هستی شناسی وفلسفه سیاسی: مطالعه تطبیقی مسیحیت، اسلام و مدرنیته
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 39
نسخه کامل این مقاله ارائه نشده است و در دسترس نمی باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_JPTI-12-46_001
تاریخ نمایه سازی: 2 اسفند 1404
چکیده مقاله:
این پژوهش با هدف تبیین نقش بنیادین هستی شناسی در شکل گیری فلسفه سیاسی و مقایسه آن در سه سنت مسیحیت، اسلام و مدرنیته انجام شده است. استدلال اصلی مقاله آن است که هر فلسفه سیاسی، پیش از آنکه مجموعه ای از گزاره های سیاسی باشد، بر نوعی نگرش هستی شناختی به سه مولفه اساسی «خدا»، «طبیعت» و «انسان» استوار است. بر این اساس، مقاله ابتدا مدل سه گانه ای را برای تحلیل هستی شناسی ارائه می کند و سپس نشان می دهد که تفاوت در فهم وجود خداوند، چیستی طبیعت و ماهیت انسان، چگونه به تفاوت های بنیادین در مفاهیم سیاسی مانند آزادی، عدالت، مشروعیت، حاکمیت و نسبت دین و سیاست منجر می شود. در سنت مسیحی پیش مدرن، هستی شناسی بر محور گناه نخستین و سلسله مراتب وجودی استوار است و این امر به سیاستی مبتنی بر اطاعت، پرهیز و جدایی میان «شهر خدا» و «شهر زمینی» انجامیده است. در سنت اسلامی، هستی شناسی توحیدی با تکیه بر مفهوم «خلافت انسان» و پیوستگی الهی در هستی، زمینه ساز فلسفه سیاسی ای شده که بر عدالت، مسئولیت اخلاقی و هماهنگی میان طبیعت، جامعه و امر الهی تاکید دارد. در مقابل، مدرنیته با انسان محوری و طبیعت گرایی علمی، خدا را از روند سیاست کنار گذاشته و سیاست را بر مبنای عقلانیت خودبنیاد، فردگرایی و قرارداد اجتماعی بازتعریف کرده است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
منصور انصاری
استادیار گروه اندیشه سیاسی در اسلام پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، تهران، ایران.
محمدرضا محمدنژاد
کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی، واحد قزوین، دانشگاه پیام نور، قزوین، ایران.