بررسی رابطه بین افسردگی کودکان با سبکهای دلبستگی، سبکهای فرزندپروری و هوش هیجانی
محل انتشار: همایش ملی مدیریت ذهن و رفتار
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 14
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ISSCH01_153
تاریخ نمایه سازی: 8 دی 1404
چکیده مقاله:
مقدمه: همایش ملی 'مدیریت ذهن و رفتار' خانه دوران کودکی مرحله ای حساس از رشد انسان بود که در آن بررسی و شناسایی مشکلات هیجانی و عاطفی اهمیت فراوان داشت؛ چرا که درمان این مشکلات در سنین پایین می توانست از بروز اختلال در عملکرد خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی و حتی شغلی در آینده جلوگیری کند. یکی از شایع ترین اختلالات روانی در کودکان افسردگی بود که به عنوان یک اختلال خلقی ترکیبی از احساس غمگینی، تنهایی، تحریک پذیری، بی ارزشی، ناامیدی و گناه همراه با نشانه های جسمانی را شامل می شد. پژوهش های اخیر نشان داده بودند که افسردگی نه تنها در کودکی کم اهمیت و گذرا نبود، بلکه بروز آن در این دوران خطر مزمن شدن یا عود مجدد را به همراه داشت. نشانه های این اختلال معمولا در سنین ۷ تا ۸ سالگی بروز می کرد و اغلب با یک رویداد ناراحت کننده همزمان می شد. تشخیص افسردگی در کودکان دشوارتر از بزرگسالان بود؛ زیرا تغییر خلق در کودکان بیشتر به شکل تحریک پذیری نمایان می شد. از سوی دیگر والدین به دلیل مشغولیت کودکان در بازی یا تکالیف مدرسه تصور می کردند که فرزندشان مشکلی ندارد و علت نارضایتی او را به مدرسه یا محیط بیرون نسبت می دادند. همچنین درمانگران نیز ممکن بود اختلال افسردگی را با اختلالاتی چون اضطراب، طیف اتیسم، فقدان مهارت های اجتماعی و مشکل در تنظیم هیجان اشتباه بگیرند؛ چرا که این مشکلات با افسردگی همبودی داشتند. مطالعات نشان داده بودند که شیوع افسردگی در دختران تقریبا دو برابر پسران بود و در کودکانی که والدین تحصیلات پایین تر داشتند یا خانواده از وضعیت اقتصادی ضعیف تری برخوردار بود، افسردگی بیشتر مشاهده می شد. از منظر نظری، یکی از رویکردهای مهم در تبیین افسردگی کودکان نظریه دلبستگی بالبی بود. دلبستگی به پیوند عاطفی پایدار بین کودک و مراقب اطلاق می شد که ضامن امنیت و سلامت روان کودک بود. بالبی اعتقاد داشت سبک های دلبستگی در دوران کودکی می توانستند الگویی برای روابط اجتماعی در بزرگسالی باشند. مطالعات متعدد نشان داده بودند که سبک دلبستگی ناایمن از عوامل اصلی بروز افسردگی در کودکان و بزرگسالان به شمار می رفت. عامل دیگر تاثیرگذار بر سلامت روان کودکان سبک های فرزندپروری بود. با مریند سه سبک اصلی فرزندپروری را معرفی کرد: مقتدرانه، مستبدانه و سهل گیرانه. پژوهش ها نشان داده بودند که سبک مقتدرانه به ارتقای سلامت روان کودک کمک می کرد، در حالی که سبک های مستبدانه و سهل گیرانه می توانستند سلامت روان فرزند را به خطر بیندازند. انتخاب سبک فرزندپروری والدین همچنین با سبک دلبستگی و سطح هوش هیجانی آنها ارتباط نزدیکی داشت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که افسردگی کودکان با سبک های دلبستگی، سبک های فرزندپروری و هوش هیجانی مادران رابطه منفی و معنادار داشت. نتیجه گیری: بر این اساس، مادرانی که دارای سبک دلبستگی ایمن و هوش هیجانی بالاتری بودند و در فرزندپروری از سبک مقتدرانه استفاده می کردند، فرزندانشان کمتر دچار افسردگی می شدند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
عطیه مجیدی
دانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی عمومی، موسسه آموزش عالی فروردین، ایران
میترا مصلحی
استادیار گروه روان شناسی، موسسه آموزش عالی فروردین، ایران
یارعلی دوستی
استادیار گروه روان شناسی، موسسه آموزش عالی فروردین، ایران