مطالعه ی تطبیقی اثر روش های ارزشیابی کیفی و کمی بر انگیزش یادگیری در دانش آموزان مقطع متوسطه ی دوم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 148
فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_JRPE-8-94_040
تاریخ نمایه سازی: 5 شهریور 1404
چکیده مقاله:
ارزشیابی آموزشی به عنوان یکی از ارکان اساسی نظام تعلیم و تربیت، نقش تعیین کننده ای در جهت دهی فرایند یاددهی–یادگیری دارد. در دهه های اخیر، تغییر رویکرد از ارزشیابی صرفا کمی به ارزشیابی کیفی، موجب توجه بیشتر به ابعاد انسانی، عاطفی و انگیزشی یادگیرندگان شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی اثر روش های ارزشیابی کیفی و کمی بر انگیزش یادگیری دانش آموزان مقطع متوسطه دوم انجام شده است. این مطالعه از نوع توصیفی–تحلیلی و با روش پیمایشی انجام گرفته است. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم در مدارس دولتی و غیردولتی بود که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، تعداد ۳۰۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ی انگیزش تحصیلی والرند (AMS) و همچنین چک لیست محقق ساخته برای بررسی نوع ارزشیابی معلمان (کیفی یا کمی) بود. داده ها با استفاده از آزمون t مستقل، تحلیل واریانس چندمتغیری و رگرسیون خطی تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که بین ارزشیابی کیفی و کمی از حیث تاثیر بر انگیزش یادگیری تفاوت معناداری وجود دارد. به طور مشخص، دانش آموزانی که تحت ارزشیابی کیفی قرار داشتند، سطوح بالاتری از انگیزش درونی، علاقه به یادگیری عمیق، و خودتنظیمی تحصیلی نشان دادند؛ درحالی که در گروه ارزشیابی کمی، گرایش به انگیزش بیرونی و یادگیری سطحی بیشتر مشاهده شد. علاوه براین، نتایج رگرسیون نشان داد که ارزشیابی کیفی به طور معناداری توان پیش بینی انگیزش درونی را دارد، درحالی که ارزشیابی کمی بیشتر به پیش بینی اضطراب امتحان و انگیزش بیرونی منجر می شود. در بحث و تفسیر یافته ها، می توان گفت که ارزشیابی کیفی با تاکید بر بازخورد سازنده، مشارکت فعال دانش آموز و توجه به فرایند یادگیری، بستری فراهم می کند که دانش آموزان نه صرفا برای نمره بلکه برای فهمیدن و رشد شخصی تلاش کنند. در مقابل، ارزشیابی کمی با تمرکز بر نمره و مقایسه، گرچه به ایجاد رقابت و تلاش کوتاه مدت کمک می کند، اما در بلندمدت می تواند به کاهش علاقه درونی به یادگیری منجر شود. نتیجه گیری کلی این پژوهش تاکید می کند که تلفیق رویکردهای کیفی و کمی، با غلبه ی بعد کیفی، می تواند بهترین راهکار برای ارتقای انگیزش یادگیری در دانش آموزان مقطع متوسطه دوم باشد. همچنین پیشنهاد می شود سیاست گذاران آموزشی و معلمان، به جای تمرکز صرف بر آزمون های پایانی و نمره، به ارزشیابی های مستمر، توصیفی و بازخوردی توجه ویژه ای داشته باشند.
کلیدواژه ها:
ارزشیابی کیفی ، ارزشیابی کمی ، انگیزش یادگیری ، دانش آموزان مقطع متوسطه دوم ، انگیزش درونی ، انگیزش بیرونی ، یادگیری عمیق ، بازخورد آموزشی ، خودتنظیمی تحصیلی.
نویسندگان
دانیال موجودی فیروزآبادی
کارشناسی ارشد زمین شناسی اقتصادی