راهکارهای تلفیق فعالیت های حرکت محور (Kinesthetic) با آموزش مهارت های سواد عاطفی در برنامه درسی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 28

فایل این مقاله در 13 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_10131

تاریخ نمایه سازی: 15 بهمن 1404

چکیده مقاله:

پارادایم های آموزشی نوین، با عبور از دوگانه انگاری سنتی ذهن و بدن، بر نقش یکپارچه و غیرقابل تفکیک ابعاد شناختی، هیجانی و جسمانی در فرآیند یادگیری تاکید دارند. در این راستا، دو مولفه مکمل اما اغلب مجزا در ادبیات پژوهشی مورد توجه قرار گرفته اند: نخست، طراحی محیط فیزیکی یادگیری، به ویژه فضاهای باز و انعطاف پذیر که امکان تحرک، انتخاب و تعامل اجتماعی پویا را فراهم می آورند؛ و دوم، آموزش سواد عاطفی به عنوان مجموعه ای از مهارت های شناسایی، درک، مدیریت و استفاده سازنده از هیجانات خود و دیگران. با این حال، نقطه تلاقی این دو جریان، یعنی بررسی چگونگی بهره گیری از قابلیت های فضای فیزیکی باز برای تسهیل آموزش سواد عاطفی از طریق فعالیت های حرکت محور (کینستتیک)، حوزه ای کمتر کاویده شده است. این مقاله با هدف انجام یک بررسی تطبیقی-تحلیلی در این زمینه نگاشته شده و در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه طراحی فضای باز و انعطاف پذیر می تواند بستر و بستری موثر برای تلفیق فعالیت های جسمانی-حرکتی (مانند نقش آفرینی، بازی های حرکتی، تمرینات ذهن آگاهی مبتنی بر حرکت، هنرهای نمایشی) با اهداف آموزشی سواد عاطفی (خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی، مهارت های ارتباطی، تصمیم گیری مسئولانه) فراهم آورد. با روش مرور نظام مند مطالعات بین رشته ای در حوزه های آموزش، معماری، روانشناسی حرکتی و هوش هیجانی، یافته ها نشان می دهند که فضاهای باز با ویژگی هایی چون سیالیت، قابلیت بازآرایی سریع، وجود فضاهای اختصاصی برای نقش آفرینی و اجتماعات غیررسمی، و امکان استفاده از نور طبیعی و عناصر طبیعت، به طور طبیعی مستعد تسهیل یادگیری مبتنی بر تجربه عینی هیجانات در قالب کنش جسمانی هستند. از سوی دیگر، فعالیت های حرکت محور، با درگیرسازی کل بدن، به تثبیت عمیق تر مفاهیم انتزاعی هیجانی (مانند "غم" یا "همدلی") در حافظه ضمنی کمک کرده و راهی برای بیان و تنظیم هیجانات از طریق مجرای غیرکلامی فراهم می کنند. بررسی تجربیات تطبیقی (مانند مدارس کشورهای اسکاندیناوی، سنگاپور و برخی ابتکارات در آمریکای شمالی) حاکی از اثربخشی این تلفیق در بهبود شناسایی هیجانات، افزایش همدلی، تقویت خودتنظیمی و کاهش تعارضات است. چالش های اصلی شامل مقاومت در برابر تغییر در نقش معلم، کمبود برنامه درسی یکپارچه، نگرانی های ایمنی و مدیریت کلاس، و نیاز به آموزش تخصصی است. راهکارهای پیشنهادی، ایجاد "مناطق هیجانی-حرکتی" در فضای باز، توسعه واحدهای درسی مدولار مشترک بین درس تربیت بدنی و علوم اجتماعی/مشاوره، و طراحی ابزارهای ارزیابی کیفی مبتنی بر مشاهده عملکرد است. نتیجه گیری کلی آن است که تحول برنامه درسی به سوی سواد عاطفی موثر، مستلزم بازاندیشی همزمان در "ظرف" (فضای فیزیکی) و "مظروف" (روش تدریس حرکت محور) است تا یادگیری هیجانی از سطح شفاهی و نظری به سطح تجربه شده و یکپارچه ارتقا یابد.

نویسندگان

حوریه جهانگیری

لیسانس آموزش دینی و عربی

پروین ملازاده

کارشناسی ارشد رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه آزاداسلامی واحداردبیل

زهرا ملازاده

لیسانس الهیات ومعارف اسلامی دانشگاه آزاداسلامی واحداردبیل