فضاهای آموزشی و بازتاب آن در خودپنداره تحصیلی دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 10

نسخه کامل این مقاله ارائه نشده است و در دسترس نمی باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_MEP-2-3_004

تاریخ نمایه سازی: 6 دی 1404

چکیده مقاله:

مقدمه: کیفیت محیط مدرسه در دهه های اخیر به عنوان عاملی کلیدی در شکل دهی تجربه زیسته، انگیزش و نگرش تحصیلی دانش آموزان موردتوجه مطالعات میان رشته ای در حوزه های معماری و روان شناسی تربیتی قرار گرفته است. مدرسه تنها محلی برای انتقال دانش نیست، بلکه یک فضای اجتماعی - فرهنگی است که در شکل گیری هویت، احساس ارزشمندی و موفقیت تحصیلی دانش آموزان نقش تعیین کننده ای دارد. مفهوم «خودپنداره تحصیلی» به منزله بازتاب ادراک و باور فرد نسبت به توانایی ها، عملکرد و ارزش خویش در فرایند یادگیری، از تعامل میان عوامل کالبدی، حسی، اجتماعی و روانی محیط تاثیر می پذیرد. پژوهش های پیشین نشان داده اند که عواملی همچون نور طبیعی، تنوع عملکردی فضا، حس تعلق، امنیت روانی، احترام و تجربه مثبت از فضا، می توانند در رشد انگیزش درونی و خودپنداره مثبت نقش داشته باشند. باوجود این، در بسیاری از مدارس ایران، طراحی فضا کمتر با ویژگی های رشدی و نیازهای روانی نوجوانان همسو است و محیط مدرسه گاه به فضایی صرفا عملکردی تقلیل یافته است. ازاین رو، پژوهش حاضر با رویکردی میان رشته ای و بهره گیری از پدیدارشناسی توصیفی کلایزی در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه کیفیت کالبدی و ادراکی محیط مدرسه می تواند موجب ارتقای خودپنداره تحصیلی در دانش آموزان گردد.

مواد و روش ها: این پژوهش از نوع کیفی و با روش پدیدارشناسی توصیفی کلایزی انجام شده است. در مرحله نخست، منابع علمی مرتبط باکیفیت محیط مدارس و خودپنداره تحصیلی بررسی گردید تا مفاهیم نظری و چارچوب اولیه استخراج شود. در مرحله دوم، داده های میدانی از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با متخصصان طراحی فضاهای آموزشی و روان شناسان تربیتی گردآوری شد. نمونه شامل هشت نفر از کارشناسان حوزه طراحی مدارس و روان شناسی تربیتی شهر اصفهان بود که به صورت هدفمند و بر اساس اشباع نظری انتخاب شدند؛ بدین معنا که مصاحبه ها تا زمانی ادامه یافت که مضمون جدیدی حاصل نشد. داده ها در هفت گام کلایزی تحلیل شدند: خوانش مکرر مصاحبه ها، استخراج عبارات معنادار، افقی سازی داده ها، تدوین معانی مفهومی، خوشه بندی مضامین، بازسازی توصیف جامع از تجربه زیسته، و در نهایت تایید نتایج توسط مشارکت کنندگان. برای اطمینان از اعتبار داده ها از چند روش مکمل استفاده شد؛ از جمله بازبینی مشارکت کنندگان، تطبیق نتایج با متون نظری (مثلث سازی داده ها) و ثبت یادداشت های تاملی پژوهشگر برای حفظ شفافیت مسیر تحلیل.

نتایج و یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که کیفیت محیط مدرسه در دو سطح عینی (فیزیکی) و ذهنی (ادراکی–احساسی) در شکل گیری و ارتقای خودپنداره تحصیلی نقش محوری دارد. در سطح عینی، مولفه هایی چون نور طبیعی، تهویه مناسب، مقیاس انسانی، وجود فضاهای باز، انعطاف پذیری مبلمان و تنوع عملکردی کلاس ها، از جمله عوامل کلیدی شناسایی شدند. این عناصر باعث افزایش آسایش فیزیکی، تسهیل تعاملات اجتماعی و تقویت مشارکت فعال دانش آموزان در فرایند یادگیری می شوند. طراحی محیطی که نیازهای جسمی، حسی و عملکردی دانش آموزان را پاسخ دهد، به بهبود نگرش آنان نسبت به یادگیری و افزایش اعتمادبه نفس تحصیلی منجر می گردد. در سطح ذهنی و ادراکی، مفاهیمی چون حس تعلق، امنیت روانی، خاطره انگیزی، احترام متقابل، تجربه فردیت و درک زیبایی فضا، به عنوان عناصر اثرگذار بر ادراک مثبت از خود تحصیلی شناسایی شدند. تجربه ذهنی مثبت از فضا، هنگامی که با مشارکت فعال در استفاده و شکل دهی فضا همراه شود، موجب درونی سازی احساس ارزشمندی و توانایی در دانش آموز می گردد. تحلیل مصاحبه ها نشان داد که داوری های درونی و بیرونی دانش آموز نسبت به خود، در محیط های گوناگون مدرسه - از کلاس و کتابخانه تا حیاط - به شدت تحت تاثیر کیفیت محیط است. فضاهای پویا، دارای تنوع و عناصر طبیعی موجب رشد حس خودباوری و علاقه به یادگیری شده، درحالی که فضاهای یکنواخت، فاقد نور و تهویه مطلوب، با ایجاد خستگی شناختی و بی انگیزگی، خودپنداره منفی را تقویت می کنند.

