پرورش تدریجی روان دانش آموزان ابتدایی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 12
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
EMBCONF01_848
تاریخ نمایه سازی: 3 خرداد 1405
چکیده مقاله:
ادراک مرحله دوم احساس است وقتی که احساس وظیفه اش را انجام داد و صدایی را شنید یا چیزی را که احساس کرده در آن دقت می کند و چگونگی آن را می خواهد بداند این دوران را پیدایش ادراک گویند در آن صورت است که قوای مغزی او به کار می افتد کودک در ابتدای زندگی دارای یک نوع ادراک عینی است اما نمی تواند ماهیت آن را تشخیص بدهد و همه چیز در نظرش مانند لکه های سیاه جلوه می کند چیزی را می بیند و شکل آن را در ماه های بعد یعنی در دوران سوم و چهارم می شناسد اما قادر نیست تفاوت دو چیز را معین کند با این ترتیب قدم به قدم جلو رفته هر روز کشف تازه ای برای او حاصل می شود و چیزی که امروز یاد گرفته برای فردای او دارای اهمیت نیست زیرا ادراک او کاملا مبهم و بی معنی است اما احتیاج او را وامی دارد که در هر صورت ماهیت اشیاء را تمیز بدهد و همه چیز را بشناسد زیرا به دانستن و داشتن آن در هر حال نیازمند است ما هم اینطوریم هر چه را می بینیم در اطراف آن فکر می کنیم می خواهیم ماهیت آن را بشناسیم و درباره آن قضاوت کنیم کودک هم مانند ما چون تازه به جهان ناشناس وارد شده حس کنجکاوی او بیشتر از ماست البته در مرحله ادراک اختلالات زیاد پیش می آید که در تمام کودکان یکسان نیست و خطاهای حسی و عضوی که در روانشناسی از آن بحث می شود در نزدیکان به مراتب بیشتر است. اگر احساس کودک در دوران اول خوب کار کرد مرحله ادراک نیز مانند احساس به سرعت پیش می رود کودکان خرفت و کودن و استعداد در تمام جوامع بشری و در هر نژاد و خانواده یافت می شود. بی معنا برحسب آزمایش ها و مطالعاتی که در این زمینه بدست آمده معلوم شده است که محیط و اطرافیان هر دو به یک نسبت در متوقف ماندن افراد کم هوش تاثیر دارد و اگر کودکی در واقع بی استعداد باشد محیط در بسته در توقف افراد بی اثر نخواهد بود ممکن است کودک در زمان تولد دارای نقص عضوی بوده که اطرافیان متوجه نشده اند اما همین غفلت و بی خبری در آینده نتایج نامطلوب خواهد گذاشت. در هر حال برای پرورش دادن ادراک کودک آزمایش های زیاد به عمل می آوریم مثلا دو جعبه بزرگ و کوچک را مقابل چشمان او قرار می دهیم کودک ابتدا بین این دو فرق نمی گذارد و یکی را برمی دارد و بعد جعبه دوم را می خواهد حمل کند در عمل مشاهده می کند این یکی بزرگتر است و بار دیگر که هر دو جعبه را دید تمیز می دهد و به جای جعبه بزرگ جعبه کوچک را برمی دارد و با این ترتیب بزرگی و کوچکی اجسام را تمیز می دهد برای نشان دادن سرعت نیز آزمایش ها و تمرین های زیادی باید به عمل آورد توپی را در نقطه الف قرار می دهیم بعد توپ دیگر را رها کنیم معلوم است که توپ اول وقتی به توپ دوم برخورد نمود یکی از آنها متوقف شده و توپ دیگر به راه می افتد به این ترتیب و با کند و تیز کردن ضربه ها به سرعت همه چیز را به او نشان می دهیم تا بداند سرعت چگونه به وجود می آید. هوش کودک اساس زندگی اوست وقتی که کودک را به حال خود رها کنیم رفته رفته با محیط و اطرافیان سازش یافته و آنچه در اطراف خود می بیند کم کم می شناسد و گاهی دست را برای گرفتن آن دراز می کند بنابر آن آنچه که او را به هدف می رساند هوش اوست پس می توان گفت هوش یک نوع استعدادی است که می تواند با آن محیط سازگار شود اما تمام کودکان در شناخت اشیای خارج یکسان نیستند بعضی ها یک یا دو مرتبه که چیزی را می بینند با آن دست می زنند در بار سوم یا چهارم آن را می شناسند اما دسته دیگر مدتی طول خواهد کشید تا بتوانند از بین تمام اشیاء و در اطراف خود یک یا دو چیز را بشناسند و با آن مانوس گردند. آیا این منبع هوش در کجاست؟ باید گفت که هوش عملی می تواند وجود داشته باشد اما هر چه از مغز تراوش می کند هوش نامیده می شود اگر انسان فاقد مغز باشد یا مغزش صدمه ببیند هوش خود را از دست خواهد داد و علت میزان هوش در کودکان متفاوت است سه چیز است اول اینکه مغز او چگونه مغزی است بعضی ها در مغزشان خاصیت نگاهداری بیشتری دارند و عامل دوم تکامل مغز در دوران کودکی است مغز کودکان با مغز بزرگسالان متفاوت است یعنی حجم مغز بزرگسالان بیشتر از کودکان پیچیده تر از آنها است پس هر چه مغز رشد و نمو نماید بر میزان هوش او افزوده می شود عامل سوم کارکرد مغز است یعنی باید دید هر یک از مغزها چقدر کار کرده و چه امکاناتی برای دیدن و فهمیدن برای او حاصل شده و مخصوصا چه تمرین ها با مغز خود انجام داده است پس این سه عامل با هم ارتباط دارند اما بعضی ها دارای مغز با استعدادتر از دیگران هستند و در بعضی دیگر این استعدادها متوقف می گردند و در نتیجه هوش کمتری خواهند داشت اگر وسیله ای برای پرورش هوش نباشد یعنی امکاناتی پیش نیاید هوش آنان ورزیده نمی شود مثلا کسانی که کور مادرزاد باشند چون برای دیدن چیزها مغزشان کار نمی کند هوش زیاد ندارند مگر اینکه در حالی که نابینا هستند با خواندن و نوشتن بسیار به وسیله الفبای کوران مغز خود را بیشتر به کار وا دارند لال ها هم چون حرف نمی زنند هوش آنها در رشد نمی کند ولی اگر آموزش ببینند هوش خود را پرورش می دهند اگر کور را در هر کدام در یک محیط جا بدهیم البته آنکه در یک محیط وسیع تر زندگی کند و با بسیاری از مسائل روبرو گردد از آن کودک با امکاناتی برای پرورش مغز نداشته باهوش تر می شود دو برادر که یکی در شهر و دیگر در دهکده زندگی کنند شناخت های کودک شهری خیلی بیشتر از کودک دهاتی است هوش کودک محیط دهکده وابسته به فراگیری های آن محیط است مانند قهرمانی که تمرین دارد عضلات خود را پرورش می دهد و می تواند کشتی بگیرد در روانشناسی برای اینکه بدانند یک فرد انسانی از لحاظ روانی و هوش در چه حد قرار دارد به وسیله آزمایشات مخصوص که به آن تست می گویند کودک را از ۵ سالگی تا ۷ سالگی مورد آزمایش قرار می دهند و به طوریکه میدانیم تمام افراد از حیث شکل ساختمان بدن و طرز تفکر یکسان نیستند و کمتر می توان دو نفر را در تمام خصوصیات مشابه بدست آورد. پیدایش حافظه درباره پیدایش حافظه در کودک مطالب زیاد گفته شده و همگی بر سر این موضوع توافق دارند که حافظه کودک نیز مانند سایر عوامل جسمی و روانی تدریجی است وقتی شما مطالبی را برای کودک می خوانید باید توجه کنید چند کلام از آن را در خاطر سپرده و روانشناسان معتقدند هر چه سن او بالا برود کودک می تواند واژه های بیشتری را در خاطر بسپارد اما مسئله اصلی تقویت حافظه در این نکته است که باید انتظار داشت که کار تدریجی لازمش تمرین زیاد است حافظه بطور کلی بر دو نوع است یکی حافظه حضوری که عبارت از این است که چیزی را به کودک نشان می دهند و از او می خواهند آن را به یاد بیاورد و بشناسد یا نام آن را بگوید و دوم حافظه ذهنی کودک که او را وامی دارند با کمک یک شکل شبیه به آن شکل مورد نظر را به یاد بیاورد حافظه حضوری بسیار ساده و پیش پا افتاده است حیوانات هم از راه عادت و غریزه می توانند صاحب خود یا منزلی را که در آن زندگی می کنند بشناسند اگر شما به یک سگ یا گربه شکلی را نشان بدهید با تکرار آن در هر جای دیگر آن را ببیند می شناسد و به یاد می آورد اما کودکان نوزاد در ماه های بعد از روی احساس و ادراک می توانند ابتدا حضوری و بعد حافظه ذهنی خود را تقویت نماید مثلا اگر پستان را از دهانش خارج سازند با چشم به دنبال آن می گردد و یک دقیقه بعد که پستان را به او نشان بدهند آن را می شناسد این چیزی است که آن را گم کرده بود اما حافظه ذهنی به طوری است که تا چیزی شبیه آن نبیند نمی تواند به یاد بیاورد برای پرورش حافظه کتاب های زیادی نوشته اند از آنچه از این میان جنبه علمی دارد به کار می رود آن است که بر قواعد یادگیری مبتنی است بعبارت دیگر پرورش حافظه چیزی جز یادگیری بهتر نیست. حفظ کردن چیزی به امید اینکه حافظه را تقویت کند صرفا اتلاف وقت است و فقط باید از راه تکرار
نویسندگان
خیرالنساء رمضانی
کارشناسی آموزش ابتدایی ، آموزش و پرورش بابلسر، مازندران، ایران
سوده شفیعی فر
کارشناسی آموزش ابتدایی ، آموزش و پرورش بابلسر، مازندران، ایران
پرستو شعبانی امیری
کارشناسی آموزش ابتدایی ، آموزش و پرورش بابلسر، مازندران، ایران
صدیقه اولیا
کارشناسی آموزش ابتدایی ، آموزش و پرورش بابلسر، مازندران، ایران