مقایسه برنامه ریزی تحصیلی سنتی و برنامه ریزی تحصیلی مبتنی بر هدف گذاری SMART

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 76

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_JRPE-8-101_031

تاریخ نمایه سازی: 15 آذر 1404

چکیده مقاله:

برنامه ریزی تحصیلی یکی از موثرترین عناصر در نظام آموزشی و از مهم ترین ابزارهای موفقیت دانش آموزان و دانشجویان در مسیر یادگیری است. در طول دهه های گذشته، الگوهای مختلفی برای برنامه ریزی تحصیلی شکل گرفته اند که هر یک با توجه به نیازهای دوره زمانی خود، روش های متفاوتی را در مدیریت زمان، تعیین اهداف، ارزیابی عملکرد و اولویت بندی فعالیت های آموزشی پیشنهاد می کنند. در این میان، برنامه ریزی تحصیلی سنتی –که بیشتر بر تجربه معلم، برنامه ریزی زمان بندی شده کلاس ها و استفاده از جداول ثابت مطالعه تکیه دارد– همچنان در بسیاری از محیط های آموزشی به عنوان روش غالب استفاده می شود. اما ظهور رویکردهای نوین مبتنی بر هدف گذاری، به ویژه مدل SMART(مشخص، قابل اندازه گیری، دست یافتنی، مرتبط و زمان بندی شده)، پارادایم جدیدی در مدیریت تحصیلی ایجاد کرده است که بر شخصی سازی یادگیری، خودنظم دهی، افزایش انگیزش درونی و بهبود عملکرد تحصیلی تمرکز دارد. در این مقاله، به مقایسه ای جامع و تحلیلی میان برنامه ریزی تحصیلی سنتی و برنامه ریزی تحصیلی مبتنی بر هدف گذاری SMART پرداخته می شود. ابتدا ریشه ها، مبانی نظری و ویژگی های اصلی هر یک از دو الگو بررسی شده، سپس نقاط قوت و محدودیت های آن ها از منظر روان شناسی تربیتی، مهارت های مدیریت زمان، اثربخشی یادگیری، انگیزش و سازگاری با نیازهای فردی تحلیل خواهد شد. پس از آن، بر اساس پژوهش های معتبر جهانی، تاثیر هر دو رویکرد بر عملکرد تحصیلی و پیشرفت آموزشی دانش آموزان مقایسه می شود تا روشن گردد کدام الگو در چه شرایطی بازدهی بیشتری دارد. نتایج این بررسی نشان می دهد که برنامه ریزی سنتی اگرچه ساختار منظم و قابل پیش بینی فراهم می کند، اما در مواجهه با تفاوت های فردی، تغییرات محیطی، نیازهای متنوع یادگیری و مهارت های خودتنظیمی محدودیت هایی دارد. از سوی مقابل، الگوی SMART با ارائه ساختاری انعطاف پذیر و هدف محور، به فراگیرنده اجازه می دهد برنامه تحصیلی خود را بر اساس اهداف خرد و کلان، قابل سنجش و زمان دار تنظیم کرده و مسیر یادگیری را به صورت پیوسته ارزیابی و اصلاح کند. این امر انگیزش تحصیلی را افزایش داده، میزان پایبندی به برنامه را بیشتر کرده و کیفیت یادگیری را بهبود می بخشد. بااین حال، اجرای موثر این مدل نیازمند مهارت آموزی، سواد برنامه ریزی، حمایت آموزشی و ابزارهای ارزیابی مناسب است؛ در غیر این صورت ممکن است کارایی لازم را نداشته باشد. در نهایت، مقاله حاضر با استخراج نقاط اشتراک و اختلاف دو الگو، چارچوبی ترکیبی پیشنهاد می کند که می تواند مزایای هر دو رویکرد را در قالب مدلی کارآمدتر برای محیط های آموزشی سنتی و مدرن ادغام کند. این تحقیق می تواند برای معلمان، مشاوران تحصیلی، والدین و دانش آموزان سودمند باشد و در طراحی برنامه هایی مبتنی بر هدف گذاری، خودتنظیمی و مدیریت زمان موثر نقش ایفا کند.

نویسندگان

کوثر نوراللهی

دکتری برنامه ریزی تحصیلی