بحث و نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که رابطه میان کیفیت محیطی مدرسه و خودپنداره تحصیلی، رابطه ای تعاملی و چندوجهی است. فضا نه فقط بستری فیزیکی برای آموزش، بلکه یک عامل روان شناختی و اجتماعی موثر بر احساس ارزش و هویت یادگیرنده است. دانش آموز زمانی خود را توانمند و موثر می بیند که محیط مدرسه حس احترام، تعلق و آزادی را در او برانگیزد. در مقابل، محیط های خشک، سلسله مراتبی و فاقد خلاقیت، حس ناتوانی و بی اهمیتی را تقویت می کنند. این یافته با نظریه های روان شناسی محیطی همسو است که معتقدند درک انسان از مکان حاصل تعامل ادراک حسی و معناهای ذهنی است. از منظر معماری، مدرسه ای موفق است که بتواند از طریق طراحی انعطاف پذیر، ایجاد فضاهای متنوع و دعوت کننده، حضور عناصر طبیعی، و توجه به نیازهای روانی کاربران، پیوندی پویا میان تجربه فیزیکی و ذهنی ایجاد کند. در چنین شرایطی، فضا نه تنها در خدمت آموزش، بلکه در خدمت هویت یابی و خودباوری تحصیلی قرار می گیرد. یافته های پژوهش نشان دادند که مجموعه ای از عوامل کالبدی و ادراکی به صورت هم زمان بر تجربه یادگیری و خودپنداره تحصیلی دانش آموزان تاثیرگذارند. محیط مدرسه زمانی می تواند زمینه ساز رشد خودپنداره مثبت باشد که میان نیازهای عینی (نور، تهویه، انعطاف پذیری و امکانات آموزشی) و ذهنی (حس تعلق، امنیت روانی، احترام و خاطره انگیزی) تعادل برقرار سازد. در این نگاه، فضا نه یک عنصر منفعل، بلکه بخشی از فرایند یادگیری و هویت تحصیلی است. پژوهش حاضر نشان می دهد که تجربه هم زمان ابعاد کالبدی و ادراکی فضا، موجب بازتعریف «خود تحصیلی» در ذهن دانش آموز می شود؛ بدین معنا که او خویشتن را نه فقط یادگیرنده ای منفعل، بلکه کنشگری آگاه و معنادار در محیط آموزشی می بیند. نوآوری اصلی پژوهش در تحلیل تلفیقی میان طراحی معماری و ادراک روان شناختی از فضاست. این رویکرد، چارچوبی نظری و کاربردی برای طراحی مدارس انسان محور فراهم می آورد که در آن تعامل، مشارکت و تجربه معنادار، بنیان اصلی فرایند یادگیری است. در نهایت، می توان نتیجه گرفت که معماری مدارس آینده باید بر اساس تجربه زیسته دانش آموزان، ادراک حسی و نیازهای هیجانی آنان طراحی شود تا بتواند نه تنها سطح یادگیری، بلکه کیفیت حضور، تعلق و خودپنداره تحصیلی آنان را ارتقا دهد

نویسندگان

پریسا خیام نکویی

دانشکده معماری وشهرسازی ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان(خوراسگان)، اصفهان، ایران

سیده مرضیه طبائیان

۲دانشیار،دانشکده جامعه و رسانه، گروه معماری،دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان(خوراسگان)، اصفهان، ایران

صادق جهانبخش

۳دکتری تخصصی معماری، دانشکده جامعه و رسانه، گروه معماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان(خوراسگان)، اصفهان، ایران