یکی از مکاتبی که پس از رمانتیسم بیشترین تاثیر را بر مکاتب پس از خود داشته است، مکتب
سوررئالیسم است. سوررئالیست ها،
تخیل را رهاننده انسان از انتزاع های بزرگ می دانستند. شعر برای آن ها قالبی صوری نبود، بلکه کیفیتی مستقل از طرز بیان آن بود که چون یک فعالیت ذهنی محسوب می شد پس انسان می توانست شاعر باشد بدون اینکه شعر بگوید. آن ها اعتقاد داشتند که راه ورود به فراواقع از طریق خود است. از شاعران معاصر،
هوشنگ ایرانی یک اتفاق متفاوت در جریان شعر معاصر فارسی است که با بهرهگیری از مولفههای
سوررئالیسم توانست از تمام ظرفیت های آن، برای انتقال مفاهیم مورد نظر شعرش استفاده کند؛ مفاهیمی که ممکن است بعد از گذشت چندین دهه، برای مخاطبان شعر فارسی با پرسش ها و تردیدهایی همراه باشد. در خوانش آثار سوررئالیستی نقش تخیل، تصویرسازی و خلق فضاهای نمایشی بسیار حائز اهمیت است و این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این مولفه ها به عنوان دست افزار شاعر برای خلق مضامین جدید می پردازد. نتیجه نشان می دهد هرچند ایرانی برای انتقال مفاهیم ذهنی خود از ظرفیتهای زبان استفاده میکند ولی از آنجا که نوآوریهای او با روال طبیعی و تدریجی تحولات هنری همراه نبوده، همواره مخاطب را با پرسش و تردید در پذیرش شاعری او همراه میسازد.