تحلیل توپولوژیک ریزومی تصویر در ارتباط با ماشینهای میلورز در سینمای ترنس مالیک از منظر دلوز و گتاری؛ (نمونه های موردی زمینهای برهوت (۱۹۸۴) و به سوی شگفتی (۲۰۱۲))

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 196

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ICACU04_1619

تاریخ نمایه سازی: 14 آبان 1404

چکیده مقاله:

حکیده این مقاله با تکیه بر مفاهیم ریزوم توپولوژی و ماشین میلورز از فلسفه ی ژیل دلوز و فلیکس،گتاری به تحلیل ساختار تصویری و روایی دو فیلم زمینهای برهوت (۱۹۷۳) و «به سوی شگفتی (۲۰۱۲ از سینمای ترنس مالیک می پردازد. چارچوب نظری پژوهش بر مبنای درک تصویر به مثابهی فرآیندی سیال و میل محور است که نه بازنمایی رویداد و معنا، بلکه وجه تولیدی اتصال و گسست را در شدن هدف میگیرد در این رویکرد به جای ساختار درختوار علیت، منطق ریزومی کاربرد داشته و فضا به جای یک مکان ثابت، به عنوان توپولوژی با چگالی، کشش و خمیدگی یک سطح تحلیل می گردد در مواجهه با سینمایی همچون آثار ترنس مالیک که با الگوهای کلاسیک،روایت کنشمندی شخصیتها و منطق علت و معلول فاصله دارند چگونه میتوان تحلیلی منسجم از ساختار تصویر و روایت ارائه داد؟ به طور خاص در دو فیلم مورد مطالعه هدف پژوهش حل این مساله خواهد بود که نشان دهد چگونه ساختار ریزومی تصویر در ارتباط با ماشینهای میلورز پیوستاری تصویری پدید می آورد که پیکربندی اش قابل تحلیل توپولوژیکی از منظر دلوز و گتاری است با در نظر داشتن این مساله فرضیاتی قابل طرح است: ۱- سینمای ترنس مالیک با گسست از روایت کلاسیک به ساختاری ریزوماتیک و میل محور نزدیک میشود. ۲ تصویر در فیلمهای زمینهای برهوت» و «به سوی شگفتی» نه بازنمایی معنا بلکه عملکردی تولیدی در نسبت با ماشین میل ورز دارد که در آن ادراک چند محوره و سوژه زدوده رخ میدهد. فضا در این فیلمها واجد کیفیتی توپولوژیک است؛ فرم از ایستایی یک مکان تبدیل به سطوحی میشود که در نقاطی اشتدادی یا با چین(تا) خوردگی چگال تر شده اند. پژوهش حاضر با روش،کیفی توصیفی و تحلیلی انجام شده است؛ بر پایه مطالعه ی متون نظری مرتبط با دلوز و گتاری و بررسی فرمال پنج سکانس از هر فیلم برای نشان دادن نحوه عملکرد تصویر در نسبت با مفاهیم ریزوم توپولوژی و ماشین میلورز انتظار میرود بررسی و مقایسه دو فیلم در این پژوهش نشان دهد پیوستار تصویری مالیک با فاصله گرفتن از فرم کلاسیک روایت، نمایش کنش و روانشناسی شخصیتها، جهان از پرسه زنی با حرکتهای میل محور می سازد. جهانی که دارای خلا معناست و از طریق حذف مرکزیت در سوژه، چندمحوری شدن ادراک و اتصالات نامتجانس عناصر دیداری و شنیداری خود تصویر را هم به مثابه ی ماشینی میلورز ارائه میکند و فیلمها حاصل اتصال و گسترش ریزوماتیک همین نماها از جغرافیاهای مختلف اند. مالا این پژوهش با نشان دادن امکانات تحلیل توپولوژیک و ریزومی،فیلمها راهی نو برای خوانش آثار سینمایی توسط چارچوبهای فلسفه معاصر پیشنهاد میکند

نویسندگان

مهدی خبازی کناری

استاد فلسفه و دانشیار گروه علوم تربیتی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران،بابل ایران

فراز فلاح نژاد

مدرس و مدیر گروه هنرهای نمایشی و تصویری موسسه آموزش عالی کمال الملک نوشهر ایران

سامان صدر اشکوری

کارشناس ارشد سینما، موسسه آموزش عالی کمال الملک،نوشهر ایران