با گسترش تراکم ساختمانی و رواج الگوهای سکونت آپارتمانی در کلان شهرهایی نظیر تهران، چالش حفظ
حریم خصوصی در تقابل با ضرورت تقویت
تعاملات اجتماعی به یکی از دغدغه های اصلی در ارتقای کیفیت زندگی تبدیل شده است. ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می شود که طراحی های معاصر اغلب در برقراری توازنی پایدار میان خلوت و اجتماع پذیری ناکام مانده اند؛ بنابراین این مطالعه با هدف واکاوی نقش مولفه های کالبدی و سازمان دهی فضایی در تنظیم هم زمان
حریم خصوصی و
تعاملات اجتماعی در مجتمع های مسکونی تدوین شده است. روش پژوهش حاضر، توصیفی تحلیلی با رویکرد پیمایشی است که در آن، داده ها ازطریق پرسش نامه گردآوری و با استفاده از آزمون های مجذور کای و رتبه بندی فریدمن در نرم افزار SPSS تحلیل شده اند. یافته های حاصل از آزمون خی دو نشان داد که متغیرهای کالبدی نقشی دوگانه در مدیریت قلمروها ایفا می کنند. نتایج آزمون فریدمن ضمن اولویت دهی به شاخص های جداسازی عرصه ها و عمق فضایی بر اهمیت
فضاهای واسط نظیر لابی و فضاهای گذر در شکل گیری تعاملات همسایگی کنترل شده تاکید دارد. نتیجه گیری نهایی پژوهش مبین آن است که معماری موفق در این پارادایم، ساختاری است که بتواند بدون نقض محرمیت واحدها، بستری برای پیوندهای اجتماعی در قلمروهای نیمه خصوصی فراهم آورد. درواقع،
حریم خصوصی و تعامل اجتماعی دو قطب متضاد نبوده، بلکه ازطریق طراحی هوشمندانه فضاهای آستانه ای و رعایت سلسله مراتب حرکت به تعادلی کارکردی دست می یابند. درنهایت، راهکارهایی برای بازتعریف مشاعات ساختمان به منزله عرصه های واسط تعاملی، همسو با حفظ امنیت روانی ساکنان، پیشنهاد شده است.