در معرفت شناسی دین معاصر،
رویکرد باورمحور (دکساستیک) به
ایمان یکی از رایج ترین رویکردهاست که
ایمان دینی را مستلزم
باور به وجود خدا می داند. هدف این مقاله ارزیابی انتقادی این رویکرد و بررسی مهم ترین چالش هایی است که مدل های باورمحور
ایمان با آن ها مواجه اند. مسئله اصلی مقاله آن است که آیا
باور مولفه ای ضروری برای
ایمان است و می تواند مولفه ای کافی برای تبیین
ایمان دینی باشد؟ در نتیجه، استدلال اصلی مقاله آن است که تمرکز انحصاری بر باور، توان تبیینی این رویکرد را در تبیین
ایمان محدود می سازد.روش پژوهش تحلیلی انتقادی است. بدین منظور، مهم ترین تقریرهای
رویکرد باورمحور و نقدهای وارد بر آن ها با تکیه بر ادبیات معاصر فلسفه دین، تحلیل مفهومی، و شواهد برگرفته از تجربه زیسته دینداران بررسی و ارزیابی می شوند.یافته های پژوهش در گام نخست، نشان می دهد که همه نسخه های
رویکرد باورمحور با چالش عقلانیت
باور دینی مواجه اند. افزون بر این، در گام دوم، که کانون اصلی مقاله را تشکیل می دهد، «چالش شک» به عنوان مهم ترین نقد به
رویکرد باورمحور تحلیل می شود. با تکیه بر تجربه زیسته دینداران، داده های تجربی معاصر، و تحلیل های فلسفی، استدلال می شود که
ایمان دینی می تواند با
شک های جدی و پایدار سازگار باشد، در حالی که باور، دست کم در فهم رایج دکساستیک، با چنین
شک هایی ناسازگار است. نمونه هایی چون مسئله
شک دینی در جهان معاصر و مورد مادر ترزا نشان می دهند که مدل های باورمحور قادر به تبیین همه اشکال
ایمان واقعی نیستند.نتیجه گیری مقاله آن است که رویکرد باورمحور، هرچند در تبیین برخی ابعاد شناختی
ایمان موفق است، به دلیل مواجهه با چالش عقلانیت
باور و ناتوانی در تبیین تجربه زیسته مومنان در شرایط شک، از ارائه نظریه ای جامع درباره ماهیت
ایمان دینی بازمی ماند. ازاین رو، تحلیل فلسفی
ایمان نیازمند توجه جدی تر به رویکردهای غیرباورمحور و الگوهایی است که بتوانند نقش مولفه های شناختی غیر از
باور و یا مولفه عملی
ایمان را نیز تبیین کنند.