احمد کنعانی چهره ماندگار هنر عربی محلی در خوزستان

23 مهر 1404 - خواندن 5 دقیقه - 525 بازدید

احمد کنعانی چهره ی ماندگار هنر عربی محلی در خوزستان

(منتشر شده در شماره 419 نشریه رضوان خوزستان)

احمد بن محمد بن حویر کنعانی معروف به احمد کنعانی متولد سال 1306 ه.ش در آبادان از هنرمندان معاصر عربی محلی در خوزستان بود. لقب او "ابوالمطربین" و نسبش به قبیله ی بنی تمیم می رسد. اوایل زندگی او مانند بسیاری هنرمندان دوره ی فترت فرهنگ و هنر عربی محلی در خوزستان با سختی و مشقت همراه بود. وضعیتی که اگر چه به گم نامی بسیاری از شاعران و هنرمندان انجامید باری، درباره ی احمد کنعانی به دلیل کثرت استعداد زیاد طول نکشید.

احمد کنعانی با استعداد ذاتی که در آواز داشت در فرصت دیداری که به شکلی اتفاقی با برادران هنرمند: ابراهیم سلمان و حمید سلمان پیدا کرد توسط آن ها کشف و به جامعه ی هنری خوزستان معرفی شد. این دو برادر به علاوه عبدالله خضیر اولین کسانی بودند که گروه های موسیقی عربی محلی در آبادان را پایه ریزی کردند. به این ترتیب احمد کنعانی به یمن استعداد فراوانش در نخستین حضور خود در حفله ها آن قدر خوش درخشید که مردم آبادان گمان بردند هنرمندی از عراق به سوی آن ها شتافته است. این موفقیت تا ورود احمد کنعانی به صداوسیمای آبادان در دوره ی پهلوی و کسب شهرت روزافزون برای او ادامه پیدا کرد تا آن که در یکی از مجالس آوازخوانی با اساتید طنز آن زمان چون: حجی موسی از شوش، بدین المنبوهی، یدوع کروشاوی، لولو تویرات و عیسی طرفی آشنا شد. در این زمان، احمد کنعانی هنرمندی بود که هم آواز می خواند و هم شعر می گفت اما این دیدار موجب شد تا او به عالم بازیگری طنز نیز وارد شود؛ استعداد عجیب او در بداهه گویی باعث ورود او به این عرصه شد.

اما هنر جدیدی که احمد کنعانی به مخاطبان عرضه کرد ابدا باعث نشد تا از عالم شاعری و خوانندگی فاصله بگیرد؛ او علاوه بر خوانندگی مقام های متداول در موسیقی اهوازی به "علوانیه خوانی" هم روی آورد و در هنرهایی چون: نویسندگی، کارگردانی و بازیگری نمایش نامه های طنز (مسرحیات) نیز دست برد تا جایی که در این وادی بیشتر از سایر هنرهایش تفوق کسب کرد و به یک شاخص در طنز عربی محلی خوزستان تبدیل شد. موفقیت کنعانی در طنز به حدی بود که امروزه او را به عنوان قطب طنزپردازی در هنر عربی محلی خوزستان می شناسند اما باید اذعان نمود که طنازی یکی از هنرهای وافر او در بازتاب استعدادهایش بود و او در سایر هنرهای دیگر نیز سرآمد به حساب می آمد.

شباهت سبک اجرای نمایش نامه های طنز کنعانی با بزرگ ترین بازیگران طنز عراقی مخاطب را به تاثیر احتمالی این بازیگر بزرگ بر هنرمندان آن سوی مرزها رهنمون می سازد. در این باب باید به سبک بازیگری هنرمندان عراقی هم چون: ایاد راضی، احسان دعدوش، ناهی مهدی و امثالهم به ویژه در بداهه گویی و ادای دیالوگ ها اشاره کرد که شیوه ی احمد کنعانی خوزستانی را فرا یاد مخاطب می آورد. موهبتی که کنعانی بدون تحصیلات دانشگاهی و تنها بر اساس استعداد ذاتی اش از آن برخوردار بود.

اما زندگانی احمد کنعانی در لوای هنرمندی عربی محلی تنها به این وجوه ختم نشد. همان گونه که گذشت، کنعانی شخصیتی بود که در دوره ی فترت فرهنگ عربی محلی در خوزستان ظهور کرد و به همین دلیل صدای بسیاری هنرمندان قبل و معاصر خود شد که حرمان سیاسی – اجتماعی – فرهنگی عرب های خوزستان را در آثارشان بازتاب می دادند. این مساله باعث شد تا حکومت پهلوی احمد کنعانی را به مدت پنج سال (1347-1342 ه.ش) حبس کرده دور از عرصه ی هنر نگاه بدارد. ترانه ی "احمد آقا بگو بله" حاصل حضور پنج ساله ی کنعانی در حبس و طعنه ای از برای توصیف سرگذشت او در زندان بوده زیرا حکومت از او و سایر هنرمندان می خواست تا هر آن چه او می گوید را بی چون و چرا قبول کنند.

در طول دوره ی حبس، خانواده ی کنعانی به ویژه محمدسعید فرزند او که در نمایش نامه های طنز پدر نقش یک پیرزن را ایفاء می کرد دچار رنج و مشقت بسیار شدند. با این همه در این دوره بود که شخصیت هنری محمدسعید شکل گرفت تا پس از آزادی پدر از حبس در معیت هم، گروه هنری مستقلشان را تشکیل دهند.

احمد کنعانی در لوای یک هنرمند تمام عیار در عرصه ی فولکلور عربی محلی خوزستان با لقب "ابوالمطربین"، "ابوالمسرحیات" و "ابوالفکاهه" در روزگار فقدان مراکز آموزشی، به عنوان یک آکادمی مستقل خالق سبک های متنوعی شد که از او یک چهره ی ماندگار در فرهنگ و هنر عربی محلی خوزستان ساخت. عاقبت این هنرمند در سال 1371 ه.ش شمسی دار فانی را وداع گفت و در شهر محل زادگاهش یعنی آبادان به خاک سپرده شد.

از ابوذیه های معروف کنعانی است که توسط او به سلک علوانیه درآمده است:

بنینه ابیوت من العمل سایات / او طعنه لزمان ابغیر سایات

اریدنلی خوی ضمام سایات / لو مال الوکت عندی تچیه.

(از کارهای نیکمان بنای خانه های بی شماری را پی ریزی کردیم و به روزگار نیز بی حساب، عطا کردیم. برادری می خواهم که در وقت نامرادی روزگار، حمایتش را از من دریغ نکند.)