روایت پژوهی بازگشت از لبه شکست تجربه معلم در همراهی دانش آموزی که به خاطر مشکلات رفتاری در مرز اخراج بود
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 78
متن کامل این مقاله منتشر نشده است و فقط به صورت چکیده یا چکیده مبسوط در پایگاه موجود می باشد.
توضیح: معمولا کلیه مقالاتی که کمتر از ۵ صفحه باشند در پایگاه سیویلیکا اصل مقاله (فول تکست) محسوب نمی شوند و فقط کاربران عضو بدون کسر اعتبار می توانند فایل آنها را دریافت نمایند.
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RTTCH04_0698
تاریخ نمایه سازی: 12 آبان 1404
چکیده مقاله:
صبح سرد و نمناک پاییز بود. فضای کلاس از همان لحظه ورودم سنگین و سرد به نظر می رسید. وقتی به نیمکت ها نگاه کردم، متوجه شدم "حمید" که دانش آموز پایه چهارم است، با سر خمیده و چشمانی خسته روی میز خوابیده است. این حالت برای چند هفته اخیرش آشنا شده بود. حمید همیشه یکی از دانش آموزان پرتلاش کلاس بود، اما از زمانی که درس ریاضی شروع به سخت تر شدن کرد، حالتش کاملا تغییر کرد. نمراتش سقوط کرد و به جای اینکه از معلم سوال بپرسد، بیشتر اوقات کنار کلاس می نشست و از درس فرار می کرد. روز بعد از کلاس با حمید نشستم و پرسیدم: "چرا دیگه مثل قبل سرحال نیستی؟". او با صدایی آرام و بی انگیزه گفت: "خانم، ریاضی خیلی سخته، هر چی می خونم یادم نمی مونه. معلم ریاضی همیشه بهم میگه تنبل و بی دقتم، این حرف ها مثل پتک بر سرم خورد". من تصمیم گرفتم وارد عمل شوم و کاری کنم که حمید دوباره به درس علاقه مند شود. اول به سراغ معلم ریاضی رفتم و درباره مشکلات حمید صحبت کردم. معلم گفت: "من که همه چیز رو توضیح دادم، خودش باید تلاش کنه". اما من مطمئن بودم که باید راهکار دیگری بیابم. روز بعد، در کلاس به جای درس رسمی، ریاضی از بازی های آموزشی استفاده کردم؛ بازی هایی که مفاهیم ساده جمع و تفریق را به صورت عملی و جذاب به بچه ها یاد می داد. حمید اولین بار بود که با چشمانی باز و ذوق زده بازی می کرد و حتی سعی می کرد دوستانش را راهنمایی کند. متوجه شدم وقتی درس با شیوه های خشک گفته می شود، انگیزه از بین می رود؛ اما با بازی، یادگیری لذت بخش می شود. جلسات کوچکی با حمید داشتم و به او کمک کردم روش های خلاصه نویسی و تصویرسازی ذهنی یاد بگیرد تا بتواند بهتر مفاهیم را به خاطر بسپارد. به خانواده حمید هم مراجعه کردم و تاکید کردم که به جای سرزنش، او را تشویق کنند و هر پیشرفتی، حتی کوچکترین آن را جشن بگیرند. بعد از یک ماه، حمید تغییرات چشمگیری داشت. نمراتش بهتر شده بود و در کلاس مشارکت می کرد. وقتی به او گفتم: "خوب کار کردی"، لبخند عمیقی زد و گفت: "خانم من فهمیدم که ریاضی فقط عدد نیست، یک بازی هم هست". در پایان سال تحصیلی، حمید در مسابقه ریاضی مدرسه شرکت کرد و رتبه دوم را آورد. وقتی مدال گرفت، تمام کلاس برایش دست زدند و من چشمهای پر از اشک شادی داشتم. این تجربه به من آموخت که ناامیدی دانش آموزان از درس نه به خاطر ناتوانی، بلکه به دلیل عدم درک درست از روش آموزش است. معلم باید انعطاف پذیر باشد و شیوه های یادگیری را بر اساس نیاز دانش آموزان تنظیم کند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
رعنا زارع جویباری
کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی، جویبار