گسست سوژه از زنجیره دلالتی در ساختار روان پریشانه: خوانشی لکانی از فیلم مرثیه امیر نادری (۱۳۵۶)
محل انتشار: فصلنامه رهپویه هنرهای نمایشی، دوره: 6، شماره: 19
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 44
فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_RPA-6-19_003
تاریخ نمایه سازی: 1 تیر 1405
چکیده مقاله:
در روانکاوی کلاسیک، روان پریشی اغلب با نوعی دگرگونی در ادراک واقعیت مرتبط است و در روانکاوی لکانی به نسبت ساختاری سوژه با زبان، دلالت گری و گفتمان بسط می یابد. مفهوم مالیخولیا نیز در ادامه بینش زیگموند فروید و تفسیر ژاک لکان، عمدتا تابعی از ساختار روان پریشانه به شمار می رود. فروید مالیخولیا را بر پایه فقدان یک ابژه ملموس یا انتزاعی توصیف می کند و لکان بر نزدیک شدن افراطی به ابژه کوچک a اشاره دارد. این ابژه در ذات خود تداعی گر یک فقدان ساختاری است و به مثابه باقی مانده ای نامعلوم از روند نمادین سازی توصیف می شود. در برخی مواقع که رابطه سوژه با نظم نمادین و زنجیره دلالتی دچار گسست می شود و امکان نمادپردازی در نظام متکی بر زبان و گفتمان همچون ساختارهای فرهنگی اجتماعی از میان می رود، امکان دارد تا ابژه کوچک a از درون نظم ماقبل زبانی یا امر واقعی سر بر آورد و سوژه را در مدار یک فضای تهی (حفره)، یک فقدان و فروپاشی نگه دارد. باید ابراز داشت که فرد دارای ساختار روان پریشانه الزاما مبتلا به اختلال یا جنون بالینی نیست؛ مسئله در اینجا نحوه انطباق با جهان نمادین و بافت واقعیت است. با توجه به این امر، پژوهش کیفی حاضر که به روش توصیفی تحلیلی و با رویکردی روانکاوانه به انجام رسیده است، فیلم مرثیه ساخته امیر نادری در سال ۱۳۵۶ را با هدف ارائه خوانشی استعاری از موقعیت سوژه مرکزی آن در چارچوب نظریات لکان بررسی می نماید. پرسش آن بوده که چگونه می توان از خلال روایت و فرم بازنمایی اثر، وضعیت فردی و اجتماعی سوژه را به عنوان استعاره ای از ساختار روان پریشانه و تجربه ای مالیخولیایی تفسیر نمود؟ در این فیلم، شخصیت اصلی پس از گذراندن هشت سال حبس در زندان، به جامعه طبقاتی ایران در دهه ۱۳۵۰ بازمی گردد. او که بر اثر فقدان پیوندهای خویشاوندی و اجتماعی، امکان تثبیت نمادین خود را باز نمی یابد، در شهر سرگردان و به حاشیه رانده می شود. یافته ها نشان می دهد که سرگذشت نصرالله به سطحی روانکاوانه بسط می یابد و در بستر مفهوم روان پریشی، از طریق مولفه هایی نظیر محرومیت از نخستین دال زبانی، گسست رابطه سوژه از زنجیره دلالتی و نسبت او با ابژه کوچک a قابل تفسیر است. در نتیجه، محرومیت سوژه از هرگونه ثبات فردی اجتماعی در روایت و بازنمایی سرگردانی او در شهر، متناظر با تجربه ای مالیخولیایی نمود می یابد. اهمیت این پژوهش، پرداختن به مفاهیم مذکور در نسبت با فیلمی از تاریخ سینمای ایران و بررسی وضعیتی نمونه وار است که می تواند بازتابی از فراز و نشیب سرگردانی سوژه های انسانی در جهان خارج از فیلم باشد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
مریم دارابی
دانشجوی کارشناسی ارشد سینما، گروه سینما، دانشکده سینماوتئاتر، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران.
علیرضا صیاد
دانشیار گروه سینما، دانشکده سینماوتئاتر، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران .
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :