برخی احکام از دیدگاه اهل سنت

سال انتشار: 1374
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 665

فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_MIGHAT-3-11_004

تاریخ نمایه سازی: 31 اردیبهشت 1403

چکیده مقاله:

«الحمد لله العلی الاعلی، والصلاه والسلام علیالنبی المصطفی، و علی اهل بیته اولی الدرایه و النهی.»اما بعدیکی از آرمانها و آرزوهای دیرینه امام راحل- روح الله روحه و عطر الله رمسه- ایجاد اتفاق و اتحاد و وحدت بین گروههای مسلمان بود. او جدیت و کوشش فراوان داشت در: «اظهار یگانگی و عدم بروز و ظهور اختلاف و دوگانگی»، «رفع تشاجر و تنازع»، «ندادن اسلحه سرد و گرم به دست دشمن»، و «سرکوب کردن آنانکه با وسایل گوناگون به آتش اختلاف دامن می زنند و در صددند که به هر وسیله و بهانه کوچکی ایجاد نفاق و پراکندگی و تشتت بنمایند.»او به پیروی و متابعت از سلف صالح و پیشوایان پیشین، بر زنده کردن روزگار پرافتخار گذشته جدیت می فرمود، به امید آن که عقب افتادگی ها جبران گردد و شکستگیها التیام یابد، و عزت و عظمت از دست رفته بازآید و حکومت «لا اله الا الله، محمد رسول الله» در سراسر گیتی حکمفرما شود.شالوده کار و زیربنای اصلی آن، اتحاد و اتفاق است «علیک بالجماعه، فانما ص: ۵۹یاخذ الذئب من الغنم القاصیه.»لذا مقرر فرموده و امریه صادر کردند که شیعه عموما و ایرانیان خصوصا، در نماز جماعت برادران اهل سنت شرکت نمایند، و صفوف آنان را فشرده تر کنند، و در تمام احوال نماز، پیروی و متابعت داشته باشند و ... لیکن متاسفانه مشاهده می شود که عده ای از برادران ایرانی با آنکه- حسب الامر- در صفوف جماعت شرکت دارند و به این امر خطیر قیام و اقدام می نمایند، از جهت عدم آشنایی به مسائل و احکام نماز، تخلف بسیار دارند، تا آنجا که اگر در بین چندین هزار نفر جمعیت نمازگزار، دو نفر ایرانی باشد معلوم و مشخص می گردد. از این رو تصمیم بر آن شد که در این مختصر مسائلی چند از نجاست، طهارت، نماز و جماعت بیان گردد. امید است مورد توجه و عنایت خاص روحانیون عالیقدر کاروانها- دامت افاضاتهم- واقع گردد، و جماعت حجاج و معتمرین را به یادگرفتن این مسائل و عمل نمودن به آن وادار کنند.«ولله العزه و لرسوله و للمومنین»مقدمهاول: در اصطلاح فقها و اهل حدیث از اهل سنت و جماعت، لفظ «مندوب» و «مکروه» بجای «واجب» و «حرام» آورده شده است.دوم: در نقل مسائل، گاهی به لفظ «مستحب» آورده شده، که به معنای همان واژه اصطلاحی است ولی از آنجایی که در بین برادران اهل سنت دیده می شود که در عمل کردن به آن، بسیار مواظبت دارند، لذا در شمار مسائل مندرجه نقل شد.مساله (۱): یجوز رفع الحدث و ازاله النجاسات بسائر المایعات. (حلیه العلماء، ج ۱، ص ۷۱)فذهب قوم الی ان ما کان طاهرا، یزیل عین النجاسه، مایعا کان او جامدا، فی ای موضع  ص: ۶۰کانت، و به قال ابوحنیفه و اصحابه. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۸۵)ازاله نجاست و برطرف کردن آن به غیر آب، از مایعات، نیز جایز است.مساله (۲): المنی طاهر فی الماء کان او فی الجسد، او فی الثوب، و لا تجب ازالته.(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۲۵)المنی لیس بنجس. (کتاب الام للشافعی، ج ۱، ص ۵۵)منی پاک است و ازاله آن از بدن و جامه لازم نیست.مساله (۳): اذا بیل علی الارض و کان البول رطبا مکانه، او نشفته الارض و کان موضعه یابسا فصب علیه من الماء ما یغمره حتی یصیرالبول مستهلکا فی التراب و الماء جاریا علی مواضعه کلها مزیلا لریحه- الی قوله- فقد طهر ... و هکذا اذا کانت علیها عذره، اودم، او جسد نجس فازیل. (کتاب الام للشافعی، ج ۱، ص ۵۲)اگر زمینی که با بول یا سایر نجاسات، مانند مدفوع انسان یا خون نجس شده، اگر به مقداری آب ریخته شود که جریان پیدا کند و بوی نجس برطرف گردد، محل آن پاک می شود.مساله (۴): و مثل ذلک ما اذا کان الماء المتنجس فی طست او قصعه ثم صب علیه ماء طاهر حتی سال الماء من جوانبه فانه یطهر علی الراجح و ان لم یخرج مثل المتنجس.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۲)اگر آب در طشت یا ظرف دیگر متنجس شد، در صورتی که آب پاک روی آن بریزند، بگونه ای که از اطراف ظرف لبریز شود، آب متنجس پاک می شود اگر چه به مقدار آن، از ظرف سرازیر نشود.مساله (۵): یصح الاستنجاء بالجامد النجس. (حلیهالعلماء، ج ۱، ص ۲۱۱)پاک کردن محل مدفوع بوسیله چیز نجس، در صورتی که خشک باشد، جایز است.مساله (۶): اذا وجد احدکم ذلک (ای المذی) فلینضح فرجه بالماء و لیتوضا وضوء الصلاه.(المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۰۶)اما الذی ینقض الوضوء و لا یوجب الغسل فهو البول و المذی و الودی.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۷۹)«مذی» (آبی که در ملاعبه با زن خارج می شود) و «ودی» (آبی که بعد از ادرار خارج ص: ۶۱می شود) نجس است، و وضو را باطل می کند.مساله (۷): کل نجاسه خارجه من البدن فانها تنقض الطهر، ک «الدم» اذا سال، و «القی ء» اذا ملاء الفم. (حلیهالعلماء، ج ۱، ص ۱۹۳)القی ء من کل مسلم او کافر حرام، یجب اجتنابه. (المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۱۹۱)القسم الرابع من النواقض: هو ما یخرج من بدن الانسان کالقیح الذی یخرج من الدمل، او الدم الذی یخرج بسبب ذلک، او بسبب جرح او نحو ذلک، و کل ذلک نجس ینقض الوضوء.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۸۶)الحنفیه قالوا: ان القی ء نجس نجاسه مغلظه اذا ملاء الفم؛ بحیث لا یمکن امساکه، و لو کان مره او طعاما او ماءا. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۱۳)گویند: خروج خون زیاد از بدن، یا چرک و خون از دمل، یا قی کردن در صورتی که دهان پر شود، چه آنکه طعام را قی کند، یا در اثر غلبه صفراء یا بواسطه غلبه رطوبت در مزاج، آب خارج شود، همه و همه نجس و لازم الاجتناب است، و وضو را باطل می کند.مساله (۸): اختلف العلماء فی ایجاب الوضوء من لمس النساء بالید او بغیر ذلک من الاعضاء الحاسه- الی قوله- و ذهب آخرون الی ایجاب الوضوء من اللمس اذا قارنته اللذه، او قصد اللذه، وقع بحائل او بغیر حائل، بای عضو اتفق، و هو مذهب مالک و جمهور اصحابه.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۳۸)فمن قبل امراته او جسها بیده فعلیه الوضوء. (کتاب الام، ج ۱، ص ۱۵)والحنابله یقولون: انه ینقض مطلقا، حتی لو لمس المتوضی امه او اخته.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۸۲)نظر به اینکه فتوای پیشوایان اهل سنت در مساله لمس و مس زن در کیفیت نقض وضو با آن، مختلف است، لذا سزاوار است که هنگام طواف و مقدمات طواف از گرفتن دست زن، و یا گذاشتن دست روی شانه او جدا خودداری شود.مساله (۹): القهقهه تنقض الطهر. (حلیهالعلماء، ج ۱، ص ۱۹۵)و فرض علیه ان لا یضحک و لا یتبسم عمدا، فان فعل بطلت صلاته. (المحلی، ج ۴، ص ۷)الحنیفه قالوا: القهقهه فی الصلاه تنقض الوضوء. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۸۷)  ص: ۶۲خندیدن بصورت قهقهه موجب بطلان وضو و نماز است و لبخند (تبسم) به صورت عمد نماز را باطل می کند.مساله (۱۰): قال مالک: من نام مضطجعا او ساجدا فعلیه الوضوء، طویلا کان النوم او قصیرا، و من نام جالسا فلا وضوء علیه، الا ان یطول ذلک به.و قال ابو حنیفه و اصحابه: لا وضوء الاعلی من نام مضطجعا. (بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۳۷)ذهب ابو حنیفه الی انه لا ینقض النوم الوضوء الا ان یضطجع، او یتکی ء او متورکا علی احدی الیتیه، او احدی ورکیه فقط، و لا ینقضه ساجدا او قائما او قاعدا او راکبا، طال ذلک او قصر. (المحلی لابن حزم، ج ۱، ص ۲۲۴)و ان نام قاعدا مستویا لم یجب علیه عنده الوضوء. (کتاب الام، ج ۱، ص ۱۲)خواب به خودی خود شکننده وضو نیست، مگر در صورتی که احساس کند حدث و ریح از او خارج شده، و یا احتمال آن را بدهد. و آن در صورتی است که به پهلو یا پشت بخوابد.مساله (۱۱): الاسراف فی صب الماء: فان کان موقوفا علی الوضوء منه؛ کالماء المعد للوضوء فی المساجد، فان الاسراف فیه حرام. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۷۶)اسراف و زیاده روی در آب هایی که در مساجد برای گرفتن وضو گذارده اند حرام است.مساله (۱۲): اتفق العلماء علی ان ثلاثه من الاوقات منهی عن الصلاه فیها، و هی: وقت طلوع الشمس، و وقت غروبها، و من لدن تصلی صلاه الصبح حتی تطلع الشمس، و اختلفوا فی وقتین: فی وقت الزوال، و فی الصلاه بعد العصر، و ذهب الشافعی الی ان هذه الاوقات الخمسه کلها منهی عنه الاوقت الزوال یوم الجمعه. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۰۴)فی کل وقت نهی عن الصلاه فیه: و هو بعدالفجر حتی تطلع الشمس، و بعد العصر حتی تغرب الشمس. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۷۸۹، تحت رقم ۱۰۲۶)در پنج وقت نماز خواندن حرام است:۱- بعد از ادای نماز صبح تا موقع طلوع آفتاب.۲- موقع طلوع آفتاب.۳- موقع زوال ظهر قبل از انعقاد نماز جماعت، مگر در روز جمعه.۴- بعد از ادای نماز عصر.  ص: ۶۳۵- موقع غروب آفتاب.مساله (۱۳): الاوقات التی نهی عن الصلوه فیها، خمسه:وقتان نهی عن الصلاه فیها لاجل «الفعل» و هما: بعد صلاه العصر حتی تصفر الشمس. و بعدالصبح حتی تطلع الشمس.و ثلاثه نهی عنی الصلاه فیها لاجل «الوقت»، و هی:اذا طلعت الشمس حتی ترتفع. عندالاستواء حتی تزول.و عند الاصفرار حتی تغرب.و قال ابو حنیفه: فی الاوقات التی نهی عن الصلاه فیها لاجل الوقت، لا یجوز ان یفعل فیها شیئا من الصلوات الواجبه، سوی عصر یومه عند اصفرار الشمس، و الوقتان اللذان نهی عن الصلاه فیها لاجل الفعل لا یجوز فیها فعل النوافل، و لا فعل المنذوره.(حلیهالعلماء، ج ۱، ص ۱۸۱- ۱۸۰)به فتوای ابی حنیفه: قبل از غروب آفتاب (یعنی وقتی که آفتاب به زردی مایل می شود) اگر نماز عصر را نخوانده است، فقط می تواند همان را بخواند، و به هیچ وجه نماز دیگر را نباید بخواند.ودر بقیه وقت ها نمی تواند نماز بخواند، حتی نمازهای مستحبی و نافله و نمازهایی که نذر کرده باشد.مساله (۱۴): و السنه ان یقنت فی صلاه الصبح، رواه الشافعی.و قال ابو حنیفه: لا یسن القنوت فی الصبح.القنوت فی الصبح بعد رفع الراس من رکوع الرکعهالثانیه، سنه عندالشافعی بلاخلاف.و اما غیرالصبح من المکتوبات، فهل یقنت فیها؟ فیه ثلاثه اقوال:الاول: ان نزلت بالمسلمین نازله کخوف، او قحط، او وباء، او جراد، او نحو ذلک، قنتوا فی جمیعها و الا فلا، و هو الصحیح المشهور الذی قطع به الجمهور.(حلیه العلماء فی معرفه مذاهب الفقهاء، ج ۱، ص ۱۳۴)قال ابو حنیفه و اصحابه: رفع الیدین للاحرام اولا سنه لا فریضه، و منعوا منه فی باقی الصلوات. (المحلی، ج ۴، ص ۸۷)  ص: ۶۴و ذهب ابو حنیفه الی انه: لا یجوز القنوت فی صلاه الصبح، و ان القنوت انما موضعه الوتر.(بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۳۴)خواندن قنوت در نماز (دست ها را مقابل صورت گرفتن و دعا خواندن) بگونه ای که در میان شیعه معمول و متداول است (گرفتن دو دست به صورت در رکعت دوم، قبل از رفتن به رکوع) در هیچیک از مذاهب چهارگانه اهل سنت متداول نیست. از این رو سزاوار است به منظور ایجاد همفکری و اتحاد، از بجا آوردن قنوت در نماز جماعت و فرادی خودداری شود.مساله (۱۵): اما المواضع التی یصلی فیها: فان من الناس من اجاز الصلاه فی کل موضع لا تکون فیه نجاسه. و منهم من استثنی الحمام و المقبره و قال: هذا هو الثابت عنه علیه الصلاه و السلام، لانه قد روی النهی عنهما منفردین. و منهم استثنی المقبره فقط.(بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۲۰)ان رسول الله- صلی الله علیه (و آله) و سلم- قال: الارض کلها مسجد الا المقبره و الحمام. (کتاب الام، ج ۱، ص ۹۲)قال احمد: لا تصح الصلاه فی المقبره و ان کانت جدیده. (حلیه العلماء، ج ۱، ص ۵۹)و کذلک ان صلی فی المقبره اوالحش و اوالحمام او فی اعطان الابل، اعاد.(المغنی، لابن قدامه، ج ۱، ص ۷۵۳، تحت رقم ۹۵۷)و لا یصلی فی مقبره لما روی ابو سعید- رض- ان النبی- ص- قال: الارض کلها مسجد الا المقبره و الحمام. (المجموع، ج ۳، ص ۱۵۷)آقایان حجاج و معتمرین از به جا آوردن نماز در بقیع- در مدینه طیبه- و در حجون- در مکه معظمه- و سایر قبرستانها، جدا خودداری فرمایند.مساله (۱۶): من کان فی المسجد فاندفع الاذان (ای شرع فیه) لم یحل له الخروج.(المحلی لابن حزم، ج ۳، ص ۱۴۷)ولا یجوز الخروج من المسجد بعد الاذان الالعذر.(المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۴۵۴، تحت رقم ۵۶۱)پس از شروع اذان، خارج شدن از مسجد جایز نیست، مگر در صورتی که عذر موجه باشد.  ص: ۶۵مساله (۱۷): من سمع الموذن فلیقل کما یقول الموذن من اول الاذان الی آخره، حاشا قول الموذن: «حی علی الصلاه»، «حی علی الفلاح.»فاذا قال الموذن: «حی علی الصلاه»، قال: «لا حول و لا قوه الا بالله.»و اذا قال: «حی علی الفلاح»، قال: «لا حول و لا قوه الا بالله.» (المحلی لابن حزم، ج ۳، ص ۱۴۸)قال الشافعی: فیجب لکل من کان خارجا من الصلاه: من قاری او ذاکر او صامت، او متحدث، ان یقول کما یقول الموذن، و فی «حی علی الصلاه» «حی علی الفلاح» «لا حول و لا قوه الا بالله.» (کتاب الام، ج ۱، ص ۸۸)والمستحب لمن سمع الموذن ان یقول مثل ما یقول، الا فی الحیعله، فانه یقول: «لا حول و لا قوه الا بالله.» (حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۴۵)والمستحب لمن سمع الموذن، ان یقول مثل ما یقول الافی الحیعلتین، فانه یقول: «لا حول و لا قوه الابالله العلی العظیم.» (المجموع، ج ۳، ص ۱۱۵)سزاوار است (واجب است) هر یک از جمله های اذان را که موذن ندا می دهد، شنونده هم در هر جا و در هر حال که هست، همان جمله را بگوید، مگر در دو جمله «حی علی الصلاه» و «حی علی الفلاح» که بجای آن بگوید: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.»مساله (۱۸): رفع الیدین للتکبیر مع الاحرام فی اول الصلاه فرض، لا تجزی الصلاه الابه.(المحلی لابن حزم، ج ۳، ص ۲۴۳)رفع الیدین حذو المنکبین عند تکبیره الاحرام مندوب، و فیما عدی ذلک مکروه.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۵۰)ذهب اهل الکوفه: ابو حنیفه و سفیان الثوری و سائر فقهائهم الی انه لایرفع المصلی یدیه الا عند تکبیره الاحرام فقط. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۳۶)و قال ابو حنیفه و الثوری: لا یرفع یدیه الافی تکبیره الافتتاح. (حلیه الاولیاء، ج ۲، ص ۱۱۶)مقصود از «مندوب» و «مکروه» در اصطلاح «واجب» و «حرام» است.*** هنگام گفتن تکبیرهالاحرام در نماز، بلند کردن دست ها تا برابر سینه یا گوشها واجب است و نماز بدون آن مجزی نیست. و در سایر تکبیرهای نماز از قبیل تکبیر قبل از رکوع و ص: ۶۶بعد از آن و همچنین در سجده های نماز، بلند کردن دست ها حرام است.مساله (۱۹): و السنه ان یرفع یدیه فی تکبیرهالاحرام حذو منکبیه، و هو قول مالک. و قال ابو حنیفه: یرفعهما حیال اذنیه، و یثبت مرفوعتین حتی یفرغ من التکبیر ثم یحطمهما.(حلیهالاولیاء، ج ۲، ص ۹۵)و یکون ابتداء الرفع مع ابتداء التکبیر، و انتهائه مع انتهائه. (المجموع، ج ۳، ص ۳۰۷)مالک گفت: مستحب است نمازگزار هنگام گفتن تکبیرهالاحرام نماز، دست ها را تا برابر شانه ها بلند کند، و اول بلند کردن دست ها در اول گفتن تکبیرهالاحرام و آخر آن موقع رسیدن دست برابر شانه باشد.و ابو حنیفه گفته: دست ها را تا برابر گوش بلند کند، و شروع به گفتن تکبیرهالاحرام نماید، و دست ها برابر گوش باشد تا تکبیرهالاحرام تمام شود سپس دست ها را پایین آورد.مساله (۲۰): اما قول «آمین» یقوله الامام و المنفرد ندبا و سنه، و یقولها الماموم فرضا و لابد.(المحلی لان حزم، ج ۳، ص ۲۶۲)فاذا فرغ من الفاتحه (امن) و التامین سنه یجهر. (حلیهالاولیاء، ج ۲، ص ۱۰۷)فاذا فرغ الامام قراءه ام القرآن، قال: آمین و رفع بها صوته لیقتدی بها من خلفه.(کتاب الام، ج ۱، ص ۱۰۹)گفتن «آمین» بر ماموم واجب است.مساله (۲۱): اختلفوا فی قرائه «بسم الله الرحمن الرحیم» فی افتتاح القرائه فی الصلاه. فمنع ذلک فی الصلاه المکتوبه، جهرا کانت او سرا.و قال ابو حنیفه: یقرئها مع ام القرآن فی کل رکعه سرا. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۲۶)قال ابو حنیفه و مالک و داود: لیست من فاتحه الکتاب، ولا من سائر السور غیر النمل، و هی بعض آیه فی النمل. (حلیهالاولیاء، ج ۲، ص ۱۰۳)قال الشافعی: «بسم الله الرحمن الرحیم» الآیه السابعه، فان ترکها او بعضها لم تجزه الرکعه التی ترکها فیها. (کتاب الام، ج ۱، ص ۱۰۷)در نمازهای جهریه و اخفاتیه (در نمازهای پنجگانه) در جماعت و فرادی «بسم الله الرحمن الرحیم» بطور سری و آهسته خوانده شود. ص: ۶۷مساله (۲۲): یسن وضع الید الیمنی علی الیسری تحت سرته او فوقها، و هو سنه باتفاق ثلاثه من الائمه، و قال المالکیه: انه مندوب. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۵۱)نظر به این که هیچ یک از ائمه اهل سنت قائل به وجوب دست روی دست گذاردن در حال نماز نشده اند، لذا ترک کردن تکتف مانعی ندارد.مساله (۲۳): لا یحل للمصلی ان یرفع بصره الی السماء، و لا عند الدعاء فی غیر الصلاه ایضا.(المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۱۵)نظر کردن به طرف بالا در حال نماز، و همچنین در حال دعا کردن، جایز نیست.مساله (۲۴): لا یمسح الحصا او ما یسجد علیه، الامره واحده، و ترکها افضل، و لکن یسوی موضع سجوده قبل دخوله فی الصلاه. (المحلی، ج ۴، ص ۷)در بیابان، و در بین راه مدینه طیبه و مکه معظمه، و سایر اماکن، قبل از شروع به نماز، محل سجده را آماده کنید سپس شروع به نماز نمایید که در بین نماز محتاج به تسویه و صاف کردن محل سجده نباشید.مساله (۲۵): من تعمد فرقعه اصابعه او تشبیکها فی الصلاه بطلت صلاته.(المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۴۹)در حال خواندن نماز، انگشتان را داخل یکدیگر نمودن، و به صدا درآوردن آنها موجب بطلان نماز است.مساله (۲۶): ایما رجل صلی خلف الصف بطلت صلاته، و فرض علی المامومین تعدیل الصفوف الاول فالاول، و التراص فیها، و المحاذاه بالمناکب و الارجل.(المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۵۳)اجمع العلماء علی ان الصف الاول مرغب فیه، و کذلک تراص الصفوف و تسویتها لثبوت الامر بها عن رسول الله- صلی الله علیه (وآله) و سلم-. (بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۱۵۲)و ینبغی للقوم اذا قاموا الی الصلاه یتراصوا، و یسدوا الفرج، و یسووا بین مناکبهم فی الصفوف. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۴۳۲)آقایان حجاج و معتمرین کاملا مواظبت نمایند:اولا: تنها در صف نایستند مگر آنکه بلافاصله شخص دیگری در کنارشان بایستد.  ص: ۶۸ثانیا: صف نماز باید کاملا فشرده باشد، سر انگشتان، پاها و شانه ها برابر و مساوی یکدیگر قرار بگیرد.مساله (۲۷): من تختم فی السبابه، او الوسطی، او الابهام، او البنصر- الا الخنصر وحده- و تعمد الصلاه کذلک، فلا صلاه له. (المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۵۰)در حال نماز در صورتی که انگشتر در دست دارید، فقط در انگشت کوچک باشد و در سایر انگشتان نباشد.مساله (۲۸): الحنیفه قالوا: یقوم عند قول المقیم «حی علی الفلاح.»(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۲۳)قال ابو حنیفه و الثوری: اذا قال الموذن «حی علی الصلاه» قاموا فی الصف.(حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۸۱)و یستحب ان یقوم الی الصلاه عند قول الموذن «قد قامت الصلاه.»(المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۵۳۸، تحت رقم ۶۳۷)بهتر آنست موقعی که گوینده اقامه گفت «حی علی الفلاح» برای نماز جماعت برخیزد.مساله (۲۹): یحرم المرور بین یدی المصلی و لو لم یتخذه ستره. (کتاب الام، ج ۱، ص ۲۷۲)و من مر بین یدی المصلی فلیرده. (المغنی لابن قدامه، ج ۲، ص ۷۶، تحت رقم ۱۲۱۹)یحرم المرور بین یدی المصلی و لو لم یتخذه ستره بلا عذر، کما یحرم علی المصلی ان یتعرض بصلاته لمرور الناس بین یدیه، بان یصلی بدون ستره بمکان یکثر فیه المرور ان مر بین یدیه احد، فیاثم بمرور الناس بین یدیه بالفعل لا بترک الستره فلو لم یمر احد لا یاثم، لان اتخاذ الستره فی ذاته لیس واجبا. (الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۷۲)اتفق الجمهور علی کراهیهالمرور بین یدی المصلی، لما جاء فیه من الوعید فی ذلک و لقوله- علیه الصلاه و السلام- فیه: فلیقاتله فانه شیطان. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۸۴)راه رفتن و عبور از بین محل ایستادن نمازگزار و محل سجده او، حرام است. در این مساله مراعات بسیار لازم است و در نزد اهل سنت با اهمیت فراوان تلقی شده و در بعضی از روایات اهل سنت آمده: «انه شیطان فامنعه فان ابی فقاتله.»مساله (۳۰): لا یحل للمصلی ان یفترش ذراعیه فی السجود. (المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۲۱)  ص: ۶۹مکروهات الصلاه: و منها افتراش ذراعیه، ای مدها کما یفعل السبع.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۷۵)و یستجب ان یجافی مرفقیه عن جنبیه. (المجموع، ج ۳، ص ۴۲۹)سزاوار نیست نمازگزار آرنج را روی زمین بگذراد؛ بلکه خوب است آنها را بالا نگاه دارد.مساله (۳۱): من سلم علیه و هو فی الصلاه رد بالاشاره بیده او براسه. (حلیهالعلماء، ج ۲، ص ۱۵۵)اگر کسی در حال نماز سلام کرد، جواب او باید با اشاره، به وسیله سر یا دست باشد.مساله (۳۲): من زوحم یوم الجمعه او غیرها فلم یقدر علی السجود علی ما بین یدیه فلیسجد علی رجل من یصلی بین یدیه، او علی ظهره، و یجزیه. (المحلی لابن حزم، ج ۴، ص ۸۳)و یستثنی من ذلک (ای الارتفاع فی حال السجده) مساله قد تقضی بها الضروره عند شده الزحام، و هی سجود المصلی علی ظهر المصلی الذی امامه، فانه یصح بشروط ثلاثه.(الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۲۳۳)اگر بواسطه کثرت و فشردگی جمعیت در نماز جماعت- در روز جمعه یا غیر آن- ممکن نشد که روی زمین سجده کنید، می توانید روی پاها و یا به پشت شخصی که در جلوی شما نماز می خواند سجده نمایید.مساله (۳۳): اختار قوم اذا کان الرجل وتر من صلاته، ان لا ینهض حتی یستوی قاعدا و اختار آخرون ان ینهض من سجوده نفسه. (بدایهالمجتهد، ج ۱، ص ۱۴۰)پس از سجده دوم از رکعت اول، و سجده دوم از رکعت سوم، لازم است فورا و بی درنگ از سجده برخاستن به قیام و ایستادن، و جلسه استراحت را ترک کردن.مساله (۳۴): ثم یسجد و هو فرض، و یکبر عند الهوی. (حلیه الاولیاء، ج ۲، ص ۱۲۰)و اذا هوی لیسجد ابتدا بالتکبیر قائما، ثم هوی مع ابتدائه حتی ینتهی الی السجود و قد فرغ من آخر التکبیر. (کتاب الام، ج ۱، ص ۱۱۰)ثم یکبر للسجود، و لا یرفع یدیه، و یکون ابتداء تکبیره مع ابتداء الخطاطه و انتهائه مع انتهائه. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۵۸۹، تحت رقم ۷۱۶)پس از رکوع به سجده رود، و در موقع سرازیر شدن، تکبیر بگوید. بدون اینکه برای  ص: ۷۰گفتن تکبیر دست ها را بالا برد، ابتدا گفتن تکبیر در ابتدای سرازیر شدن و انتهای آن موقع رسیدن به سجده باشد.مساله (۳۵): فان کان ماموما لم یزد علی قول: «ربنا و لک الحمد» و موضع قول: «ربنا و لک الحمد» فی حق الامام و المنفرد بعد الاعتدال من الرکوع.(المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۵۸، تحت رقم ۷۰۸۱ و ص ۵۸۶، تحت رقم ۷۰۹۱)ماموم یا منفرد در نماز جماعت یا فرادی پس از برخاستن از رکوع و اعتدال، فقط بگوید: «ربنا و لک الحمد.»مساله (۳۶): اذا قضی سجدته الثانیه نهض للقیام مکبرا، و التکبیر واجب فی احدی الروایتین. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۶۰۶، تحت رقم ۷۳۸)ثم یرفع راسه مکبرا. کان- ص- اذا رفع راسه من السجده استوی قائما بتکبیره.(المجموع، ج ۳، ص ۴۴۰)در سجده دوم از رکعت اول، و سجده دوم از رکعت سوم. در موقع برخاستن به قیام، تکبیر بگوید.