بهره وری نرم و حکمرانی نوین شهری
در بحث بهرهوری شهری غالباً یک نگاه «سختافزاری» و «زیرساختی» وجود دارد. اگرچه این موضوع در جای خود مهم است. اما بحث مهمتر و حیاتیتر بخش «نرمافزاری» در بهرهوری شهری است، بهتر است بگوییم؛ «فناوری و روشهای نرم» یا «بهرهوری نرم». زیرا فناوریهای نرم است که به سختافزارها و زیرساختها جهت میدهد.
بیش از 80 درصد از نابهرهوریها در حوزههای سخت و زیرساختی مربوط به غفلت از بخش نرمافزاری در بهرهوری است. برای نمونه، رشد حاشیهنشینی، آلودگی شهری، ساختوسازهای ناپایدار، بافتهای فرسوده و... در کلانشهرها بیش از اینکه منشأ سختافزاری یا زیرساختی داشته باشند به نوع حکمرانی، سیاستگذاری، برنامهریزی شهری و طرحهای توسعه شهری برمیگردد. در همین حال، «شبکه مسائل یا موضوعات شهری» بهعنوان یک روش و زیرساخت نرم که قابلیتهای نرم شهری را افزایش و به تبع آن، موجب رشد بهرهوری شهری میشود، در حکمرانی شهری مورد توجه قرار دارد. البته باید متذکر شد که «حکمرانی شهری» با مدیریت شهری متمایز است، چراکه در حکمرانی شهری شما بهدنبال حل مسائل شهری در شبکهای از نهادهای سخت و نرم، کنشگران و بازیگران شهری هستید، نه صرفاً سازمان شهرداری. هرچند با ورود سازمانها به عصر شبکههای متعامل و پیچیده، ظهور نگاههای چندگانه و مطرحشدن شبکهها در سطوح مختلف زیرسازمانی، سازمانی و فراسازمانی، رویکرد جدیدی نسبت به کنش سازمانی مطرح است که دارای تطابق با فضای شبکهای سازمانهای امروزی است. این رویکرد جدید، نقطه آغاز کنش آگاهانه، مسئولانه، خلاقانه و شناسایی شبکه موضوعات یا مسائل است.
این فناوریهای نرم سیاستگذاری و برنامهریزی یعنی شبکه مسائل و موضوعات، مزیتهایی برای بهرهوری شهری به همراه دارد:
- شناخت شبکهای و ارتباطی مسائل/ موضوعات بهویژه شناخت مسائل بحران
- همافزایی ناشی از همذهنی نقشههای مختلف ذهنی
- شناخت اولویتها و پیشرانها
این شناخت با پاسخ به سؤالاتی مانند کدام مسائل/ موضوعات نیازمند «کنش» و کدام «پژوهش» است، کدام موضوع در «قرار دادن در کانون توجه» و کدام در «دستور کار و مداخله/ عدممداخله» میخواهد، از فعالیتها و کنشهای غیرهوشمند و ناآگاهانه که موجب عدم بهرهوری میشوند، جلوگیری میکند. اما با تمرکز بر رویکرد «حکمرانی شهری» این سؤال مطرح میشود که چه مسائل و موضوعاتی مورد توجه حکمرانی شهری قرار میگیرد و چرا؟ اندرسون (1974) شروع حکمرانی و سیاستگذاری را «مسئلهمحوری» میداند. لاسول (1971) نیز با تأکید بر هوشمندی، شروع سیاستگذاری معطوف به «موضوع» یا در ادامه «شبکههای موضوع بحثبرانگیز» میداند. نتیجه نوعی فرایند بسیار پیچیده و پویاست که تحت عنوان «دستورکار» شناخته میشود. تدوین دستورکار فرایندی است که از طریق آن، اطلاعات برای اقدام عملی «اولویتگذاری» میشود و توجه به برخی از مسائل یا موضوعات نسبت به برخی دیگر ترجیح داده میشود.
لازم به تأکید است، تحلیل شبکهای، رویکردی برای مطالعه پدیدههای اجتماعی است که خاستگاه اصلی آن، حوزههای علوم اجتماعی، علوم سیاسی، مردمشناسی و تئوریگراف است، قدمت آن نیز به 50 سال پیش میرسد. مهمترین ویژگی این رویکرد تفسیر و تحلیل جزئی، برحسب ویژگی موضوعات مستقل را به تفسیر پدیدهها برحسب روابط میان کنشگران یک شبکه تبدیل میکند. از سوی دیگر، از انتزاعیبودن و تمامیتخواهی (حداکثر بهینگی یا قیاسیبودن) تفکر سیستمی نیز رهایی یافته و جنبه کنش و اقدامی مییابد. ضمن اینکه به موضوعات و مسائل و ارتباط آنها با کنشگران و ارتباط میانشان نیز توجه دارد. در حالی که تحلیل شبکهای با بهکارگیری روشها و نرمافزارهای آیندهپژوهانه مزیتی دوچندان دارد.
اما سوای ضرورت حکمرانی شهری برای هر بخش، منطقه و دستگاه اجرایی کشور، تجربه آن در سطح شهرها و کلانشهرهای کشور و حتی سطح ملی بهمنظور تدوین برنامه هفتم خالی است. زیرا این امر بهویژه با تأکید رئیسجمهور بر «شبکه مسائل» و رئیس مجلس بر «حکمرانی نو» یکی از مهمترین قسمتهای اثرگذاری اجتماعی علم و فناوری است.