پژوهش حاضر با هدف بازخوانی و بازاندیشی در مفهوم بنیادین
هامارتیا در
فن شعر ارسطو، در نسبت با مسئله استحقاق اخلاقی، میکوشد افقهای تازهای برای فهم تراژدی و اخلاق در سنت اندیشه یونانی بگشاید. مسئله اصلی پژوهش آن است که چگونه میتوان مفهوم
هامارتیا و در پی آن ساختار تراژدی ارسطویی را، با توجه به تحولات فلسفه اخلاق معاصر، برای مخاطب امروز قابلفهم کرد. در این راستا، نگارنده با بهرهگیری از رویکرد واسازانه ژاک دریدا، پیوند سنتی میان «خطا» و «سزا» را مورد بازاندیشی قرار میدهد و میکوشد ساختار قضایی حاکم بر تراژدی را از یک نظام بسته و مبتنی بر داوری اخلاقی به پرسشی گشوده درباره نسبت انسان، مسئولیت و عدالت تبدیل کند. پژوهش حاضر از نظر روششناسی، توصیفی، تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانهای است. متن
فن شعر به عنوان مرجع اصلی پژوهش انتخاب شده و در کنار آن، دیدگاههای مفسران و فیلسوفان کلاسیک و معاصر، از جمله مارتا نوسباوم، جوزف هیلیس میلر، والتر کافمن و ژاک دریدا، به صورت تطبیقی بررسی شدهاند تا امکان فهمی نو از نسبت میان هامارتیا، آگاهی، اختیار، مسئولیت و استحقاق اخلاقی فراهم شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که هرچند در نظام اخلاقی
ارسطو استحقاق اخلاقی با میزان آگاهی و اختیار فاعل نسبت مستقیم دارد، اما در تجربه تراژیک این نسبت هرگز به شکلی قطعی و محاسبهپذیر برای مخاطب آشکار نمیشود. ازهمینرو، واسازی مفهوم
هامارتیا انسجام ظاهری اخلاق ارسطویی را به چالش میکشد و نشان میدهد که داوری اخلاقی درباره قهرمان تراژیک همواره در وضعیتی تعلیقی و ناتمام قرار دارد. بر این اساس، هدف این خوانش نفی اختیار یا مسئولیت قضایی نیست، بلکه تاکید بر محاسبهناپذیر بودن اختیار از منظر بیننده عمل و در نتیجه بیننده تراژدی است؛ وضعیتی که امکان صدور حکم نهایی را به تعویق میاندازد. در چنین افقی، تراژدی از عرصه صدور حکم اخلاقی به میدانی برای تجربه همدلی، تعلیق داوری و رویارویی با شکنندگی وضعیت انسانی تبدیل میشود. تماشاگر با شخصیتی مواجه است که میتواند همزمان خطاکار و بیگناه تلقی شود و حتی شخصیتهای شرور نیز از خلال روزنهای از انسانیت، ضعف یا آسیبپذیری، در قلمرو همدلی قرار گیرند. در نتیجه، تراژدی دیگر بازنمایی استحقاق یا سزا نیست، بلکه عرصهای برای تجربه خطا، رنج، مسئولیت و امکان بخشایش است؛ خوانشی که افزون بر بازتعریف نسبت اخلاق و تراژدی، ظرفیت شکلگیری پیرنگهای تازهای را نیز، با حفظ غایت بنیادین تراژدی ارسطویی یعنی کاتارسیس، در پرتو فلسفه اخلاق معاصر فراهم میآورد.