موجودیت عدم

1 آذر 1403 - خواندن 2 دقیقه - 186 بازدید



[مولانا] (1)

سر بر آوردند باز از نیستی - که ببین ما را گر اکمه نیستی

تا بدانی در عدم خورشیدهاست - و انچه اینجا آفتاب آن جا سهاست

در عدم هستی برادر چون بود - ضد اندر ضد چون مکنون بود

یخرج الحی من المیت* بدان - که عدم آمد امید عابدان

مرد کارنده که انبارش تهی است - شاد و خوش نه بر امید نیستی است

که بروید آن ز سوی نیستی - فهم کن گر واقف معنیستی

دم به دم از نیستی تو منتظر - که بیابی فهم و ذوق آرام و بر

نیست دستوری گشاد این راز را - ور نه بغدادی کنم ابخاز را

پس خزانه ی صنع حق باشد عدم - که بر آرد زو عطاها دم به دم

مبدع آمد حق و مبدع آن بود - که بر آرد فرع بی اصل و سند

-

آن معتزلی گوید معدوم نه شی است - بی خود بر من شی بود با خود لاشی (2)

***

[یزدانپناه عسکری]

موجودیت عدم، کتم عدم از نظر است و لج منطقی مولانا.

_______

1 - مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. ص 681

2 - مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، دیوان کبیر شمس.