مقایسه اثربخشی خانواده درمانی ساختاری و طرحواره درمانی بر ارتقای شاخص های روان شناسی سلامت و کیفیت زندگی در زنان سرپرست خانوار

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

WMCONF16_066

تاریخ نمایه سازی: 19 مهر 1405

چکیده مقاله:

زمینه و هدف: زنان سرپرست خانوار به عنوان یکی از گروه های آسیب پذیر جامعه با چالش های متعدد اقتصادی، اجتماعی و روان شناختی روبرو هستند که می تواند شاخص های روان شناسی سلامت و کیفیت زندگی آنان را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی دو رویکرد درمانی برجسته، خانواده درمانی ساختاری و طرحواره درمانی، بر بهبود این شاخص ها در زنان سرپرست خانوار شهر مشهد بود. روش بررسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان سرپرست خانوار مراجعه کننده به کلینیک های خدمات روانشناختی منتخب شهر مشهد در سال ۱۴۰۴ بود. از این میان، ۶۰ نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و پس از احراز معیارهای ورود، به صورت تصادفی در سه گروه مساوی (۲۰ نفر خانواده درمانی ساختاری، ۲۰ نفر طرحواره درمانی و ۲۰ نفر گروه کنترل) گمارده شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-۲۸) و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL-BREF) بود. گروه های آزمایش به مدت ۱۲ جلسه ۹۰ دقیقه ای تحت درمان قرار گرفتند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و آزمون تحلیل کوواریانس (ANCOVA) در نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که هر دو روش درمانی در مقایسه با گروه کنترل، به طور معناداری باعث کاهش نمرات سلامت عمومی (بهبود روان شناسی سلامت) و افزایش نمرات کیفیت زندگی در شرکت کنندگان شده اند (p<۰.۰۰۱). نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نیز حاکی از آن بود که بین اثربخشی دو رویکرد درمانی تفاوت معناداری وجود دارد؛ به طوری که طرحواره درمانی تاثیر بیشتری بر بهبود شاخص های روان شناسی سلامت (کاهش علائم اضطراب و افسردگی) داشته (p<۰.۰۵)، در حالی که خانواده درمانی ساختاری تاثیر اندکی بیشتری بر بهبود بعد روابط اجتماعی در کیفیت زندگی نشان داد، هرچند این تفاوت در نمره کل کیفیت زندگی معنادار نبود (p>۰.۰۵). نتیجه گیری: هر دو رویکرد خانواده درمانی ساختاری و طرحواره درمانی می توانند به عنوان مداخلات موثر برای ارتقای سلامت روان و کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار مورد استفاده قرار گیرند. با این حال، به نظر می رسد طرحواره درمانی به دلیل تمرکز بر الگوهای شناختی و هیجانی ریشه دار، در بهبود سلامت روان عمومی این گروه کارایی بیشتری دارد، در حالی که خانواده درمانی ساختاری از طریق بازسازی تعاملات و مرزهای خانوادگی، به ویژه در حوزه روابط اجتماعی، مفید واقع می شود. انتخاب رویکرد درمانی مناسب باید با توجه به مشکلات اصلی و نیازهای خاص هر فرد صورت گیرد.

نویسندگان

فاطمه اوروجی

گروه روانشناسی، واحد نیشابور، دانشگاه آزاد اسلامی، خراسان رضوی، ایران