واژه «لباس» در
قرآن کریم غالبا به صورت محدود به پوشش ظاهری تفسیر شده، در حالی که کاربردهای متنوع آن نشان از دلالت هایی فراتر و چندلایه دارد که بدون تحلیل معناشناسانه نظام مند، به درستی فهم نمی شود. هدف این مقاله، تبیین مولفه های معنایی واژه «لباس» و بازسازی شبکه معنایی آن در
قرآن کریم بر اساس
معناشناسی هم زمانی و
نظریه روح معنا است و در پی پاسخ به این دو پرسش است که واژه «لباس» در
قرآن کریم دارای چه مولفه های معنایی است و این مولفه ها چگونه از طریق روابط درون متنی شکل می گیرند. تحقیق پیش روی، از نوع بنیادی و با روش توصیفی تحلیلی است و با استخراج تمامی آیات مشتمل بر مشتقات ریشه «ل. ب. س»، تحلیل روابط همنشینی، جانشینی و سیاقی، و تطبیق نتایج با نظریه «روح معنا» انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که روح معنای واژه «لباس»، قرار گرفتن چیزی بر چیزی دیگر به گونه ای که مانع رویت، تمیز یا ادراک مستقیم شود است که این معنا درقالب هسته معنایی پوشانندگی احاطه گر همراه با کارکرد صیانت، آرامش و هویت بخشی متجلی شده و در سطوح مادی، اخلاقی، اجتماعی، معرفتی، هستی شناختی و اخروی توسعه می یابد. این توسعه، مجازی نیست و ماهیتی حقیقی و درون معنایی خواهد داشت. نتیجه حاصل شده بیانگر آنست که واژه «لباس» در قرآن دارای مفهومی شبکه ای و نظام مند است که نقش محوری در تبیین نسبت انسان با بدن، ایمان، حقیقت و سرنوشت نهایی ایفا می کند و نمونه ای روشن از کارآمدی
نظریه روح معنا در فهم زبان قرآن به شمار می رود.