نظریه «فن قصصی» محمد احمد
خلف الله با ارائه اصول شش گانه، خوانشی ادبی تاریخی از
قصص قرآن عرضه می کند که در نتیجه، آن را از گزاره های وحیانی تاریخی به تمثیل های اخلاقی و اسطوره های نمادین تقلیل می دهد. با وجود نقدهای پراکنده، تاکنون بررسی نظام مند تمامی این اصول به مثابه یک کل منسجم، همراه با تبیین زنجیره پیامدهای بشری انگارانه آن، انجام نشده است. این خلا پژوهشی، ضرورت مقاله حاضر را رقم زده است. بر این اساس، پرسش اصلی تحقیق آن است که
اصول شش گانه محمد احمد
خلف الله در تحلیل قصص قرآن، از حیث روش شناختی با چه کاستی ها و ناسازواری هایی روبه روست و پذیرش آنها چه پیامدهایی در جهت
بشری انگاری قرآن به دنبال دارد؟ فرضیه پژوهش آن است که این اصول، از طریق تقابل سازی کاذب میان واقعیت تاریخی و هدف تربیتی، اسطوره انگاری قصص و حاکم سازی منطق ادبی بر معیار صدق، به تدریج ساختار معرفتی وحی را از درون متزلزل ساخته و بستر را برای
بشری انگاری قرآن فراهم می کنند. مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی انتقادی و با تکیه بر داده های کتابخانه ای، هر اصل را در سه گام تبیین، شبهه شناسی و نقد، مبتنی بر ادله درون متنی، منطقی و زبان شناختی واکاوی می کند. نتایج نشان می دهد که این اصول، به ترتیب، به نفی جنبه تاریخی و اعجازی قرآن، تخریب پایه های نبوت، تبدیل کلام الهی به متن بشری، عادی سازی اسطوره پنداری، نسبی گرایی معرفت شناختی و نفی جهان شمولی قرآن می انجامند و در نهایت، پلی برای شکل گیری نظریات افراطی بعدی، همچون آرای ابوزید و آرکون، فراهم می سازند.