جهان نزدیک تر یا انسان های دورتر؟

13 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 21 بازدید


جهان نزدیک تر یا انسان های دورتر؟
ج
هان امروز از همیشه به یکدیگر نزدیک تر است؛ فاصله ها کوتاه شده اند، مرزها نفوذپذیرتر شده اند و انسان ها در چند ثانیه می توانند با کسانی در آن سوی جهان ارتباط برقرار کنند. زبان ها، فرهنگ ها، اندیشه ها و سبک های زندگی با سرعتی بی سابقه از مرزها عبور می کنند. اما یک تناقض بزرگ در دل این نزدیکی پنهان است:چرا هرچه جهان به هم نزدیک تر می شود، انسان ها گاهی بیشتر به سنگرهای هویتی خود پناه می برند؟امین معلوف در هویت های مرگبار جهانی شدن را نه صرفا یک فرصت و نه صرفا یک تهدید می بیند؛ بلکه آن را پدیده ای دووجهی می داند. از یک سو، جهانی شدن می تواند زمینه شکل گیری نوعی عام گرایی واقعی را فراهم کند؛ جهانی که در آن انسان ها بتوانند خود را عضوی از جامعه بزرگ بشری بدانند. از سوی دیگر، همین فرآیند می تواند به «همانندسازی» و احساس از دست رفتن تفاوت های فرهنگی منجر شود. مسئله دقیقا از همین جا آغاز می شود. وقتی فرد احساس کند زبانش، فرهنگش، دینش یا شیوه زندگی اش در برابر یک فرهنگ مسلط در حال محو شدن است، طبیعی است که به تعلق خود پناه ببرد. در چنین شرایطی، هویت دیگر فقط یک احساس تعلق نیست؛ به پناهگاه تبدیل می شود. و پناهگاه، اگر بیش از اندازه محصور شود، می تواند به قلعه تبدیل شود.معلوف در این میان از شکل گیری چیزی شبیه «قبیله های جهانی» سخن می گوید؛ اجتماع هایی که از مرزهای جغرافیایی عبور کرده اند و افراد را بر اساس تعلقات دینی یا فرهنگی به یکدیگر پیوند می دهند. این تعلقات می توانند دو سرنوشت کاملا متفاوت داشته باشند: یا به تعصب و درگیری دامن بزنند، یا شکل تازه ای از تعلق فراملی و ارتباط میان انسان ها ایجاد کنند. تعیین کننده، خود تعلق نیست؛ نحوه مواجهه ما با آن است.اینجاست که یک پرسش مهم اجتماعی پیش روی ما قرار می گیرد: آیا برای جهانی شدن، باید متفاوت بودن خود را کنار بگذاریم؟پاسخ معلوف منفی است. مسئله، حذف تفاوت ها نیست؛ مسئله این است که تفاوت ها نتوانند میان انسان ها دیوار بکشند. جهان مطلوب، جهانی نیست که در آن همه شبیه یکدیگر شده باشند؛ جهانی است که در آن تفاوت داشتن، به معنای بیگانه بودن نباشد.از همین رو، معلوف در پایان کتاب از ایده ای فراتر سخن می گوید: «هم هویتی با جهان».اگر هویت ما از تعلق های گوناگون ساخته شده است، چرا یکی از این تعلق ها نتواند تعلق به جهان و بشریت باشد؟ انسان می تواند به سرزمین خود تعلق داشته باشد و در عین حال خود را بخشی از جهان بداند. می تواند فرهنگ خویش را دوست داشته باشد، بی آنکه فرهنگ دیگری را دشمن خود تلقی کند. شاید مسئله جهان امروز کمبود ارتباط نباشد؛ کمبود تعلق مشترک است. ما ابزارهای ارتباطی فراوانی ساخته ایم، اما هنوز نتوانسته ایم به همان اندازه، احساس هم سرنوشتی بسازیم.جهانی شدن زمانی خطرناک می شود که انسان را از ریشه هایش جدا کند؛ اما زمانی نیز خطرناک تر خواهد شد که انسان برای حفظ ریشه هایش، تمام جهان را بیگانه ببیند. راه آینده شاید نه در بی ریشه شدن باشد و نه در سنگر گرفتن پشت ریشه ها؛ بلکه در این باشد که ریشه داشته باشیم، اما شاخه هایمان را تا جهان امتداد دهیم.