نقش رهبری تحول آفرین آموزشی در نهادینه سازی فرهنگ یادگیری مبتنی بر داده از طریق برنامه های توسعه منابع انسانی: ارائه یک چارچوب یکپارچه
محل انتشار: فصلنامه مدیریت تعالی آموزشی، دوره: 3، شماره: 1
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 16
فایل این مقاله در 26 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_MEP-3-1_004
تاریخ نمایه سازی: 21 مهر 1405
چکیده مقاله:
مقدمه: در عصر حاضر که با تحولات سریع و پیچیدگی های روزافزون مشخص می شود، تصمیم گیری مبتنی بر داده (DDDM) به عنوان یکی از ارکان کلیدی و غیرقابل انکار موفقیت سازمانی، به ویژه در نظام های آموزشی، شناخته می شود. با این حال، گذار از تصمیم گیری های سنتی و مبتنی بر شهود به رویکردهای داده محور، چالشی عمیق و پایدار باقی مانده است. بسیاری از مدارس با وجود دسترسی به حجم عظیمی از داده ها، در عمل فاقد یک فرهنگ سازمانی هستند که استفاده موثر از این داده ها را برای بهبود مستمر فرایندهای یاددهی-یادگیری ترویج کند. این شکاف عمیق میان «داشتن داده» و «داشتن فرهنگ داده محور» نیازمند یک نقشه راه مدیریتی است. این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به دنبال طراحی و تبیین یک چارچوب مفهومی یکپارچه و جامع است که نشان دهد چگونه «رهبری تحول آفرین» می تواند از طریق «برنامه های هدفمند توسعه منابع انسانی» به عنوان یک اهرم استراتژیک قدرتمند، «فرهنگ یادگیری مبتنی بر داده» را در مدارس به طور پایدار نهادینه سازد.
مواد و روش ها : این تحقیق از نظر هدف، در دسته پژوهش های توسعه ای-کاربردی و از نظر روش، در پارادایم کیفی با رویکرد تحلیل مفهومی و سنتز ادبیات قرار می گیرد. برای تدوین چارچوب مفهومی، از روش تحلیل اسنادی نظام مند به منظور واکاوی عمیق و یکپارچه سازی مبانی نظری و پژوهش های پیشین در سه حوزه اصلی و به هم پیوسته پژوهش یعنی «رهبری تحول آفرین»، «فرهنگ داده محور» و «توسعه منابع انسانی» استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل کلیه منابع علمی معتبر اعم از مقالات علمی-پژوهشی، کتب تخصصی و اسناد راهبردی منتشرشده در بازه زمانی ده سال اخیر بوده است. فرایند گردآوری منابع با استفاده از کلیدواژه های فارسی و انگلیسی مرتبط و از طریق جستجوی نظام مند در پایگاه های داده علمی معتبر داخلی مانند SID و Magiran و بین المللی مانند Scopus, Web of Science, Google Scholar انجام پذیرفت. فرایند انتخاب منابع بر اساس یک رویکرد غربالگری چندمرحله ای صورت گرفت که شامل بررسی عناوین، چکیده ها و در نهایت متن کامل مقالات بود. معیارهای ورود شامل ارتباط مستقیم با متغیرهای پژوهش، اعتبار علمی و کیفیت روش شناختی بود و مطالعاتی که صرفا به جنبه های فنی یا نرم افزاری می پرداختند، کنار گذاشته شدند. هسته اصلی پژوهش، که سنتز و یکپارچه سازی مفاهیم بود، با استفاده از استدلال قیاسی (برای اعمال نظریه های کلان ارهبری بر بافت مدرسه) و استقرایی (برای شناسایی الگوهای نوظهور از دل پژوهش های موردی) برای ایجاد پیوند میان مفاهیم کدگذاری شده صورت گرفت. در این فرایند، با تحلیل دقیق روابط منطقی، علی و معلولی میان متغیرها، یک چارچوب جدید و منسجم تدوین گردید که مفاهیم را در یک ساختار یکپارچه و فرایندی قرار می دهد. این رویکرد به پژوهشگر اجازه می دهد تا بدون نیاز به جمع آوری داده های میدانی جدید، با اتکا به دانش انباشته شده در یک حوزه، به خلق دانش جدید در قالب یک مدل مفهومی بپردازد و اعتبار آن به عمق تحلیل، منطق استدلال ها و جامعیت منابع مورد استفاده بستگی دارد.
