی داشت و همراه آن برای فرزندان خانوار اعتبار مالیاتی¹ افزایش یافت این اقدامات به نوبه خودشان موجب رشد اقتصادی موقت و افزایش کسری بودجه فدرال در بلند مدت شد جورج بوش دو قانون مهم

اعتبار مالیاتی نوعی از تخفیف های مالیاتی در ایالات متحده است که مهم ترین تفاوت آن با کسر مالیاتی در مالیات گیری بر خود مالیات قابل پرداخت است اما در کسر مالیاتی از درآمد مشمول مالیات ، مالیات فقط بر درآمد کم میشود و بر مقدار کل مالیات پرداختی اثر ندارد تنها بر افزایش یا کاهش درآمد مشمول مالیات اثر دارد.

مالیاتی را در فاصله 2 سال اجرا کرد 2001و2003 که اثرات کوتاه مدت آن موجب رشد اقتصادی شد اما در بلند مدت بدلیل وقوع حوادث 11سپتامبر و هجوم قوای مسلح آمریکایی به عراق و افغانستان هزینه های گزافی را برای دولت تحمیل کرد به گونه ای که اثرات آن در بحران شدید مالی 2008 خود را نشان داد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اگر اتفاقات نظیر 11سپتامبر نمی افتاد و آمریکا هزینه های سرسام اور برروی جنگ نمیکرد اثرات قوانین مالیاتی بوش در بلند مدت بهتر عمل میکرد