مساله (۳۷): قال اصحابنا: لا تکره الصلاه، علی الصوف، و اللبود، و البسط، و الطنافس، و جمیع الامتعه. (المجموع، ج ۳، ص ۱۶۴)و تجوز الصلاه علی ما اتخذ من شعر او صوف، او و بر.و قالت الرافضه: لا تجوز الصلاه الاعلی ما اخرجته الارض من قطن او کتان او قصب او حشیش. (حلیهالعلماء، ج ۱، ص ۶۰)لا باس بالصلاه علی الحصیر و البسط من الصوف و الشعر و الوبر و الثیاب من القطن و الکتان و سائر الطاهرات. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۷۶۰، تحت رقم ۹۷۲)به همه اشیاء اعم از خوردنی، پوشیدنی، گیاه، پشم، مو، کرک و هر چیزی که پاک باشد جایز است سجده نمودن، و فقط به چیزهای نجس سجده کردن جایز نیست.مساله (۳۸): قال ابو حنیفه: یجوز السجود علی کور العمامه، و به قال مالک و احمد و زاد ابوحنیفه، فقال: اکره ان یسجد علی یدیه، فان سجد علیها اجزئه- الی ان قال- و یقول:«سبحان ربی الاعلی» ثلاثا. (حلیهالعلماء، ج ۲، ص ۱۲۲)  ص: ۷۱والمستحب ان یقول: «سبحان ربی الاعلی» ثلاثا. (المجموع، ج ۳، ص ۴۳۲)ابو حنیفه گفته است: در صورتی که یک طرف عمامه آزاد باشد و دور سرپیچیده نشده باشد، می توان به همان طرف آزاد سجده کرد، و سجده کردن به پشت دست کراهت دارد ولی اگر سجده به پشت دست نمود، مجزی است.و در سجده سه مرتبه بگوید: «سبحان ربی الاعلی.»مساله (۳۹): قال ابو حنیفه: اذا حنی ظهره قلیلا کفی، و لا تجب الطمانینه، و یقول: «سبحان ربی العظیم.» (حلیهالاولیاء، ج ۲، ص ۱۱۷)مذهبنا انه یجب ان یحنی بحیث تنال راحتاه رکبیته، و تجب الطمانینه فی الرکوع والسجود، و الاعتدال من الرکوع و الجلوس بین السجدتین، و بهذا کله قال مالک و احمد و داود. (المجموع، ج ۳، ص ۴۱۰)والمستحب ان یقول: «سبحان ربی العظیم» ثلاثا. (المجموع، ج ۳، ص ۴۱۱)ابو حنیفه گفته: در رکوع، اندک خم شدن کفایت می کند و آرامش بدن در حال رکوع لازم نیست، ولی دیگران چون مالک و احمد گفته اند: در رکوع، بقدری خم شود که دستها به زانو برسد، و بدن آرامش پیدا کند، و سه مرتبه بگوید: «سبحان ربی العظیم.»مساله (۴۰): ولا یصلی فی قارعه الطریق. قال- ص- سبع مواطن لا تجوز فیها الصلاه، و ذکر قارعه الطریق، و لانه یمنع الناس من الممر، و ینقطع خشوعه بممر الناس.(المجموع، ج ۳، ص ۱۶۲)در کنار راه و محل رفت آمد مردم نماز خوانده نشود.مساله (۴۱): و السنه ان ینظر الی موضع سجوده، و قال الشافعی: ان رمی بصره امامه کان حقیقا و الخشوع اولی، و هو قول ابی حنیفه. (حلیهالعلماء، ج ۲، ص ۹۷)سنت موکد است که در حال قیام نماز، به سجدگاه خود نگاه کند.مساله (۴۲): فاذا جلس للتشهد الاخیر تورک، فنصب رجله الیمنی، و جعل باطن رجله الیسری تحت فخذه، و یجعل الیته علی الارض. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۶۱۲، تحت رقم ۷۴۹)و السنه فی هذا القعود ان یکون متورکا، فیخرج رجلیه من جانب الایمن و یضع الیتیه علی الارض. (المجموع، ج ۳، ص ۴۶۳) ص: ۷۲در آخرین تشهد نماز (تورک) لازم است؛ یعنی پای راست را آزاد کند و کف پای چپ را زیر ران راست قرار دهد، و نشیمن گاه را روی زمین بگذارد.مساله (۴۳): اجمع العلماء علی الاسرار بالشهادتین، و کراهه الجهر بهما.(المجموع، ج ۳، ص ۴۶۳)در تشهد نماز آهسته خواندن شهادتین (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله) را تمام علما گفته اند.و بلند خواندن آن مکروه است.مساله (۴۴): المشهور فی المذهب ان عزائم سجودالقرآن اربع عشره سجده و هو قول ابی حنیفه و الشافعی. (المغنی لابن قدامه، ج ۱، ص ۶۸۳، تحت رقم ۷۴۹)مطابق فتوای ابو حنیفه و شافعی: در چهارده سوره از سوره های قرآن سجده واجب است.لذا آقایان حجاج و معتمرین مواظب باشند در صورتی که در مسجدالحرام و یا مسجدالنبی اشتغال به قرائت قرآن دارند، در جاهایی از آن حاشیه به کلمه «سجده» برخورد کردند، از سجده کردن کوتاهی ننمایند.مقدمهاز نقل مسائل گذشته دو مطلب معلوم شد:۱- بیشتر علمای اهل سنت، فقط تکبیرهالاحرام اول نماز را واجب دانسته اند، و بقیه تکبیرها- از قبیل تکبیر رکوع و سجود و برخاستن از سجده- را واجب ندانسته اند و می گویند مندوب یا مستحب است.