نتایج و یافته ها: تحلیل و سنتز ادبیات پژوهش به طراحی یک چارچوب یکپارچه سه وجهی تحت عنوان «محرک، سازوکار و پیامد» منجر شد که فرایندی پویا و چندوجهی را برای نهادینه سازی فرهنگ داده محور به تصویر می کشد. این مدل روابط علت و معلولی و تعاملی میان سه مفهوم اصلی پژوهش را تبیین می کند و نشان می دهد که این تحول فرهنگی، فراتر از یک فرایند فنی صرف، یک دگرگونی عمیق سازمانی است.در وجه اول که نقش محرک را ایفا می کند، تمرکز بر جایگاه پیشران و بنیادین «رهبری تحول آفرین» است. ابعاد چهارگانه این سبک رهبری شامل نفوذ آرمانی برای الگوسازی، انگیزش الهام بخش جهت ترسیم چشم انداز، تحریک فرهیختگی به منظور تشویق پرسشگری و ملاحظه فردی برای ارائه حمایت شخصی است که در مجموع، بستر روانی و انگیزشی لازم برای پذیرش تغییر را فراهم می آورد. در واقع، رهبر تحول آفرین با ترسیم چشم اندازی روشن از مدرسه داده محور و ایجاد یک محیط امن و حامی که در آن اشتباه کردن بخشی از فرایند یادگیری تلقی می شود، تقاضا برای فرهنگ جدید را در سازمان ایجاد می کند .وجه دوم یا همان سازوکار، « برنامه های هدفمند توسعه منابع انسانی» را به عنوان پل ارتباطی و بازوی اجرایی رهبری معرفی می کند که چشم انداز را به شایستگی و رفتار عملیاتی تبدیل می نماید. این سازوکار بر دو محور اصلی و مکمل استوار است: نخست، آموزش و توانمندسازی که هدف آن ارتقای سواد داده ای معلمان از سطح ابتدایی به سطح تحلیلی و ساختن ظرفیت های شناختی و مهارتی لازم برای کار موثر با داده هاست؛ و دوم، مدیریت عملکرد که شامل همسوسازی نظام های ارزیابی، بازخورد و پاداش با استفاده موثر از داده ها به منظور تقویت، تشویق و پایدارسازی رفتارهای جدید می باشد. این دو بازو به طور هم زمان به دو پرسش کلیدی پاسخ می دهند: اینکه «آیا می توانیم؟» که ناظر بر توانستن است و «آیا می خواهیم؟» که بر خواستن دلالت دارد. در نهایت وجه سوم یا پیامد، نتیجه نهایی و مطلوب فرایند یعنی نهادینه سازی فرهنگ یادگیری مبتنی بر داده را تشریح می کند. این نهادینه سازی در سه سطح متمایز و به هم پیوسته خود را نمایان می سازد: نخست سطح نگرشی که به معنای ایجاد باور مشترک و عمیق به ارزش داده است؛ دوم سطح رفتاری که در آن استفاده از داده به یک عادت حرفه ای روزمره در تمام تصمیم گیری های کلاسی و مدرسه ای تبدیل می شود؛ و سوم سطح ساختاری که مستلزم ایجاد ساختارها و فرایندهای داده محور پایدار مانند تیم های داده ای و تخصیص زمان مشخص برای تحلیل داده است. این مدل همچنین ماهیت چرخه ای و بازخوردی فرایند را برجسته می سازد، به طوری که موفقیت های اولیه در وجه پیامد، خود به تقویت کننده انگیزه و تعهد در وجه محرک تبدیل می شوند و یک سیستم خودپایدار و در حال رشد را ایجاد می کنند.
بحث و نتیجه گیری: مهم ترین یافته این پژوهش، ارائه یک مدل فرایندی و یکپارچه است که نشان می دهد ایجاد فرهنگ یادگیری مبتنی بر داده در مدارس، یک پروژه صرفا فنی یا فناورانه نیست، بلکه یک تلاش فرهنگی عمیق و چندبعدی است که باید توسط رهبری آغاز و هدایت شود. همان گونه که در شکل ۱ نشان داده شده است، رهبری تحول آفرین به عنوان محرک اصلی این فرایند عمل می کند و از طریق سازوکار توسعه منابع انسانی، چشم انداز فرهنگی را به کنش های عملیاتی تبدیل می سازد. در این چارچوب، توسعه منابع انسانی صرفا یک واحد پشتیبانی تلقی نمی شود، بلکه به عنوان بازوی اجرایی و استراتژیک رهبری، نقش کلیدی در آموزش، توانمندسازی و همسوسازی رفتارهای حرفه ای ایفا می کند. پیامد این فرایند، نهادینه سازی فرهنگ یادگیری مبتنی بر داده در سه سطح نگرشی، رفتاری و ساختاری است که ماهیتی چرخه ای و خودتقویت شونده دارد. دلالت اصلی این یافته ها برای مدیران و سیاست گذاران آموزشی آن است که سرمایه گذاری صرف بر فناوری، بدون توجه هم زمان به رهبری و توانمندسازی منابع انسانی، به تحول پایدار منجر نخواهد شد؛ ازاین رو، تمرکز بر طراحی برنامه های ملی برای «تربیت رهبران تحول آفرین» و «ارتقای سواد داده ای معلمان» ضروری به نظر می رسد. این چارچوب می تواند مبنایی برای پژوهش های تجربی آتی و راهنمایی برای اقدامات کاربردی در نظام آموزشی باشد.
کلیدواژه ها:
فرهنگ مبتنی بر داده ، رهبری تحول آفرین ، توسعه منابع انسانی ، تصمیم گیری داده محور ، سواد داده ای ، مدیریت آموزشی.
نویسندگان
امین راثی رحیمی
کارمند
یوسف نامور
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل