مرور نظام مند و فراتحلیل (Meta-analysis) میزان شیوع افسردگی اساسی در زنان دارای اختلالات شخصیت درگیر در تعارضات زناشویی طولانی مدت

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

WMCONF16_064

تاریخ نمایه سازی: 19 مهر 1405

چکیده مقاله:

زمینه و هدف: تعامل پیچیده میان اختلالات شخصیت، تعارضات زناشویی مزمن و افسردگی اساسی، چالشی قابل توجه در حوزه سلامت روان زنان محسوب می شود. زنان مبتلا به اختلالات شخصیت به دلیل الگوهای ناسازگارانه در تفکر، احساس و رفتار، به طور ویژه ای در برابر تعارضات زناشویی طولانی مدت آسیب پذیر هستند که این امر می تواند خطر ابتلا به افسردگی اساسی را به شدت افزایش دهد. با وجود پژوهش های متعدد در این حوزه، فقدان یک برآورد جامع و کمی از میزان شیوع این همبودی، مانعی بر سر راه سیاست گذاری های بالینی و درمانی موثر است. این مقاله با هدف ارائه یک تصویر روشن و مبتنی بر شواهد، به مرور نظام مند و فراتحلیل مطالعات انجام شده در زمینه شیوع افسردگی اساسی در زنان دارای اختلالات شخصیت درگیر در تعارضات زناشویی طولانی مدت می پردازد. روش شناسی: این پژوهش یک مطالعه مرور نظام مند و فراتحلیل است. برای یافتن مطالعات مرتبط، پایگاه های اطلاعاتی داخلی (SID, Magiran, Iranmedex) و بین المللی (PubMed, Scopus, Web of Science, PsycINFO) جستجو شدند. مطالعات مشاهده ای (مقطعی، کوهورت) که شیوع افسردگی اساسی را در نمونه ای مشخص از زنان مبتلا به اختلالات شخصیت درگیر در تعارضات زناشویی گزارش کرده بودند، پس از ارزیابی کیفی با ابزار نیوکاسل-اتاوا (NOS) وارد فرآیند فراتحلیل شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مدل اثرات تصادفی و نرم افزار Comprehensive Meta-Analysis (CMA) نسخه ۳ انجام شد. شاخص ناهمگونی با استفاده از آماره بررسی گردید. یافته ها: پس از فرآیند غربالگری، تعداد ۱۴ مطالعه با حجم نمونه کل ۴۸۵۰ نفر وارد تحلیل نهایی شدند. نتایج فراتحلیل نشان داد که میزان شیوع کلی افسردگی اساسی در زنان دارای اختلالات شخصیت درگیر در تعارضات زناشویی طولانی مدت است. میزان ناهمگونی بین مطالعات بالا بود. تحلیل زیرگروه نشان داد که شیوع افسردگی در زنان مبتلا به اختلالات شخصیت خوشه B (مانند مرزی و نمایشی) به طور معناداری بالاتر از زنان مبتلا به اختلالات شخصیت خوشه C (مانند اجتنابی و وابسته) بود. همچنین، مطالعاتی که از ابزارهای تشخیصی ساختاریافته (مانند SCID) استفاده کرده بودند، شیوع بالاتری را نسبت به مطالعات مبتنی بر پرسشنامه های خودگزارشی گزارش دادند. نتیجه گیری: شیوع افسردگی اساسی در جمعیت مورد مطالعه به طور هشداردهنده ای بالا است و این امر بر لزوم توجه ویژه بالینگران، مشاوران خانواده و سیاست گذاران حوزه سلامت به این گروه آسیب پذیر تاکید می کند. تعامل مخرب میان ویژگی های شخصیتی ناسازگار و استرس مزمن ناشی از تعارضات زناشویی، یک عامل خطر قدرتمند برای توسعه و تداوم اختلالات خلقی است. نتایج این پژوهش ضرورت طراحی مداخلات درمانی یکپارچه را برجسته می سازد که به طور همزمان به ابعاد شخصیتی، پویایی های زوجی و علائم افسردگی بپردازند. غربالگری منظم افسردگی در این زنان و ارائه خدمات روان درمانی زوجی مبتنی بر شواهد، امری حیاتی است.

نویسندگان

سحر ملک پور

گروه روانشناسی، واحد گچساران، دانشگاه آزاد اسلامی، کهگیلویه و بویراحمد، ایران