درنگی به گاه مرگ

[یزدانپناه عسکری]
انسان در تعامل با دنیای اطراف خود بر حسب آنچه انجام داده، مواجه می شود، درنگی و مطالبه جایگزین ودیعه حیات. «تتبعها الرادفه – النازعات/7»
***
درین رباط دو در نه مسافرم نه مقیم - که خانه پر خطر افتاده است و ره پربیم
میان خوف و رجایم که دارد این دهلیز - دری به صحن امید و دری به عرصه بیم
چو ناز جمله نیازست و نعمتم نقمت - چه سود پرورش تن مرا به ناز و نعیم
به زیر خشت سرت عاقبت شود پامال - اگر کلاه نمد کج نهی وگر دیهیم
اگر توانی تاخیر مرگ کن نفسی - چه سود از اینکه کنی بر معاشران تقدیم
ز تن بکاه اگر میل رهرویست ترا - که قطع بادیه مشکل بود ز مرد جسیم
فزایش بدنت مطلبست و غافل ازین - که ثقل تن کشدت عاقبت به قعر جحیم
مریض نفسی و خود را صحیح پنداری - مرض شناس نه ای بر تو چیست نام حکیم
حیات کالبد آدمی به روح خوشست - چه زندگیست ترا تن صحیح و روح سقیم
ترا که داعیه صحبت صحیحانست - ازاله مرض نفس مطلبیست عظیم
تو در طهارت وسواس می کنی و ترا - ز وسوسه چو ادبخانه کرده دیو رجیم
چو در نماز ترا دل به جمع سیم و زرست - چه سود ازین که کنی رو به سوی رکن و حطیم
غرض ز رفتن حجت همین قدر باشد - که وانمایی سوگندهای خویش عظیم
ترا که در بن هر مو مقیم نمرودیست - چه نفع دارد طوف مقام ابراهیم
غرض ز حفظ عدالت بغیر ازین نبود - که در مجالس از ارذال واکشی تعظیم
اگر مراد تو زینها نجات آخرتست - نمی خرند در آنجا بغیر قلب سلیم
به ضبط مال پدر مردگان امینی لیک - به منع وی پدر دیگری برای یتیم
به گاه جمع فراخست دامنت چون نون - به وقت صرف دلت تنگ همچو حلقه میم
هزار گیری و گویی که موسعست مثاب - ولی یکی نفشانی که مسرفست اثیم
بسست موعظه فیاض بس بود اینها - نه مقتدای لئامی نه مقتدی به لئیم
بیابیا و ز سر گیر مطلعی که شود - ز ذوق آن دل اندیشه تا ابد به دونیم (1)
____________________
1 - عبدالرزاق لاهیجی، دیوان فیاض لاهیجی، شرکت انتشارات علمی فرهنگی - تهران، چاپ: اول، 1369. صفحه 116