فرافکنی در تحقیقات بازاریابی
ریشه در روانشناسی دارد و موقعیتی است که در آن فرد به نسبت دادن ویژگی ها ،احساسات و تمایلات غیر قابل پذیرش خود (ناخوداگاه)به اشیا و افراد میپردازد
بسیاری از انتخاب های مصرف کنندگان ناخوداگاه هستند و سبب میشود مصرف کننده نسبت به نیروی که به آن جهت میدهد آگاهی نداشته باشد و از بیان آن در قالب کلمات باز بماند
هنگام سوال از مصرف کننده که چرا برندx را انتخاب کرده و خرید کرده در پاسخ میگوید: که برندx از سایر رقبا برتر است .......
گاهی ممکن است این پاسخ درست و منطقی باشد اما همیشه درست نیست علیرغم اعتقاد مصرف کننده به مطلوب بودن برند نسبت به سایر برند ها اگر این محصول را در ازمون کوری که در آن با برند های رقیب بدون افشای برند و نام تجاری مورد مطالعه قرار گیرد میفهمیم که چندان هم متمایز نیست. علت این امر عواطف و ناخوداگاه شخص به آن برند است .(آگاهی از این انگیزه های ناخوداگاه در مورد استفاده محصول با روش کمی و کیفی غ ممکن است) و اینجا تکنیک فرافکنی میتواند چاره ساز باشد
در بازاریابی برعکس روانشناسی تکنیک فرافکنی به ندرت برای دست یابی به بخش های پنهان و غیر قابل پذیرش شخصیت افراد استفاده میشود و از این تکنیک برای یادگیری ناخوداگاه موجود در نگرش ها و احساسات مصرف کنندگان استفاده میشود
که خود مصرف کننده به ان آگاهی ندارد
مصرف کننده هیچگاه منبع اطلاعاتی عینی در مورد جهان نمیباشد و تصویری که او در تحقیق ارائه میدهد تنها درک شخصی او از حقیقت است .تحقیقاات بازاریابی نمیتواند منبع واقعیات عینی در جهان باشد بلکه صرفا دیدگاه درونی فرد ارائه میدهد
انتخاب تکنیک فرافکنی مناسب برای تحقیق مورد مطالعه :عمدتا ترجیح محقق است و به واسطه هدف مطالعه و آن چه که دنبال درک آن هستیم هدایت شود و هر نوع هدف تحقیق نیازمند تکنیک مناسب است
موفقیت در تکنیک فرافکنی در تحقیقات بازاریابی بستگی به باور درونی محقق به هدف مند بودن تکالیف دارد -اگر محقق احساس راحتی نداشته باشد و به این که این روش میتواند نتایج صحیح و خوب به همراه داشته باشد نداشته باشد شرکت کنندگان این موضوع را از ظاهر وی متوجه شده و آن ها هم به این تکنیک شک میکنند