در طول تاریخ و هر از گاه همواره دو حد افراطی از
تئاتر را شاهد بوده ایم. فرمالیسم انتزاعی و عدم توجه به اینکه
نمایشنامه اساس و بنیان یک
تئاتر به شمار می رود. حد دیگر، همه چیز را در متن جستن و تبدیل اثر نمایشی به چیزی در حد شعار و خالی از هر جنبه زیباشناسانه ای که هم گام با دوران معاصری باشد که اثر در آن دوره تولید شده است. در این میان
نمایشنامه های ژانر از سوی هر دو طیف نادیده گرفته می شوند. زیرا
نمایشنامه هایی ازاین دست از سوی هر دو گروه به محافظه کاری متهم می شوند؛ از سوی دسته نخست متهم به محافظه کاری در فرم و از سوی دسته دیگر متهم به محافظه کاری در اندیشه و مضمون. اما به نظر می رسد باید به این
نمایشنامه ها نگاهی دقیق تر و موشکفانه تر انداخت تا فهمید چه دستاوردهای مثبت فرمی و مضمونی می توانند برای
تئاتر داشته باشند. در این میان
آنتونی شفر به عنوان یکی از مهم ترین
نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسان در حیطه ژانر شناخته شده است.
نمایشنامه قاتل کیه از پیچیده ترین و درعین حال جذاب ترین آثار اوست. اما کماکان این خطر وجود دارد تا این اثر از یک سو، از نگاه کارگردانانی که می خواهند مولف باشند به عنوان
نمایشنامه ای نگریسته شود که دست آنان را در
اجرا می بندد، و از سوی دیگر از نگاه کارگردانانی که تنها به
نمایشنامه اتکا می کنند به پیچیدگی زیاده از حد فرم و درنتیجه خالی از مضمون و اندیشه متهم شود. اما آیا این
نمایشنامه و یا دیگر
نمایشنامه هایی که در زمره
نمایشنامه های ژنریک می گنجند هیچ دستاورد فرمی (تئاتری) یا مضمونی ندارند؟ مطالعه حاضر بر آن است تا با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و با بهره بردن از رویکرد کیفی، ضمن پرداختن به دستاوردهای تئاتری این
نمایشنامه که در دسته
متاتئاتر می گنجد، ارزش های متنی و اجرایی این
نمایشنامه را بررسی کرده و در این راستا از نظریات لیونل آبل نیز بهره می گیرد تا ثابت کند که این
نمایشنامه با وجود آنکه در دسته
نمایشنامه های ژنریک می گنجد، اما هرگز محافظه کارانه عمل نکرده و حتی می توان گفت با توجه به دستاوردهای فرمی و مضمونی ای که دارد، از قضا
نمایشنامه ای است که هم در فرم و هم در مضمون انقلابی عمل می کند.