۲- دست بلند کردن برابر شانه ها، و یا برابر گوش ها را در تکبیرهالاحرام دانسته اند، و در غیر آن را اختلاف دارند و بعضی از علما جایز ندانسته اند.از این مقدمه معلوم می شود:چیزی که بعنوان استحباب در بین شیعه متداول است، و در بعض روایات جزء تعقیبات نماز گفته شده، که پس از سلام نماز دست ها را بلند کنند، و سه مرتبه «الله اکبر» بگویند از دو جهت که در مقدمه اشاره شد با نظریه اهل سنت مخالف است و آن را بدعت و حرام می دانند.  ص: ۷۳خصوصا با آنچه در بین بعضی از اهل سنت گفته شده که می گویند: روافض بعد از نمازشان سه مرتبه دست ها را بلند می نمایند و می گویند: «خان الامین»! و اشخاص مغرض و سودجو و بی سواد این پیرایه را به شیعه و پیروان اهل بیت- صلوات الله علیهم اجمعین- بسته اند، و بدین وسیله تنور خود را گرم و آتش فتنه را مشتعل و ایجاد نفاق می نمایند.لذا واجب و لازم است که حتما و جزما بعد از ادای نماز جماعت و یا نماز فرادی از گفتن سه مرتبه «الله اکبر» خودداری نموده، و بهانه به دست دیگران ندهند.من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم. والسلام علی من اتبع الهدیمساله (۴۵): الفاظ الاذان، هی: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. اشهد ان لا اله الاالله، اشهد ان لا اله الاالله. اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله. حی علی الصلاه، حی علی الصلاه. حی علی الفلاح، حی علی الفلاح. الله اکبر، الله اکبر. لا اله الاالله.هذه الصیغه متفق علیها بین ثلاثه من الائمه.و یزاد فی اذان الصبح بعد «حی علی الفلاح»، «الصلاه خیر من النوم» مرتین ندبا، و یکره ترک الزیاده باتفاق.در اذان نماز شبانه روز، فقط آنچه متداول بین اهل سنت است باید گفته شود، و جمله «اشهد ان علیا ولی الله» واجب و لازم است که گفته نشود، و نیز جمله «حی علی خیر العمل» را هم نباید در اذان و اقامه آورد.یک نصحیت دوستانهمتن حدیث از «من لا یحضره الفقیه»:و قال الصادق- علیه السلام-: «اول ما یظهر القائم- علیه السلام- من العدل: ان ینادی منادیه، ان یسلم اصحاب النافله لاصحاب الفریضه الحجرالاسود و الطواف بالبیت.»(الکافی، ج ۴، ص ۴۲۷، باب نوادرالطواف، الحدیث ۱)(من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۱۰، فی نوادرالحج، الحدیث ۲۵)امام صادق- علیه السلام- فرمود:اولین عدل را که قائم آل محمد- علیه السلام- پس از ظهورش بدان امر می فرماید:  ص: ۷۴حسب الامر گویندگان اعلام می دارند: کسانی که اراده طواف مستحب دارند، و یا قصدشان استلام حجرالاسود می باشد لازم است مکان را جهت آنان که طواف واجب بر عهده شان می باشد واگذار نمایند، و از مزاحمت به آنان خودداری کنند.زائر عزیز!مسجدالحرام باب رحمت پروردگار عالمیان می باشد.در این اقیانوس پهناور و بی پایان درهای غیرمتناهی و بی شمار از رحمت و نعمت دنیوی و اخروی بی حد و حساب بسوی بندگان باز است تا جایی که اگر بطور ساده هم بنشینی و به کعبه معظمه تماشا کنی، آنهم یکی از همان درهای لطف و عطوفت و مرحمت به بندگان است که اجر و مزدهای گوناگون در آنست، و می توانی در همان اندک نشستن و به یاد عظمت خداوند منان به کعبه نظر افکندن، با دامن پر برخیزی و تامین آتیه خود و تمام بستگان را نموده، و جبران گذشته ها را بنمایی.سزاوار نیست در این چند روزی که در مکه معظمه مشرف هستی کاری انجام دهی که خلاف عدل و انصاف باشد.چرا این عدل دادگستر جهان امام زمان را انجام نمی دهی.چرا ایجاد مزاحمت برای عده ای که در میان آنها مردان و زنان پیر و فرسوده، و اشخاص ضعیف و ناتوان هستند می نمایی.چه خوب است از این عدل که حسب الامر امام عصر اعلام می گردد، همین الآن با آغوش باز استقبال شود.چه خوب است که از در انصاف وارد شده، و از بجا آوردن طواف مستحب، بویژه هنگام هجوم جمعیت، صرف نظر نمایی، و زمینه را برای آنان که طواف واجب بر ذمه دارند، رها نمایی.و من الله التوفیق و الاستعانه

نویسندگان