بررسی دیدگاه های شهید صدر و حضرت خوئی در تقابل مطلق و مقید: در رهگذر «بحوث» و «محاضرات»

16 آبان 1403 - خواندن 12 دقیقه - 468 بازدید

بسم الله الرحمن الحیم

الحمد لله رب العالمین، و الصلاه و السلام علی اشرف خلقه محمد، و علی الهداه المیاین من آله الطاهرین و العن الدائم علی اعدائهم اجمین


همواره در برسی ادله اجتهادی اصول فقه،مطلق و مقید دارای جایگاه حائز اهمیتی بوده است. از این رو در حالات و فروض مختلفه ان نظرات متعددی شکل گرفته که از جمله ان تقابل بین مطلق و مقید است که در مباحث متعددی چون اسم جنس-محل اختلاف سلطان العلماء و مشهور- و اصاله التعبدیه و التوصلیه موثر می باشد (مظفر, 1387 ه.ش., ص. 89)؛که مشتمل بر سوالتی چون: ایا رفع و استحاله مطلق یا مقید ملازمه ثبوت مقید یا مطلق است؟ رابطه تقابل موجود به شکل مقید لا مقید-سلب ایجاب- تضاد یا عدم ملکه است می باشد؟ تقابل موجود بین ملکه و عدم ملکه در مقام ثبوت و اثبات متفاوت است؟ است از این با توجه به رای خاص حضرت خوئی و شهید صدر و جایگاه حائز اهمیتشان در علم اصول در رهگذر نکات متعدد محاضرات فی علم الاصول و بحوث فی علم الاصول به برسی کلی تقابل مطلق و مقید پرداخته می شود.


اصولیون رابطه موجوده در میان مطلق و مقید را تقابل- حکما تقابل را به امتناع اجتماع دو شی ء متخالف در موضوع واحد، یا محل واحد، از جهت واحد و در زمان واحد تعریف کرده اند ابن سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، ج۱، ص۳۱۲، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۳۷۶ ش.؛محمد بن عمر فخررازی، المباحث المشرقیه فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۱۸۹، چاپ محمد معتصم بالله بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.؛محمد بن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۳، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ ش.؛محمدحسین طباطبائی، نهایه الحکمه، ج۱، ص۱۴۵، قم ۱۳۶۲ ش. مستفاد از ویکی فقه(دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تقابل»، شماره۳۷۳۷.)- معرفی نموده اند و اجتماع مطلق و مقید را از این رو محال می دانند لکن مورد اختلاف در بیان و اثبات این است که این تقابل در ذیل کدام یکی از اقسام تضایف ،تناقض، ملکه و عدم ملکه، و تضاد است. و برخی نیز تفاوت عام و مطلق از جهه تفاوت در اقسام تقابل می دانند الفرق بین المطلق و المقید و بین العام و الخاص هو ان تقابل العام و الخاص تقابل الایجاب و السلب، و تقابل المطلق و المقید تقابل العدم و الملکه. (فقیه, 1407 ه.ق., ص. 118)

هر اینه که در بحث تقابل موجود بین اطلاق و تقید 2 مقام قابل فرض است مقام اثبات و مقام ثبوت،مقام دلالت، مقام واقع و محل اختلاف در مسئله مذکور مقام اثبات است؛حضرت خوئی در ذیل مبحث صیغه امر در محاضرت در توضیح این امر می فرمایند:« فاذا افترضنا استحاله التقیید بقید فلا محاله احد امرین ضروری اما الاطلاق او التقیید بغیره لاستحاله الاهمال فی الواقع. و الی ذلک اشار شیخنا العلامه الانصاری (قده) بقوله من انه اذا استحال التقیید وجب الاطلاق نعم الاهمال فی مقام الاثبات و الدلاله امر معقول و ذلک لان المولی اذا کان فی مقام البیان فان نصب قرینه علی التقیید دل کلامه علی ذلک و ان لم ینصب قرینه علی ذلک دل علی الاطلاق و اما اذا لم یکن فی مقام البیان و کان فی مقام الاهمال و الاجمال اما لاجل مصلحه فیه او لوجود مانع لم یدل کلامه لا علی الاطلاق و لا علی التقیید و اصبح مهملا فلا یمکن التمسک به و لعل من هذا القبیل قوله تعالی (و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلاه ) فان الآیه الکریمه تشیر الی وجوب القصر عند تحقق الضرب فی الارض و لکنها اهملت التعرض لمقدار الضرب و تحدیده بحدوده الخاصه فتکون مهمله من هذه الناحیه فلا یمکن التمسک باطلاقها و امثله ذلک کثیره فی الآیات و الروایات الا ان الاطلاق و التقیید فی مقام الاثبات خارج عن محل البحث هنا حیث انه فی الاطلاق و التقیید فی مرحله الثبوت و الواقع کما عرفت.» (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 178-179)

