مدل سازی رابطه بین تنظیم شناختی و مهارت حل مسئله در دانش آموزان متوسطه

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 29

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

IECME02_959

تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405

چکیده مقاله:

دوره متوسطه یکی از حساس ترین مراحل تحول شناختی و روان شناختی دانش آموزان است؛ زیرا در این دوره، فرد هم زمان با افزایش پیچیدگی تکالیف تحصیلی، با مسائل اجتماعی، هیجانی، ارتباطی و تصمیم گیری های روزمره نیز مواجه می شود. در چنین شرایطی، صرف برخورداری از دانش و توانایی های شناختی برای حل مسائل کافی نیست، بلکه چگونگی مدیریت افکار، ارزیابی موقعیت، کنترل واکنش های هیجانی و انتخاب راهبرد مناسب نیز در کیفیت عملکرد مسئله گشایی نقش دارد. تنظیم شناختی، به ویژه در قالب راهبردهایی مانند بازنگری مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، پذیرش و دیدگاه گیری، می تواند شرایط شناختی لازم برای مواجهه انعطاف پذیر با مسئله را فراهم کند؛ در مقابل، راهبردهایی مانند فاجعه سازی، نشخوار فکری و سرزنش خود ممکن است منابع توجه و پردازش شناختی را درگیر کرده و فرایند حل مسئله را مختل کنند.مقاله حاضر با هدف تبیین و مدل سازی نظری رابطه بین تنظیم شناختی و مهارت حل مسئله در دانش آموزان متوسطه تدوین شده است. روش پژوهش، کتابخانه ای و تحلیلی مروری است و برای تبیین روابط میان متغیرها از ادبیات نظری تنظیم هیجان، تنظیم شناختی، حل مسئله و پژوهش های تجربی مرتبط با نوجوانان استفاده شده است. تحلیل منابع نشان می دهد که رابطه میان دو سازه را نمی توان به یک همبستگی ساده میان «تنظیم شناختی» و «حل مسئله» تقلیل داد؛ بلکه این رابطه احتمالا از مسیر فرایندهایی همچون ارزیابی شناختی موقعیت، کنترل توجه، تحمل هیجان منفی، خودکارآمدی، جهت گیری نسبت به مسئله و توانایی برنامه ریزی شکل می گیرد.بر مبنای ترکیب نظری یافته ها، مدل پیشنهادی مقاله شامل یک مسیر اصلی از تنظیم شناختی سازگارانه به مهارت حل مسئله و یک مسیر معکوس از راهبردهای شناختی ناسازگارانه به دشواری در مسئله گشایی است. در این مدل، جهت گیری نسبت به مسئله و خودتنظیمی شناختی می توانند نقش متغیرهای توضیح دهنده یا واسطه ای داشته باشند. شواهد پژوهشی همچنین نشان می دهد که راهبردهای تنظیم شناختی در نوجوانان ساختاری چندبعدی دارند و نباید همه راهبردهای شناختی را یک سازه یکپارچه و هم جهت در نظر گرفت. بنابراین، مدل سازی دقیق این رابطه مستلزم تفکیک راهبردهای سازگارانه و ناسازگارانه و توجه به بافت تحصیلی و رشدی دانش آموزان است. بر اساس این تحلیل، آموزش تنظیم شناختی در کنار آموزش مستقیم مهارت های حل مسئله می تواند در طراحی برنامه های تربیتی دوره متوسطه مورد توجه قرار گیرد، هرچند اثبات رابطه علی میان متغیرها نیازمند پژوهش های میدانی طولی و مدل یابی معادلات ساختاری است.

نویسندگان

رویا الم خیلی زاده

کارشناسی ارشد روان شناسی، شاغل در آموزش و پرورش پیشوا، مقطع ابتدایی، دبستان شهید آیت الله خامنه ای

آمنه انوری قشرباطی

دبیر آموزش وپرورش ناحیه ۷ مشهد مدرسه صدیقه

سمیه جوادی

شاغل درآموزش وپرورش آران وبیدگل،مقطع متوسطه دوم،دبیرستان محمدرضاابریشم چی

نسرین دیده بان

دانشگاه آذرشهر تبریز مقطع تحصیلی کارشناس حسابداری گرایش حسابداری