سینمای ملودرام ایران، بهویژه در دهه ۱۳۶۰ هجری شمسی، یکی از مهمترین بسترهای بازنمایی تجربههای عاطفی، روابط خانوادگی و زیستجهان روزمره بوده است. بااینحال، بخش عمدهای از مطالعات انجامشده در این حوزه، تمرکز خود را بر روایت، مضمون و شخصیتپردازی معطوف کرده و نقش سازماندهی فضایی و کیفیتهای مکانی صحنهها در شکلگیری تجربه ادراکی مخاطب کمتر به صورت نظاممند مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با رویکردی میانرشتهای و با اتکا بر مبانی نظری معماری، به خوانش معماریمحور مولفههای
حس مکان در
سینمای ملودرام میپردازد. در این راستا، ابتدا با بهرهگیری از نظریات معماری و ادراک محیط، یک مدل مفهومی تحلیلی مبتنی بر سه مولفه اصلی
حس مکان شامل کالبد، معنا و فعالیت استخراج و تبیین شده است. سپس، بهمنظور عملیاتیسازی این مدل در بستر سینما، اصول جهتیابی حسی–مکانی صحنه شامل طرحریزی، تعیینجا و توپولوژیک به عنوان سازوکارهای فضایی–ادراکی تحلیل معرفی شدهاند. روش تحقیق پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل موردی است. پس از بررسی مقدماتی فیلمهای شاخص ملودرام ایرانی دهه ۱۳۶۰، فیلم سینمایی مادر ساخته علی حاتمی، بر اساس معیارهای فضایی، کالبدی و روایی و با بهرهگیری از روش نمونهگیری خوشهای به عنوان نمونه نهایی انتخاب شد. تحلیل سکانسهای منتخب فیلم نشان میدهد که فضا در مادر صرفا بستری خنثی برای روایت نیست، بلکه از طریق همنشینی مولفههای
حس مکان با اصول جهتیابی صحنه، به عاملی فعال در سازماندهی روایت، هدایت ادراک مخاطب و تعمیق تجربه ملودراماتیک بدل میشود. نتایج پژوهش بیانگر آن است که تغییرات کیفی روایت، الگوهای مکث و حرکت شخصیتها و مرکزیت فضایی خانه، در قالب یک نظام فضایی–ادراکی قابل تحلیلاند که به شکلگیری حس تعلق و درونبودگی میانجامد. درنهایت، پژوهش حاضر با ارائه یک چارچوب تحلیلی معماریمحور، امکان خوانش نظاممند
سینمای ملودرام از منظر
حس مکان را فراهم میسازد؛ چارچوبی که قابلیت کاربرد در تحلیل دیگر آثار این ژانر را نیز داراست.