صورت بندی مفهوم مرگ در شعر خیام و مولوی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 14

فایل این مقاله در 17 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_LSJ-16-29_009

تاریخ نمایه سازی: 22 مهر 1405

چکیده مقاله:

مرگ پدیده ای است که سایه پررمزوراز و ابهام آلود آن بر سراسر فرهنگ انسانی گسترده شده، ناشناختگی و رازناکی ماهیت آن در طول تاریخ اندیشه بشر موجب پیدایش افکار و تاملات گاه متناقض درزمینه مرگ در عرصه های مختلف فکری، ازجمله در شعر و ادب فارسی، شده است و هرکدام از شاعران با تکیه بر پایگاه های فکری و معرفتی خود، از لون دیگر به این پدیده نگریسته، مفاهیم ذهنی خود را در قالب تصاویر و تعابیر متنوع به جامعه بشری ارائه داده اند و به­همین­دلیل، در این پژوهش نگارنده برآن شد تا با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و مطالعات کتابخانه ای - اسنادی، تصاویر و تعابیر مرگ را در شعر خیام و مولوی بررسی و تحلیل کند و نشان دهد که خیام و مولوی چگونه توانسته اند با بهره گیری از عناصر و سازوکارهای القای معانی، سپهر ذهنی خود را در حوزه مرگ و مرگ­اندیشی به تصویر کشیده، رازناک­ترین پدیده و مسئله هستی را به­صورت ملموس در معرض شناخت جامعه قرار دهند؟ نگارنده در این بررسی و مقایسه تحلیلی، به این نتیجه رسید که مرگ در شعر خیام، به­صورت پدیده ای رازناک و گاه به­صورت امری طبیعی به تصویر کشیده شده که سیر زمان و گردش چرخ دوار در پیدایش آن نقش عمده دارند، اما در تصاویر شعری مولوی، مرگ به صورت چندبعدی نشان داده شده؛ به­طوری­که، در نگاه اسطوره ای او مرگ پدیده رازآلود و ناشناختنی و در منظر حکمی وی تجزیه ظاهر عناصر مادی بدن و در نگرش دینی - عرفانی او مرگ دروازه ورود به مراتب عالی تر حیات و بازگشت به مبدا حقیقی و افزایش «جان» و به­تبع آن، «آگاهی» است و مولوی به­صورت خلاقانه و روان­شناسانه و با بهره­گیری از عناصر و سازوکارهای القای معانی و پدیده های طبیعت، توانسته فاصله روانی و زیباشناسانه بین مرگ و مخاطبان اشعارش را رعایت کند و با عناصر و شگردهای هنری، پدیده مرگ را شناخت پذیر و گونه های رقیق مرگ را در زندگی انسان تبیین کند و برخلاف خیام نشان دهد که مرگ نقطه پایان خط زندگی نیست، بلکه عنصری جاری در بطن و متن زندگی است که نباید از آن هراس داشت.

نویسندگان

ثوراله نوروزی داودخانی

استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور ، تهران، ایران

مراجع و منابع این مقاله:

لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :
  • اعتماد، محمود. (۱۳۶۲). شعر فلسفی خیام. تهران: سحر ...
  • اونامونو، میگل دو. (۱۳۶۰). دردجاودانگی. ترجمه بهاءالدین خرمشاهی. تهران: امیرکبیر ...
  • برزی، اصغر. (۱۳۷۶). خیام نامه. بناب: اعظم ...
  • خیام. (۱۳۲۱). رباعیات. به اهتمام محمدعلی فروغی و قاسم غنی. ...
  • دشتی، علی. (۱۳۶۴). دمی با خیام. تهران: اساطیر ...
  • ذکاوتی قراگوزلو، علیرضا. (۱۳۷۷). عمرخیام. تهران: طرح نو ...
  • سنایی. (۱۳۶۸). حدیقه الحقیقه. به تصحیح مدرس رضوی. تهران: دانشگاه ...
  • عطار نیشابوری. (۱۳۴۵). دیوان. به تصحیح تقی تفضلی. تهران: بنگاه ...
  • فاطمی، حسین. (۱۳۶۴). تصویرگری در غزلیات شمس. تهران: امیرکبیر ...
  • مرادخانی، صفیه؛ بوعذار، صالح و یعقوبی، امین. (۱۴۰۳) «شگردهای بلاغی ...
  • موسوی، رقیه و مرادی، ایوب. (۱۳۹۹). «نمودهای ترس از مرگ ...
  • مولوی، جلال­الدین محمد. (۱۳۶۳). مثنوی. به تصحیح نیکلسون. تهران: امیرکبیر ...
  • مولوی، جلال­الدین محمد. (۱۳۶۶). کلیات دیوان شمس. با مقدمه بدیع­الزمان ...
  • نوری، یحیی. (۱۳۴۲). ترانه های خیام. تهران: امیرکبیر ...
  • هاشم­زاده، ناصر. (۱۳۷۰). «رازی باید باشد و هست». ادبستان. شماره ...
  • همایی، جلال­الدین. (۱۳۶۹). مولوی نامه. جلد دوم. تهران: هما ...
  • ReferencesAttar Neyshaburi. (۱۹۶۵). Divan. Edited by Taghi Tafazzoli. Vol. ۱. ...
  • نمایش کامل مراجع