نقش سبک های ارتباطی ناکارآمد در تعارضات زناشویی زوج های تهرانی
محل انتشار: ماهنامه پایاشهر، دوره: 7، شماره: 82
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 932
فایل این مقاله در 13 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_PAYA_7-82_120
تاریخ نمایه سازی: 29 دی 1404
چکیده مقاله:
اضطراب منفی و رفتارهای اضطرابی در کودکان خردسال یکی از شایع ترین و در عین حال کمتر شناخته شده ترین چالش های سلامت روان در سال های اولیه زندگی است که می تواند پیامدهای بلندمدتی بر رشد هیجانی، اجتماعی و شناختی کودک داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر عدم دانش و مهارت روز فرزندپروری بر افزایش سطح اضطراب منفی و شکل گیری رفتارهای اضطرابی در کودکان ۲ تا ۵ سال، در جامعه آماری منطقه ۲ شهر تهران انجام شد. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و با بهره گیری از روش های کمی، به بررسی رابطه میان متغیرهای فرزندپروری، اضطراب والدین و الگوهای رفتاری کودکان پرداخت. داده ها از طریق ابزارهای سنجش استاندارد و گزارش والدین گردآوری و با استفاده از روش های آماری پیشرفته تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که سطح دانش و مهارت فرزندپروری والدین در جامعه مورد مطالعه پایین تا متوسط بوده و این عامل به طور معناداری با افزایش اضطراب منفی کودکان مرتبط است. نتایج تحلیل ها حاکی از آن بود که کودکانی که والدین آن ها فاقد آگاهی و مهارت های عملی فرزندپروری هستند، سطوح بالاتری از اضطراب جدایی، ترس های تعمیم یافته، اختلالات خواب و رفتارهای اجتنابی را تجربه می کنند. همچنین مشخص شد که عدم توانایی والدین در تشخیص اضطراب رشدی طبیعی از اضطراب آسیب زا و پاسخ دهی هیجانی نامتناسب، نقش مهمی در تشدید و تداوم اضطراب کودک ایفا می کند. یافته ها نشان داد که اضطراب والدین و بی ثباتی تربیتی به عنوان متغیرهای واسطه ای، اثر ناآگاهی فرزندپروری را تقویت می کنند و انتقال هیجانی اضطراب از والد به کودک یکی از سازوکارهای اصلی شکل گیری الگوی اضطرابی پایدار در کودکان خردسال است. نتایج پژوهش همچنین نشان داد که عوامل زمینه ای مانند ساختار خانواده، تعداد فرزندان، ثبات محیط خانوادگی و کیفیت تعامل والد–کودک می توانند نقش تعدیل کننده در شدت اضطراب کودک داشته باشند، اما در همه موارد، دانش و مهارت والدین عامل محوری باقی می ماند. مقایسه یافته های این پژوهش با مطالعات داخلی نشان می دهد که تمرکز صرف بر درمان کودک بدون مداخله در الگوهای تربیتی والدین اثربخشی محدودی دارد و پیشگیری زودهنگام از طریق آموزش والدین، موثرترین راهبرد کاهش اضطراب کودکان است. بر اساس نتایج، پیشنهاد می شود برنامه های آموزشی ساختاریافته، بومی و مستمر فرزندپروری با تمرکز بر تنظیم هیجان، پاسخ دهی حساس، ثبات تربیتی و خودتنظیمی هیجانی والدین طراحی و اجرا شود. پژوهش حاضر بر ضرورت نگاه پیشگیرانه، خانواده محور و سیاست محور در حوزه سلامت روان کودکان تاکید دارد و نشان می دهد که ارتقای مهارت های فرزندپروری می تواند نقش تعیین کننده ای در کاهش اضطراب کودکان و ارتقای سلامت روان نسل آینده ایفا کند.
کلیدواژه ها: