ریشه های تاریخی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
در دو دهه اخیر، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت به صورت جدی مطرح شده و ضروری است تا به صورت یکپارچه مطالعه و تحلیل شود که بتوان اولاً مشخص کرد که این حوزه مطالعاتی چه روندی را طی کرده و اکنون در چه وضعیتی قرار دارد و محققان طی این مدت به چه یافتههای مشترک رسیدهاند و یافتههای این محققان چه نسبتی با نظریات و آثار دو سده گذشته در حوزه علوم انسانی در مورد الگوهای پیشرفت، دارد و نسبت به آنها از چه نوآوریهایی برخوردار هستند و ثانیاً بحث این است که چگونه این آثار، الگوی اسلامی- ایرانی را بازنمایی کردهاند؟ و چه ویژگیهای مشترکی را به عنوان هسته مرکزی الگوی اسلامی ایرانی در دو دهه گذشته مطرح کردهاند؟
1- نظریات و اندیشههای متفکران علوم انسانی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
نگاه به پیشرفت از دو منظر میتواند صورت گیرد. یکی نگاه پیشینی و دیگری نگاه پسینی. نگاه پیشینی این است که ما بدون توجه به عالم واقع، تعریفی از پیشرفت داشته باشیم و بخواهیم بر اساس آن عمل کنیم و یک نگاه هم این است که آن تصوری که از پیشرفت در خارج وجود دارد، آن را مبنا قرار دهیم و ببینیم آن، چه چیزی است و مبتنی بر آن عمل کنیم. ما مبتنی بر یک نگاه پسینی از پیشرفت، سعی کردیم، نظریات مختلف را مورد بحث قرار دادیم و جمعبندی این میباشد که نظریات مختلف علوم انسانی، نظریات مشکک و متحولی بوده و این نظریات متحول با آن نظریات اولیه از پیشرفت در غرب بسیار فاصله گرفته است. بعد از جنگ جهانی دوم، واژه توسعه مطرح شد. الآن بحثهای پساتوسعه مطرح است. به این معنا که نگاه به توسعه یک نگاهی است که بر یک معرفتشناسی نادرست و یک انسانشناسی نادرست و قوممدارانه استوار بوده و مبتنی بر اروپامداری است؛ در حالی که الگوی هر جامعه مرتبط با شرایط و ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و نیازهای خاص آن جامعه است. تحلیل رویکرد پسینی به تحولات نظری، نشان میدهد که طراحی الگوهای بومی از پیشرفت از جمله الگوی اسلامی- ایرانی، همسازی و همسویی زیادی با نظریات جدید توسعه دارد. میتوانیم بگوییم، پنج الگو در جهان اسلام وجود دارد که تأکیدشان بر روی پیوند بین پیشرفت و بومزیست و دین و ملیت است و به بیان دیگر الگوی اسلامی- ایرانی نیاز دارد که نسبت خود را با این اندیشهورزیها مشخص کرده و توسط پیوند با آنها تقویت شود. اصولاً در ایران دو نوع رویکرد به پیشرفت داشتیم. یک رویکرد، رویکرد پیروی از غرب و پیروی کامل از تجدد است؛ که طرفداران این تفکر در علوم انسانی ایران بسیار اندک هستند. بنابراین وجه غالب اندیشمندان علوم انسانی ایران، تأکیدشان روی نوعی معطوف به دین و ملیت در ایران است و همه به یک معنا از یک الگوی کلان و از الگوی اسلامی- ایرانی دفاع میکنند. مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) بر حیات معقول با نقد عقل غربی تأکید دارد و معتقد است ما میتوانیم به یک نوع حیات معقول از زاویه هدف پیشرفت حرکت کنیم. علامه طباطبایی و مرحوم شهید مطهری بر این مبحث تأکید دارند که ما میتوانیم با ابزارهای فقه، گزینش و تصرف، تجدد را دنبال کنیم و پیشرفتی را میخواهیم که با نیازهای واقعی بشر مرتبط باشد و امام خمینی (ره) که باز همین مباحث را مطرح میکنند و آیتالله خامنهای (مدظله العالی) این بحثها را سالهای بعد با جدیت بیشتری مطرح میکنند.
