اقتصاد و فرهنگ: از تقابل نظریه ها تا درهم تنیدگی در عصر دیجیتال

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13

فایل این مقاله در 8 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MEDIAAI01_026

تاریخ نمایه سازی: 12 خرداد 1405

چکیده مقاله:

نسبت اقتصاد و فرهنگ یکی از دیرپاترین و بنیادی ترین پرسش های علوم اجتماعی است و از نظریه های ماتریالیستی تاریخی (مارکس) و ایده آلیستی وبری (اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری) تا چارچوب های تعامل گرا و سازنده گرای معاصر، همواره عرصه ی منازعات نظری عمیقی بوده است. این مقاله با رویکردی میان رشته ای و با تکیه بر مرور انتقادی نظریه های کلاسیک و معاصر (از مارکس، وبر و زیمل تا بوردیو، زیلیزر، فلوریدا و زوبوف) و بهره گیری از داده های تجربی گسترده به تحلیل درهم تنیدگی اقتصاد و فرهنگ می پردازد و نشان می دهد که اقتصاد و فرهنگ نه دو حوزه ی جدا و مستقل، بلکه کاملا درهم تنیده و هم ساخته هستند و فرهنگ نه تزئینی سطحی و نه ابرساختاری انعکاسی، بلکه عاملی تعیین کننده و درون ساختار خود اقتصاد است. بررسی پیشینه نشان می دهد که مطالعات اقتصاد و فرهنگ از جبرگرایی های یک سویه (اولویت اقتصادی مارکسیستی یا اولویت فرهنگی وبری) به رویکردهای تعامل گرا و سازنده گرا (بوردیو، زیلیزر، گرانووتر) و سپس به تحلیل اقتصاد فرهنگی پساصنعتی (صنایع خلاق، طبقه ی خلاق، اقتصاد تجربه) و سرمایه داری نظارتی (زوبوف) تحول یافته است و امروزه بر علیت دوطرفه، ریشه یابی اجتماعی و هم ساختگی تاکید دارد. داده های تجربی ارائه شده در این مقاله -شامل یافته هایی از ۱۲۱۷ پاسخ دهنده در فرانسه (بوردیو)، ۱۲۴۰۰ پاسخ دهنده در ایالات متحده (پترسون و کرن)، ۱۸۰۰۰ پاسخ دهنده از ۱۲ کشور اروپایی (واین و همکاران)، ۸۸ دانش آموز در آمریکا (لارو)، ۲۵۰۰۰ نفر در بریتانیا (هولت و همکاران)، ۴۰ منطقه ی کلان شهری در آمریکا (فلوریدا)، ۱۵۰ کسب وکار در صنایع تجربه (پاین و گیلمور)، ۱۲ پلتفرم بزرگ دیجیتال (زوبوف)، و فراتحلیل ۹۵ مطالعه (گرانوستروم و همکاران)- آشکار می سازد که سرمایه ی فرهنگی با موفقیت تحصیلی (همبستگی ۰٫۴۲)، درآمد (ضریب استاندارد ۰٫۳۴) و موقعیت شغلی (۰٫۴۱) همبستگی مثبت و معنادار دارد؛ الگوی مصرف همه چیزخوار فرهنگی در طبقات بالا از ۲۸ درصد در ۱۹۸۲ به ۴۸ درصد در ۱۹۹۲ افزایش یافته است؛ والدین طبقه ی متوسط ۴۷ درصد بیشتر از والدین طبقه ی کارگر در مدرسه مشارکت می کنند؛ شاخص خلاقیت و تنوع فرهنگی با رشد اقتصادی همبستگی ۰٫۷۲ دارد؛ کسب وکارهای مبتنی بر اقتصاد تجربه به طور متوسط ۳٫۲ برابر حاشیه ی سود بیشتری دارند؛ و پلتفرم های بزرگ دیجیتال ۸۴ درصد از درآمد خود را از استخراج و فروش داده های رفتاری کاربران به دست می آورند. نتیجه گیری اصلی مقاله این است که فرهنگ نه یک تزئین یا ابرساختار، بلکه عاملی تعیین کننده و درون ساختار خود اقتصاد است و جوامع و بنگاه هایی که سرمایه گذاری فرهنگی هوشمندانه انجام می دهند، موفقیت اقتصادی بیشتری کسب می کنند؛ در عین حال، رابطه ی اقتصاد و فرهنگ میدانی از مبارزه بر سر قدرت، معناداری و عدالت است و سیاست گذاری اقتصادی بدون توجه به ابعاد فرهنگی محکوم به شکست خواهد بود. بر این اساس، پیشنهادهایی در چهار سطح نظری (نظریه ی اقتصاد فرهنگی تعامل گرا)، سیاستی-آموزشی (بازطراحی نظام آموزشی برای کاهش شکاف سرمایه ی فرهنگی، آموزش سواد اقتصادی-فرهنگی)، صنعتی-کارآفرینانه (سرمایه گذاری در صنایع خلاق، طراحی برنامه های مبتنی بر اقتصاد تجربه) و پژوهشی (رصدخانه ی ملی اقتصاد و فرهنگ، پژوهش های تطبیقی، منشور جهانی عدالت اقتصادی-فرهنگی) ارائه شده است.

نویسندگان

علیرضا محمودی فرد

دکترای حرفه ای هوش مصنوعی و مدرس دانشگاه ملی مهارت، تهران، ایران

سید محمدرضا حسینی علی آباد

استاد دانشگاه های ملی و بین المللی، گروه مجموعه مدیریت، علوم پایه و مهندسی