الگوی انسان شکوفا در مثنوی معنوی بر اساس نظریه روان شناسی مثبت نگر مارتین سلیگمن
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 35
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
AZTCONF07_054
تاریخ نمایه سازی: 6 مرداد 1405
چکیده مقاله:
مسئله شکوفایی انسان و دستیابی به زندگی مطلوب، از دیرباز یکی از مهم ترین دغدغه های اندیشمندان حوزه های فلسفه، اخلاق، عرفان و روان شناسی بوده است. در روزگار معاصر، مارتین سلیگمن با ارائه نظریه روان شناسی مثبت نگر، الگوی «انسان شکوفا» را بر پایه پرورش توانمندی های منش و مدل «پرما» تبیین کرده است. در مقابل، مولانا در مثنوی معنوی، با زبانی شاعرانه و عرفانی، تصویری از انسانی ارائه می دهد که در پرتو خودشناسی، عشق، معرفت و سلوک معنوی به کمال می رسد. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد تطبیقی، می کوشد الگوی انسان شکوفا را در مثنوی معنوی بر اساس نظریه روان شناسی مثبت نگر سلیگمن بررسی کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که مولفه هایی چون معنا، هیجان های مثبت، روابط انسانی، رشد فردی، خردورزی، یادگیری، امید، بخشش و خودشکوفایی در هر دو دیدگاه جایگاهی اساسی دارند، اما تفاوت بنیادین آن ها در غایت این شکوفایی است؛ سلیگمن شکوفایی را در تحقق ظرفیت های انسانی و دستیابی به بهزیستی روان شناختی جست وجو می کند، در حالی که مولانا غایت آن را در وصال حق، فنا در عشق الهی و تحقق انسان کامل می بیند. این هم سویی و در عین حال تفاوت، ظرفیت گسترده مثنوی معنوی را برای مطالعات میان رشته ای در حوزه ادبیات، عرفان و روان شناسی آشکار می سازد. مطالب این پژوهش با بهره گیری از مباحث رساله درباره مقایسه دیدگاه مولانا و سلیگمن، به ویژه در تبیین «زندگی خوب»، «انسان شکوفا» و مدل «پرما»، تنظیم و تحلیل شده است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
حسین مدرس زاده
دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز
پروانه عادل زاده
استاد دانشگاه زبان و ادبیات فارسی
حمیدرضا فرضی
استاد دانشگاه زبان و ادبیات فارسی