بعد از انقلاب نیز برایند تفکر غالب جریانات اسلامی- ملی، همین الگوی پیشرفت معطوف به مؤلفههای اسلامی- ایرانی است. جمهوری اسلامی که بعد از انقلاب مطرح شد، در واقع پیوند بین دموکراسی و اسلام و همچنین پیامد تفکر دو سده گذشته بود که در انقلاب اسلامی متجلی شده است. بر این اساس الگوی پیشرفت در اندیشه و نظرات غالب علوم انسانی ایران، الگوی اسلامی- ایرانی بوده و این الگو از عقبهای طولانی و تاریخی برخوردار است و نسبت بسیار تنگاتنگی با نظریات علوم انسانی در باب توسعه و اندیشههای دو سده گذشته اندیشمندان علوم انسانی ایران دارد و وجه غالب علوم انسانی ایران و جهان اسلام را تشکیل میدهد.
2- فراترکیب آثار پژوهشی مرتبط با الگوی پیشرفت در دو دهه گذشته
با توجه به این مباحث در ادامه این سؤال مطرح شده است که چرا علیرغم این پیشینه، دوباره الگوی اسلامی- ایرانی در دهه سوم انقلاب اخیر مطرح شد؟ آیا این یک الگوی جدید و تأسیسی است؟ یا اینکه تداوم همان مباحث پیشین است؟ برای پاسخ به این سؤالات، سعی کردیم آثاری که در دو دهه گذشته در مورد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت نوشته شده، را مورد مطالعه قرار دهیم و بررسی کنیم که تلقی اندیشمندان ایرانی از این الگو در دهه سوم انقلاب چیست و چه وجوه متمایز و نوآورانهای نسبت به این اندیشه تاریخی دارد؟ ما از روش فراترکیب استفاده کردیم؛ یعنی تحلیل کیفی یافتههای پژوهشها. بخشی از آثار مربوط به الگوی پیشرفت، عمدتاً در حوزه مشکلشناسی؛ بخشی دیگر از آثار به بحث علتشناسی؛ تعدادی دیگر به بحث اهداف و آرمانشهر و برخی نیز به ارائه راهحلها پرداختند. حدود ۵۰ درصد یعنی نصف آثاری را که بررسی کردیم، عمدتاً به بحثهای اولیه و ۵۰درصد به راهحلها پرداختند. این راهحلها را در چند حوزه طبقهبندی کردیم. برخی راهحل سیاسی را بحث کردند که پیشرفت در حوزه سیاسی، چه ویژگیهایی دارد؟ چگونه ما میتوانیم چالشها و مشکلات حوزه سیاسی را رفع کنیم؟ عدهای به بحث حوزه اقتصادی پرداختند. تعدادی از آثار نیز به حوزه فرهنگی- اجتماعی پرداختند. ما مبتنی بر همین نگاه، سعی کردیم اینها را طبقهبندی کنیم و در مجموع این مقولاتی که در مرحله اول استخراج شده را حول این چارچوب، قالببندی کنیم. در نهایت به ۲۸ مقوله کلان رسیدیم. بنابراین؛ نتیجه دوم یا یافته دوم، مقولهبندی کلان و یکپارچهسازی اطلاعات آثار است. سومین سطح یافتههایمان، تبیین است. تبیین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت مستخرج از ترکیب یافتهها؛ با ترکیب یافتهها هم ما تلاش کردیم یک الگو را بیاوریم و یک نظریه خلق کنیم. نظریه هم برای تبیین است. نظریه نیازمند این است که کاملاً روابط بین اجزایش مشخص باشد و بتواند تبیین درستی از پدیدهها ارائه دهد. برای این کار، تعدادی مفصلهای نظریه را مشخص کردیم. مفصلهای نظریه در واقع همان فرامقولههای پنجگانه هستند. فرامقوله مشکلشناسی؛ فرامقوله ریشهیابی مشکل؛ فرامقوله آرمانشهر و فرامقوله راهحلها. این چند مورد به عنوان مفصلهای اصلی نظریه هستند. این فرامقولهها، از دادهها استخراج شدند. یعنی به شکل استقرایی از دادهها استخراج شدند. مثلاً در بحث فرامقوله مشکلشناسی، یک عده بر ناهمسازی نظری و عملی تأکید دارند و میگویند که ما در جمهوری اسلامی یک نوع ناهمسازی نظری و عملی طی این سالها داشتیم یا احساس فاصله با آرمانهای انقلاب؛ دغدغه امنیت پایدار؛ چالشهای هویتی دینی- بومی در عرصه اجتماعی- فرهنگی؛ چالشهای عملی در عرصههای سیاسی؛ مشکلات اقتصادی را در آثارشان مطرح کردند. اگر همه