عواطف: «هسته مرکزی» فلسفه تعلیم و تربیت لیز جکسون

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 83

فایل این مقاله در 24 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_KJSB-19-2_005

تاریخ نمایه سازی: 16 تیر 1405

چکیده مقاله:

در این مقاله تلاش داریم مفهوم «عواطف» را در بطن یا کانون مرکزی فلسفه تعلیم و تربیت لیز جکسون، فسلسوف تعلیم و تربیت معاصر، با استناد به کتاب ها ، مخصوصا کتاب عواطف: فلسفه تعلیم و تربیت در عمل (۲۰۲۴)، و مقالات او تبیین و تحلیل کنیم. از نظر وی در چند دهه اخیر سلامت عاطفی به موضوعی داغ در جامعه و تعلیم و تربیت تبدیل شده است ولی در فلسفه تعلیم و تربیت غربی غالبا عواطف نادیده گرفته می شود و در عوض بر ارزش ها و هنجارهای عقل گرایانه تاکید می شود ولی در مشرق زمین بر نقش عواطف در روابط اجتماعی افراد تاکید می شود. از اینرو جکسون با دفاع از اخلاق مراقبت فیلسوفانی مثل نل نادینگز از اخلاق وظیفه گرای کانتی و فایده گرای بتنامی انتقاد می کند. در نهایت این مقاله نشان می دهد که «عاطفه» در فلسفه تعلیم و تربیت لیز جکسون عنصری مرکزی است و او تلاش می کند نشان دهد که آموزش صرفا یک فرایند شناختی و انتقال اطلاعات نیست بلکه عمیقا با احساسات، ارزش ها و تجربه زیسته انسان ها در بطن روابط اجتماعی افرادگره خورده است. او در آثارش، به ویژه در چارچوبی که به آن چرخش عاطفی در آموزش می گویند، بر این نکته تاکید می کند که عاطفه نه تنها بخشی حاشیه ای از یادگیری نیست، بلکه یکی از نیروهای شکل دهنده تفکر، قضاوت اخلاقی و هویت فردی است.

کلیدواژه ها:

فلسفه تعلیم و تربیت ، عواطف ، اخلاق ، عاطفه گرایی و جکسون

نویسندگان

ندا محجل

استادیار. گروه علوم تربیتی. دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران. رایانامه: nmohajjel@cfu.ac.ir