تحلیل پدیدارشناختی دفرمگی بدن در بوتوهای هیجیکاتا تاتسومی: با خوانشی بینارسانه ای از تاثیرات زیبایی شناختی نقاشی های فرانسیس بیکن
محل انتشار: فصلنامه علمی تئاتر، دوره: 12، شماره: 3
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_THEATER-12-3_002
تاریخ نمایه سازی: 11 تیر 1405
چکیده مقاله:
این پژوهش به بررسی چگونگی بازتاب مفهوم دفرمگی در بوتوهای تاتسومی هیجیکاتا با تاثیرپذیری از نقاشی های فرانسیس بیکن می پردازد. در فضای پس از جنگ جهانی دوم، هنرمندان ژاپنی ازجمله هیجیکاتا در جست وجوی بازتعریف هویت خویش، بدن را به عنوان رسانه ای برای بیان تجربیات جمعی و فردی موردتوجه قرار دادند. هیجیکاتا با خلق اجراهایی مبتنی بر دفرمگی بدن، مفاهیمی چون زوال، سقوط و فروپاشی را بازنمایی کرد، درحالی که فرانسیس بیکن نیز در نقاشی های خود با تحریف فیگورهای انسانی به بیان مفاهیم مشابهی پرداخته بود. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی دفرمگی در بوتوهای هیجیکاتا و نقاشی های بیکن و با روش تحلیل بینامتنی انجام شده است تا نحوه انتقال این مفاهیم مشترک از رسانه تصویری به اجرای زنده را واکاوی کند. سوال اصلی این است که نقاشی های بیکن چگونه بر بازنمایی دفرمگی در بوتوهای هیجیکاتا تاثیر گذاشته اند. برای پاسخ به این سوال، دو نمونه از نقاشی های بیکن موجود در بوتوفوهای هیجیکاتا و صحنه ای از اجراهای او موردبررسی قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهند که هیجیکاتا نه به تقلید مستقیم، بلکه به اقتباس از مضمون دفرمگی در قالب بدن مندی پرداخته است. هر دو هنرمند با گریز از روایت های کلاسیک و شکستن فرم های ازپیش تعیین شده، در پی بیان حقیقتی مبهم و غیرقابل تعین بوده اند. نتایج پژوهش حاکی از ارتباط معنادار بین نقاشی های بیکن و اجراهای هیجیکاتا است و نشان می دهد که بوتوفوها به عنوان نقطه آغازینی برای کشف بدن های دفرمه و بازتعریف هویت ژاپنی پس از جنگ عمل کرده اند. در سطح تکنیک های هنری، پژوهش نشان می دهد که هیجیکاتا در فرآیند انتقال مفاهیم بصری به عرصه اجرا، از سه مکانیسم اصلی بهره برده است: ترجمه ساختاری (تبدیل ترکیب بندی بصری به روابط بدنی)، گسترش فضایی (تعمیم دفرمگی از چهره به کل بدن) و تحول زمانی (تبدیل لحظه ثابت نقاشی به فرآیند پویای اجرا). این مطالعه بر اهمیت رویکرد تطبیقی در تحلیل تاثیرات میان رشته ای در هنرهای اجرایی تاکید دارد و گویای آن است که دفرمگی در هر دو رسانه، وسیله ای برای بیان وضعیت انسانی در مواجهه با بحران های وجودی بوده است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
پویا جعفری
کارشناس ارشد بازیگری، دانشکده سینما و تئاتر، دانشگاه هنر تهران، تهران، ایران.
رضا مهدی زاده
مربی، گروه تئاتر، دانشکده سینما و تئاتر، دانشگاه هنر تهران، تهران، ایران