این دادهها را که از آثار مختلف استخراج شدند را با هم جمع کنیم، میتوانیم به یک فرامقوله برسیم که عنوان آن را میتوان به شکاف بین نظر و عمل در روند پیشرفت در ایران گذاشت. یعنی آن جوهره مشکل اصلی که از این متون میتوان استخراج کرد و نویسندگان هم بر آن تأکید دارند این است که، یک شکاف بین نظر و عمل میبینیم. بالاخره، انقلاب اسلامی دنبال یک اهداف خاص بود ولی در عمل محقق نشده است. مثلا دنبال عدالت بوده و وضع عدالت این شکلی است. یا اینکه به دنبال یک نگاه اخلاقی- معنوی به سیاست بوده و وضع سیاست اینگونه است. دنبال یک نوع عدالت اجتماعی بوده اما در عرصه اجتماعی ما با دیگران فاصله داریم. در عرصه فرهنگ نیز فاصله داریم. ولی وقتی همه اینها را جمع میکنیم، میبینیم آن فرامقولهای که میتوان استخراج کرد، این است که ریشه و مشکلشناسی اصلی که باعث شده این نظریه الگو مطرح شود، بحث شکاف بین نظر و عمل است که در این آثار بر آن تأکید شده است. بحث دوم بحث ریشهیابی مشکلات است. بالاخره ریشه مشکلات چیست که این مشکلات و این شکاف وجود دارد؟ ۲۴ عنوان پژوهش در این زمینه، مورد بحث قرار گرفت که در این ۲۴مورد، مقولاتی مثل کمتوجهی به تفاوت بنیانهای نظری الگوهای غربی با الگوی اسلامی؛ عدم فهم جامع از تعریف اسلام از پیشرفت؛ عملیاتی نشدن ظرفیتهای نقش دین در الگوی پیشرفت؛ عدم بنیان الگوی پیشرفت بر خوانش مقبول از دین و از این قبیل مباحث را نویسندگان در آثار خود مطرح کردند که اگر اینها را کنار هم قرار دهیم، یک فرامقولهای از اینها استنتاج میشود: با عنوان "ضعف نظری در فهم جامع پیشرفت در جامعه دینی". در بحث آرمانشهر، بحثهای مختلفی در آثار مطرح شده است. «حیات طیبه»؛ «جامعه علوی»؛ «تمدن اسلامی»؛ «جامعه مهدوی» که در واقع، تم و لب اصلی این است که ما دنبال یک زیست مطلوب دنیوی معطوف به تعالی اخروی هستیم. در واقع این بحث، به عنوان جوهره الگو مطرح شده است.در بحث راهحلها، این آثار یکسری راهحلهای نظری ارائه دادند که وقتی آثار را جمع میکنیم، میبینیم تأکید و جوهر این است که باید نگرشی مبتنی بر خوانش عقلانی- علمی همسو با ارزشهای دینی از پیشرفت داشته باشیم. در واقع بحث این است که ما مشکل نظری داریم. به عنوان مثال، الگوی پیشرفت ما از بنیانهای اسلامی سرچشمه نگرفته و همچنین در حوزه سیاست که تأکیدش عمدتاً روی یک نوع مردمسالاری کارآمد است؛ یعنی ۱۹ اثری که در زمینه تأکید دموکراسی دینی مورد بررسی قرار گرفته، میبینیم که مشکل ناکارآمدی، عدم استفاده از تجارب بشری؛ مدیریت جهادی و این بحثها در آثار مطرح میشوند که دغدغه اصلی و جوهره «مردمسالاری دینی کارآمد» است. یعنی «کارآمدی» الآن خود مشکل است نه مردمسالاری. توزیع اقتصاد نیز هم به همین شکل.
وقتی این مجموعه را با هم جمع کردیم به یک هسته کانونی رسیدیم که همه اینها حول آن گرد آمدند و آن انسجامبخشی نظری و کارآمدی عملی است؛کارآمدی عملی الگو از منظر نوگرایان فقهی. در واقع این جوهره در هسته، به یک معنا میتواند این اجزای هسته را دور خودش جمع کند.در آخر و با توجه به این نتایجی که به دست آوردیم، پنج توصیه ذکر کردیم. اول اینکه اگر این الگو، تداوم الگوی غالب بر اندیشه علوم انسانی ایران است، بنابراین پیوند این دو با هم، میتواند الگو را به شدت تقویت کند. ما نیازمند این هستیم که توجه جدیتری به نظریات علوم انسانی داشته باشیم. مخصوصاً نظریات جدیدی که میتواند کاملاً الگو را تقویت کند؛ چون بسیاری از این بحثهایی که ما مطرح میکنیم، در این نظریات جدید هست و به تقویت الگو کمک میکند.
