دولت نهادی کلان به شمار می رود که بسیاری نهادهای مهم دیگر را نیز دربرمی گیرد. از این رو بحث از روند ساخت دولت، اهمیت بسیاری دارد. از سوی دیگر، یکی از مشکلات اساسی که در مسیر ساخت نهادهای دولت وجود دارد، نهادهای حامی پرور هستند که با استفاده از
رانت و رویه طرفدارگزینی، زمینه ساز بسیاری از تعارضات اجتماعی و سیاسی می گردند. پژوهش حاضر درصدد تحلیل روند
دولت سازی در دوره
پهلوی دوم از منظر رویکرد نهادگرایی تاریخی برآمده است. در این رابطه کودتای ۲۸ مرداد به عنوان یک بزنگاه یا لحظه سازنده در نظر گرفته شد؛ چراکه ساختار اصلی حاکمیت محمدرضا شاه پس از این تاریخ شکل گرفت و به صورت یک دولت تمامیت خواه نظامی نهادینه شد. اقداماتی چون اصلاحات ارضی و انقلاب سفید نیز در همین راستا قابل تحلیل هستند. از سوی دیگر، مهم ترین نهادهای سازنده ساخت دولت در این زمان مورد بحث قرار گرفت و مشخص شد که همه این نهادها در زمینه حامی پروری عمل کرده و در اصل به عنوان عناصر اصلی بسط قدرت دولت در جامعه عمل کرده اند. این ساختار، نابرابری ها و تبعیض های اجتماعی را گسترش داد و روند توسعه نامتوازن را شدت بخشید؛ زیرا نیروهای عمده اجتماعی که سیاست حامی پروری رژیم به آنها اختصاص داشت، از طبقات بالای شهری بودند و حتی منابع انسانی و مالی طبقات پایین، در مسیر رشد اقتصادی طبقات بالا هزینه می شد. از این جهت فاصله طبقاتی در ایران طی سال های ابتدایی دهه ۵۰، به بالاترین رقم نسبت به بیست سال قبل و حتی بعد از خود (دو دهه اول بعد از انقلاب) رسید و فساد سازمان یافته گریبان گیر نظام سیاسی پهلوی گردید. در آخر نیز این روند
دولت سازی سبب شد تا بخش مهمی از نیروهای اجتماعی نتوانند از مسیر مسالمت آمیز مطالبات خود را پیگیری نمایند و در نتیجه گرایش های اصلاح طلبانه در آنها تضعیف شده و رویکرد انقلابی تشدید گردید و نهایتا مخالفان و غیرحامیان رژیم که مدت ها در حاشیه نگه داشته بودند، وارد عمل شده و مقدمات سقوط پهلوی را فراهم آوردند.