مسئله تکثر ادیان و شیوه مواجهه با آن، همواره از چالش برانگیزترین مباحث الهیاتی و دین پژوهی بوده است. یکی از پاسخ های معاصر به این مسئله، نظریه «وحدت متعالی ادیان» است که در بستر
سنت گرایی شکل گرفته و شرح و بسط یافته است. این نظریه، تکثر ادیان را امری معتبر و بلکه ضروری دانسته و حقیقت واحد دینی را در مرتبه ای فراتر از صورت ها و شریعت های ظاهری ادیان می جوید. این رویکرد، هم ادعای انحصار گرایان مبنی بر تمرکز حقانیت در یک دین خاص و هم ادعای کثرت گرایان به معنای حضور حقانیت مطلق در تمام ادیان را مردود می داند و بر این اساس، هر دین در رساندن انسان به رستگاری و حقیقت برای پیروان همان دین، مطلق در نظر گرفته می شود، اما با وجود حقیقت مطلق و بدون صورت که ویژگی عدم تناهی آن، تجلیات متعدد را اجتناب ناپذیر می کند، دین های دیگر نیز از حقیقت برخوردارند و به این ترتیب، هر دین یک «مطلق نسبی» خواهد بود که می تواند ما را به سرچشمه حقیقت مطلق رهنمون شود.پژوهش حاضر با رویکرد تطبیقی-انتقادی به تحلیل این نظریه از منظر قرآن کریم پرداخته و در پی سنجش میزان سازگاری مبانی، پیش فرض ها و نتایج آن با آموزه های قرآنی است. با توجه به گرایش پدیدآورندگان اصلی این نظریه به اسلام و پذیرش آن از سوی برخی اندیشمندان مسلمان معاصر، انتظار می رود که اصول این نظریه با آیات قرآن قابل انطباق باشد؛ با این حال، بررسی انجام شده نشان می دهد که میان مبانی نظریه
وحدت متعالی ادیان و آموزه های قرآنی ناهمسویی ها و تعارضات معناداری وجود دارد. یافته ها حاکی از آن است که این نظریه بیش از آن که بر داده های قرآنی استوار باشد، به سنت های کهن و آیین های شرقی متکی است. لذا استنادات قرآنی آن بسیار محدود و اغلب ناتمام بوده و با منظر قرآنی برای تبیین حقیقت دینی سازگار نیست.