دوم، توجه به اندیشههای متفکران علوم انسانی در جهان اسلام است که تجربههای خوبی دارند و این تجربهها همانطور که اشاره شد، چهار پنج تا الگو در جهان اسلام داریم که همه به این نزدیک هستند؛ یعنی تلاش میکنند بین دین، ملیت، تجدد و یا پیشرفت ارتباط برقرار کنند. این پیوند و ارتباط و استفاده از تجارب آنها میتواند به الگو، کمک قابل توجهی کند. پیوند بین آن تبارشناسی الگو با اندیشمندان علوم انسانی در دو سده گذشته بسیار مهم است. حرفهایی که ما الآن میزنیم، در اندیشهها و مباحث آنها هست و ما باید عمیقتر وارد این بحثها شویم که چه بحثهایی مغفول مانده که به آنها بیشتر بپردازیم و سومین بحث این است که این الگو باید تمرکزش روی کارآمدی باشد. در واقع این الگو، کلیاتش آن کلیاتی است که در جمهوری اسلامی شروع شده، ولی موانعی پیش آمده است که خیلی از آنها در عرصه عمل، ناکارآمد بوده و نتوانسته نتیجه واقعی خودش را داشته باشد؛ بنابراین تمرکز در دوران جدید عمدتاً روی کارآمدی این مباحث است و به طور خاص بر مفصلهایی میباشد که اشاره کردیم مثل مردمسالاری کارآمد؛ اقتصاد مقاوم و کارآمد؛ چگونگی تقویت دینداری و اخلاق و حفظ بنیان خانواده معنوی در دنیای مدرن و ... است که در پژوهشها بر آنها تمرکز شده و محور و دغدغه پژوهشی پژوهشگران است. هر چند لازم است بر روی اینها کارهای قوی و عمیقتری انجام شود و پژوهشها به جای بحثهای کلی و کلان به سمت ورود عمیقتر با محدوده جزییتر باشد و در نهایت به نظر میرسد با در نظر گرفتن مباحث و ورود بیشتر به جزئیات و شناخت عرصه میدانی کشور، الگو میتواند خلأهایی که وجود دارد را با سرعت بیشتری پر کند و محققان را به آن سمت و سو هدایت کند که در کنار نگارش یک کلیت و یک سند کلی که معطوف به کلیات است، یک ورود عمیقتر به جزئیات پیدا کنند. وقتی در مورد الگو، جستوجو میکنیم، شاید صدها اثر میبینیم. یکی از اهداف انقلاب اسلامی، پیشرفت بود. اصولاً یکی از نقدهای جدی که بر نظام پهلوی میشد، همین بود که نظام پهلوی، جامعه ایران را از پیشرفت دور کرد. امام (ره) یک مطلبی دارد. ایشان یک جملهای در مورد شاه میگوید که اینها ما را متهم میکنند که شما ضد پیشرفت هستید. ما که میگوییم استقلال میخواهیم، عقبمانده و ضد پیشرفت هستیم یا شما که میخواهید ما وابسته باشیم، ضد پیشرفت هستید؟ اتفاقاً یکی از ویژگیهای الگوی اسلامی- ایرانی این است که یک نسبتی با قدرت سیاسی دارد. اگر این الگو شکل نگیرد، قدرت سیاسی ضعیف میشود و نمیتواند دوام پیدا کند. بحث الگو برای بقاء نظام سیاسی مبتنی بر اسلام سیاسی یک بحث حیاتی است.ادعای انقلاب این است که میشود یک الگوی پیوندی ایجاد کرد. الگویی که در عین حال که پیوندی است، ولی مستقل هم هست. کار اصلی این الگو، این مقولات است. مقوله تمرکز روی کارآمدی دموکراسی دینی.ما نباید فکر کنیم که این الگوی پیشرفت، یک الگویی است که ما شروع کردیم؛ بلکه ما شروع نکردهایم. این از قبل بوده و منابع زیادی دارد و باید با اینها پیوند بخوریم.الگوی پیشرفت در جمهوری اسلامی به دلیل بنیانهای فکری و ویژگی آن، متفاوت است و بنابراین قید ایرانیت به عنوان توجه به شرایط خاص ایران در کنار اسلامیت قرار گرفته و از الگوی اسلامی- ایرانی سخن گفته میشود.اما در توضیح بیشتر در خصوص این بحث میتوان اشاره کرد که هر چند مسلمانان دارای یکسری ارزشهای خاص و مشترک هستند، اما ویژگیهای فکری اندیشه اسلامی و خوانش خاص انقلاب اسلامی از آن و همچنین نیازها و شرایط جامعه و نظام اسلامی در ایران بر نوع الگوی خاص در جمهوری اسلامی تأثیر دارد.