از قرارداد هابز و روسو تا عهدنامه مالک اشتر: تطبیق انسان شناسی سیاسی غرب با نظریه «ولایت» در کلام سیاسی امام خمینی (ره)

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 31

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_PAYA-8-87_016

تاریخ نمایه سازی: 24 خرداد 1405

چکیده مقاله:

مسئله مشروعیت حکومت و منشا قدرت سیاسی، یکی از بنیادی ترین پرسش های فلسفه سیاسی در طول تاریخ بوده است. در سنت فکری غرب، نظریه «قرارداد اجتماعی» به عنوان پاسخ به این پرسش مطرح شد و توماس هابز و ژان ژاک روسو دو تن از برجسته ترین نظریه پردازان آن به شمار می روند. هابز با ترسیم وضع طبیعی به عنوان «جنگ همه علیه همه»، حکومت را محصول توافقی میان انسان ها برای حفظ امنیت و صیانت از جان می داند. روسو نیز با نقد تمدن و مالکیت خصوصی، قرارداد اجتماعی را ابزاری برای تحقق «اراده عمومی» و آزادی مدنی معرفی می کند. این دو دیدگاه، با وجود تفاوت های بنیادین، در یک نقطه مشترک اند: حکومت، امری اعتباری و برخاسته از توافق میان انسان هاست و منشا قدرت، «خواست مردم» است. در مقابل، اندیشه سیاسی اسلام و به طور خاص مکتب تشیع، حکومت را تداوم «عهد الهی» و تجلی «ولایت» می داند. امام خمینی (ره) به عنوان احیاگر نظریه ولایت فقیه در دوران معاصر، با تکیه بر مبانی انسان شناختی برگرفته از قرآن و سنت، تصویری متفاوت از انسان، جامعه و حکومت ارائه می دهد. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی، به بررسی مبانی انسان شناختی نظریه قرارداد اجتماعی هابز و روسو در یک سو، و نظریه ولایت در کلام سیاسی امام خمینی (ره) با استناد به عهدنامه مالک اشتر در سوی دیگر می پردازد. یافته ها نشان می دهد که تفاوت بنیادین این دو رویکرد، ریشه در نگاه آن ها به سرشت انسان دارد: در انسان شناسی غربی، انسان موجودی زمینی و محصور در غرایز است که برای رفع نیازهای مادی خود به حکومت تن می دهد؛ در حالی که در انسان شناسی شیعی، انسان موجودی دوساحتی و برخوردار از فطرت الهی است که حکومت را نه صرفا برای تامین امنیت، بلکه برای هدایت به سوی کمال و قرب الهی طلب می کند.

نویسندگان

شعیب جعفربیگی

سطح چهار حوزوی «دکتری»