زمانی که فرض شود استحاله تقید مجالی نیست بغیر از امر ضروری دیگر که یکی از طرفین واقع است-طرفین التقید و الاطلاق- بعله محال شمرده شدن اهمال در عالم واقع و به این امر اشاره می کنند شیخنا العلامه الانصاری بواسطه قولشان که همانا شان این است که زمانی که محال دانسته شدن تقید وجب اید اطلاق. همانا اهمال در مقام اثبات و دلاله وجه معقول است لیکن که مولی در هنگام که در مقام بیان باشد در صورتی که نصب کند قرینه برای دلاله کلام بر مقید است و اگر نصب نشود قرینه برای تقید دلالت می کنند بر اطلاق و اما ان هنگام که نباشد در مقام بیان و باشد در مقام اهمال و اجمال به عله مصلحه یا وجود مانعی دلاله نمی کنند کلامی نه بر اطلاق و نه بر تقید و ضهور می یابد مهملا و از -جهه اطلاق و تقید-ممکن نیست تمسک به ان و شاید باشد از این قبیل -عبارت مصحف-:(و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلاه )(النساء، 101) پس همان ایه کریمه اشاره به وجوب قصر-شکسته خواندن نماز- در محقق شدن سفر در زمین است لکن اهمال داشته به عرضه مقدار سفر و تحدید ان بحد مشخصی پس مهمله است در این ناهیه پس ممکن نیست تمسک باطلاق ایه و امثله اهمال بسیار است در ایات و روایات لکن اطلاق و تقید در مقام اثبات خارج از محل بحث است در تقابل در این مقام شان در اطلاق و تقید در مرحله ثبوت و واقع است.

هر چند که مقام اثبات دال به مقام ثبوت است و در صورت تقید یا اطلاق حکم به این حاله در مقام ثبوت می شود:«ان الاطلاق فی مقام الاثبات یکشف عن الاطلاق فی مقام الثبوت، و التقیید فیه یکشف عن التقیید فی ذلک لتبعیه مقام الاثبات لمقام الثبوت» (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 385)


رائیین



رای المحاضرات: محمد اسحاق قیاض مرارا به بیانات حضرت خوئی پیرامون رابطه تقابل می پردازند که ناظر به رای حضرت خوئی و قیود ان به متون وارده در محاضرات می پردازیم «التقابل بینهما من تقابل التضاد لا العدم و الملکه و ان استحاله احدهما تستلزم ضروره الآخر لا استحالته»(خوئی)[1][2]تقابل بین اطلاق و تقید از نوع تقابل تضاد است و نه از نوع تقابل عدم و ملکه در در صورت محال شمرده شدن هر کدام به ملازمه ضرورا دیگر ثابت می شود و نه انکه دیگر نیز محال شمرده شود «ما حققناه فی بحث التعبدی و التوصلی من ان التقابل بینهما لیس من تقابل العدم و الملکه، بل من تقابل التضاد»بناء بر انچه که حق یاقته شد در بحث تعبدی و توصله تقابل بین مطلق و مقید از نوع عدم و ملکه نمی باشد بلکه از نوع تقابل تضاد است. (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 64) «التقابل بین الاطلاق و التقیید من تقابل التضاد فاستحاله التقیید تستلزم ضروره الاطلاق لا استحالته، کما سیاتی بیانه فی ضمن البحوث الآتیه ان شاء الله تعالی.»تقبال بین اطلاق و تقید از نوع تقابل تضاد است پس استحاله تقید مستلزم ضروره اطلاق است نه محال دانستند اطلاق (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 150) «ان التقابل بین الاطلاق و التقیید فی مرحله الثبوت من تقابل الضدین و فی مرحله الاثبات من تقابل العدم و الملکه.» تقابل بین اطلاق و تقید در مرحله ثبوت-در مقام ثبوت(واقع) از نوع تقابل ضدین است و در مقام اثبات(دلاله) از نوع تقابل عدم و ملکه می باشد (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 218) «ان التقابل بینهما من تقابل التضاد لا العدم و الملکه و ان استحاله احدهما تستلزم ضروره الآخر لا استحالته، بداهه ان الاهمال فی الواقع مستحیل فالحکم فیه اما مطلق او مقید و لا ثالث لهما.» تقابل بین اطلاق و تقید از نوع تقابل تضاد است و نه عدم و ملکه و اگر محال شمرده شود هر کدام از اطلاق و تقید لازم می اید ضرورتا قسم دیگر انکه دیگری نیز محال شمرده شود،بدیهی است که اهمال در عالم واقع-ثبوت- محال است پس حکم در عالم واقع-ثبوت یا مطلق یا مقید است و فرض ثالثی برای ان متصور نیست (خوئی, محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی), 1410 ه.ق., ص. 365)

تقابل مطلق و مقید در مقام ثبوت از اقسام ضدین است و قسم سومی برای ان متصور نیست و در مقام اثبات از اقسام تقابل ملکه و عدم می باشد.


