این مقاله به بررسی
بازنمایی خشونت سیاسی در ایران پس از انقلاب اسلامی (۱۳۶۰ ۱۳۵۷) از منظر سه ایدئولوژی اصلی آن دوره، یعنی اسلام گرایی، مارکسیسم و لیبرالیسم، می پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی
بازنمایی خشونت سیاسی در گفتارهای سیاسی مبتنی بر این ایدئولوژی هاست. داده ها از طریق مطالعات اسنادی و بررسی نشریات مرتبط با هر یک از این جریان های ایدئولوژیک گردآوری شده اند. روش تحلیل نیز مبتنی بر بررسی هفت کنش زبانی جیمز پل جی، شامل برجسته سازی، کنش سازی، هویت سازی، رابطه سازی، سیاست سازی، پیوندسازی و دانش سازی است. یافته ها نشان می دهد که
بازنمایی خشونت سیاسی از سوی ایدئولوژی های اصلی این دوره، بر سه الگوی متفاوت استوار بوده است: اسلام گرایان
خشونت سیاسی را در قالب خشونت مشروع یا نامشروع توجیه یا تقبیح می کردند؛ مارکسیست ها بر اصالت و ضرورت خشونت در راستای تکامل تاریخی تاکید داشتند؛ و لیبرال ها رویکردی خشونت پرهیز را دنبال می کردند. بررسی
بازنمایی خشونت سیاسی در بستر ایدئولوژی های این دوره، ما را به مفهوم فراگیر «خشونت انقلابی» رهنمون می سازد. در سال های پس از انقلاب، هر یک از این ایدئولوژی ها به گونه ای متفاوت در شکل گیری وضعیت خشونت زده آن دوره نقش ایفا کردند: اسلام گرایان از طریق نهادهای انقلابی، مارکسیست ها با توسل به مبارزه مسلحانه و لیبرال ها از رهگذر تلاش های ناکافی برای تحقق گذار مسالمت آمیز، هر یک به سهم خود در پدید آمدن این وضعیت موثر بودند.