بازاندیشی روش شناختی در نظریه زمینه ای: تلفیق تحلیلی خوانش های پارادایمی و تدوین چارچوبی یکپارچه برای نظریه پردازی در پژوهش های کیفی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 84

فایل این مقاله در 26 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_JRPE-11-106_011

تاریخ نمایه سازی: 28 تیر 1405

چکیده مقاله:

نظریه زمینه ای (Grounded Theory) طی پنج دهه گذشته به یکی از اثرگذارترین رویکردهای نظریه پردازی در پژوهش های کیفی تبدیل شده است. با این حال، توسعه خوانش های کلاسیک، نظام مند و ساخت گرایانه، ضمن گسترش ظرفیت های نظری و روش شناختی این رویکرد، به شکل گیری دیدگاه های متفاوتی درباره مبانی فلسفی، جایگاه پژوهشگر، فرآیند تحلیل داده ها و منطق تولید نظریه انجامیده است. این تنوع، اگرچه امکان انطباق نظریه زمینه ای با مسائل پژوهشی متنوع را فراهم کرده، در بسیاری از مطالعات موجب ناهماهنگی میان مبانی پارادایمی و تصمیم های روش شناختی و در نتیجه کاهش شفافیت در طراحی و اجرای پژوهش شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تحولات پارادایمی نظریه زمینه ای، بررسی تطبیقی خوانش های اصلی آن و ارائه چارچوبی روش شناختی برای یکپارچه سازی تصمیم های پژوهشی انجام شد. روش تحقیق مبتنی بر مرور کیفی تحلیلی و ترکیب تفسیری مطالعات علمی منتشرشده در فاصله سال های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ است. در مرحله نخست، مطالعات منتخب بر اساس مبانی فلسفی، راهبردهای روش شناختی، شیوه تحلیل داده ها و الگوهای نظریه پردازی طبقه بندی شدند. سپس، با بهره گیری از مقایسه مستمر و تحلیل بین مطالعاتی، روندهای تحول، وجوه اشتراک، تمایزها و ظرفیت های مکمل رویکردهای مختلف استخراج و تفسیر گردید. یافته ها نشان می دهد که مسیر تحول نظریه زمینه ای از رویکردی مبتنی بر کشف الگوهای نهفته در داده ها به سوی رهیافتی تفسیری، زمینه محور و مشارکتی حرکت کرده است؛ به گونه ای که نقش پژوهشگر از مشاهده گری نسبتا منفعل به کنشگری فعال در فرآیند تولید دانش تغییر یافته و مفاهیمی همچون رفلکسیویته، حساسیت نظری، تعامل با زمینه مطالعه و شفافیت تصمیم های تحلیلی به مولفه های بنیادین کیفیت پژوهش های مبتنی بر نظریه زمینه ای تبدیل شده اند. همچنین، نتایج نشان می دهد که مرزبندی سخت میان خوانش های مختلف این رویکرد با رویه رایج پژوهش های معاصر همخوانی ندارد و بسیاری از مطالعات موفق، با حفظ انسجام فلسفی، از ظرفیت های مکمل رویکردهای مختلف بهره می گیرند. نوآوری اصلی این پژوهش، ارائه چارچوبی روش شناختی مبتنی بر مفهوم «هم ترازی پارادایمی» است که ارتباط منطقی میان موضع فلسفی پژوهش، نمونه گیری نظری، گردآوری داده ها، تحلیل، رفلکسیویته، اشباع مفهومی و تدوین نظریه را تبیین می کند. این چارچوب می تواند ضمن افزایش شفافیت روش شناختی و ارتقای اعتبار تحلیل های کیفی، به طراحی پژوهش های نظریه پرداز در حوزه های علوم انسانی، مطالعات شهری، معماری، معماری منظر، محیط زیست و سایر مطالعات میان رشته ای کمک کند.

نویسندگان

امین محتشمی

پژوهشگر دکتری معماری منظر، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران (نویسنده مسئول)

فروغ نوربخش

دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی کسب و کار جدید، دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی، تهران، ایران