نظر شهید صدر در بحوث: «الصحیح ان استحاله التقیید توجب ضروره الاطلاق لا استحالته فان التقابل بینهما تقابل السلب و الایجاب (التناقض) فاذا استحال احدهما وجب الآخر» در صورت لا تقید بالضروره اطلاق ثابت می شود و تقابل مطلق و مقید تقابل سلب ایجاب است(تناقض) به این بیان که اطلاق امری سلبی است و تقید امری ایجابی است[3](صدر)[4] «التقابل بین الاطلاق و التقیید و هو تقابل السلب و الایجاب فانه یکفی فی الاطلاق عدم التقیید.» تقابل بین اطلاق و تقید تقابل سلب و ایجاب است و عدم تقید کفایت می کنند اطلاق را-یعنی لاتقید مساوی اطلاق است (صدر, بحوث فی علم الاصول (الهاشمی الشاهرودی), 1417 ه.ق., ص. 410) «هناک بان التقابل بین الاطلاق و التقیید هو تقابل السلب و الایجاب لا العدم و الملکه فحیث یستحیل التقیید بقید یصبح الاطلاق ضروریا بنفس الجعل الاول.» تقابل بین اطلاق و تقید تقابل سلب و ایجاب است نه عدم و ملکه پس انهنگام که محال دانسته شود تقید بواسطه قید-لاتقید-ظاهر می شود اطلاق ضروریا بواسطه نفس جعل الاول (صدر, بحوث فی علم الاصول (الهاشمی الشاهرودی), 1417 ه.ق., ص. 356) «المقید ان التقابل بینهما تقابل السلب و الایجاب فلا تتصور واسطه بینهما باسم الاهمال.» تقابل بین مطلق و مقید تقابل سلب و ایجاب است پس تصور نمی گردد شق وسطی بین مطلق و مقید باسم الاهمال (صدر, بحوث فی علم الاصول (الهاشمی الشاهرودی), 1417 ه.ق., ص. 217) «بینا فی بحث المطلق و المقید ان التقابل بین الاطلاق و التقیید الثبوتیین فی عالم الجعل هو تقابل السلب و الایجاب، ای تقابل التناقض» تبین نمودیم در بحث مطلق و مقید انکه تقابل بین اطلاق و تقید ثبوتی در عالم جعل-مقام ثبوت- تقابل طلب و ایجاب است یعنی تقابل تناقض (صدر, بحوث فی علم الاصول (عبد الساتر), 1417 ه.ق., ص. 281) «التقابل بین الاطلاق الذاتی و التقیید، هو تقابل السلب و الایجاب، فاذا استحال احدهما تعین الآخر» تقابل بین اطلاق ذاتی-رجوع نظر سلطان العلماء در اسم جنس- و تقید تقابل سلب و ایجاب است پس زمان استحال هر کدام از مطلق و مقید معین می شود دیگر (صدر, بحوث فی علم الاصول (عبد الساتر), 1417 ه.ق., ص. 161)


تقابل مطلق ذاتی و مقید در مقام ثبوت تقابل سلب و ایجاب -تناقض- است. بدین معنا که لا تقید مساوی مطلق است


الله عالم

اللهم تجعل نفوسنا خادمین بامام زمانا بکل الواسطه


متعلقات البحث

[1] خوئی ابوالقاسم. محاضرات فی اصول الفقه (الخوئی). ج 5، انصاریان، 1410، ص 365.

[2] علی الاول-مقام ثبوت-فقد ذکرنا غیر مره انه لا واسطه بینهما فی الواقع و نفس الامر و ذلک لان المتکلم الملتفت الی الواقع و ماله من الخصوصیات حکیما کان او غیره فلا یخلو من ان یاخذ فی متعلق حکمه او موضوعه خصوصیه من تلک الخصوصیات او لا یاخذ فیه شیئا منها و لا ثالث لهما، فعلی الاول یکون مقیدا، و علی الثانی یکون مطلقا، و لا یعقل شق ثالث بینهما یعنی لا یکون مطلقا و لا مقیدا. و من هنا قلنا ان استحاله التقیید تستلزم ضروره الاطلاق و بالعکس. (خوئی)[2]

[3] نعم مثل السید الاستاذ الذی یری ان التقابل بینهما تقابل التضاد لا یمکنه ان یورد فی المقام ضروره الاطلاق باستحاله التقیید ما لم یثبت بعنایه زائده و برهان ان هذین الضدین لا ثالث لهما (صدر)[3]

[4] صدر محمد باقر. بحوث فی علم الاصول (الهاشمی الشاهرودی). ج 4، موسسه دائره معارف الفقه الاسلامی، 1417، ص 106.