تحلیل تطبیقی نگاره های نمادین در نقش برجسته بیستون و تاق بستان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 67

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_CIOMUS-3-7_003

تاریخ نمایه سازی: 19 آذر 1404

چکیده مقاله:

در این پژوهش، نقوش نمادین به کاررفته در دو یادمان سنگی بیستون و تاق بستان، به مثابه رسانه های بصری فاقد گفتار اما واجد معنا، مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرند. مسئله اصلی این تحقیق، بررسی نقش این نمادها در انتقال مفاهیم کیهانی، اسطوره ای و اعتقادی دوران باستان ایران و تاثیر آنها بر شکل گیری ایدئولوژی سلطنتی و فرهنگی است.        باور رایج انسان در عصر باستان برآن بودکه نیروهای متعالی وخردمند، سرنوشت بشررا هدایت می کنند، نیروهای ناشناخته و برتر به شکل ایزدان و الهه ها تجسم می یافتند نگاره های نمادین و تخیلی در آثار هنری آن عصر جلوه هایی از این نیروهای آسمانی و زمینی بوده و نقشی موثردر انتقال اندیشه ها و باورهای فرهنگی میان تمدن های باستانی ایفا می کردند.        هنر نمادنگاری در ایران هخامنشی، مجموعه ای از سمبل های قدرتمند و معنادار را در برمی گرفت که بسیاری از آن ها به دستور داریوش اول با الهام از هنر تمدن های  کهن آسیایی و تلفیق با سنت هنری مادها برای نخستین بار بر صخره های کوه بیستون نقش بست، پس از یورش اسکندر به ایران برخی از ویژگی های فرهنگی و هنری هخامنشیان دچار دگرگونی شد. با گذر زمان به ویژه در دوران اشکانی، هنر ایران تا حدودی از نفوذ عناصر یونانی فاصله گرفت و هویتی مستقل یافت اما ساسانیان که خود را وارثان هخامنشی می دانستند نه تنها هنروفرهنگ آن دوره را احیا کردند، بلکه با نوآوری های تازه، آن را به اوج شکوفایی رساندند.        یادمان سنگی بیستون و تاق بستان که در دوران دو امپراتوری بزرگ ایران باستان نقش شده اند، اشتراکات چشمگیری دارند، ازجمله موضوع روایت های تصویری، موقعیت جغرافیایی، طبیعت پیرامونی وتقدس کوه های بیستون و پرآو، هدف اصلی این پژوهش، بررسی شباهت ها و تفاوت های محتوایی ودیداری نقوش نمادین در دو دوره  تاریخی هخامنشی وساسانی  وتبیین تحول زبان بصری  آن ها در بستر تحولات سیاسی واجتماعی ایران باستان است.        این مطالعه با روش تحلیل تطبیقی انجام شده و از منظر تاریخ هنر به بررسی پیوستگی و گسست های مفهومی در نمادنگاری دو دوره پرداخته است. پرسش های اساسی عبارت اند از: ۱- چگونه نمادهای تصویری در بیستون و تاق بستان بازتاب دهنده جهان بینی و ساختار قدرت عصر خود هستند؟ ۲- چه عناصر بصری از دوره هخامنشی به دوران ساسانی منتقل یا دگرگون شده اند؟ فرضیه پژوهش بر این است که تغییر در زبان نمادین، بازتابی از تحولات هویتی و گفتمانی ایران باستان بوده و هنر سنگ نگاره ها، حامل مفاهیم تاریخی در بستر تصویراست .        نتایج پژوهش پیش رو نشان میدهد که نقوش نمادین بیستون وتاق بستان، با وجود تفاوت های تاریخی، دارای ریشه های مشترک هستند ودر گذر زمان دچار تحولاتی در فرم، معنا وکارکرد شده اند، این دگرگونی شامل حذف وجایگزینی برخی از نمادهای خاص وتثبیت شماری از عناصربصری سنگ نگاره بیستون در تاق بستان می باشد،همچنین تحول در بازنمایی صحنه های قدرت وظهور نمادهای تلفیقی در دوره ساسانی بازتابی از تغییرات ایدئولوژی و فرهنگی آن دوره محسوب می شود.

نویسندگان

نوشین عبداله پور سپاهی

دانشکده پردیس اصفهان. دانشگاه هنر