تغییر نظام در ایران؛ هدف مشترک یا ابزار فشار؟

2 آبان 1405 - خواندن 2 دقیقه - 22 بازدید


آنچه از کنار هم گذاشتن اظهارات نتانیاهو، مواضع ترامپ و تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل برمی آید، نشان دهنده احتمال عبور از راهبرد مهار توانمندی های ایران به سمت اهدافی فراتر از آن است؛ اهدافی که تغییر ساختار سیاسی ایران را نیز در بر می گیرد. بااین حال، هم زمانی این تحولات به تنهایی برای اثبات وجود یک توافق قطعی بر سر سرنگونی نظام کافی نیست.مسئله اصلی، تفاوت میان اهداف سیاسی اسرائیل و محاسبات راهبردی آمریکاست. نتانیاهو ممکن است تضعیف یا فروپاشی جمهوری اسلامی را راهی برای تغییر موازنه قدرت منطقه ای بداند، درحالی که واشنگتن، حتی با وجود همراهی نظامی، همچنان هزینه های انسانی، اقتصادی و امنیتی یک جنگ گسترده را محاسبه می کند. بنابراین، اختلاف احتمالی دو طرف بیش از آنکه بر سر اصل فشار بر ایران باشد، می تواند بر سر میزان هزینه پذیری و پیامدهای نهایی جنگ شکل بگیرد.از سوی دیگر، تغییر نظام از طریق حملات هوایی، بدون مداخله زمینی گسترده یا شکل گیری شکاف های داخلی تعیین کننده، هدفی بسیار دشوار و غیرقابل تضمین است. حتی تضعیف شدید توان نظامی یک کشور لزوما به فروپاشی ساختار سیاسی آن منجر نمی شود و ممکن است به جنگی فرسایشی، گسترش درگیری های منطقه ای و افزایش هزینه های طرف های مهاجم بینجامد.در نهایت، خطر اصلی نه صرفا آغاز دور دیگری از جنگ، بلکه تبدیل جنگ به ابزاری برای تحمیل تغییرات سیاسی با افقی نامشخص است. اگر تغییر نظام به هدف عملیاتی تبدیل شود، پایان درگیری دیگر الزاما با توقف حملات یا توافق بر سر پرونده هسته ای رقم نخواهد خورد. بااین حال، قطعی دانستن جنگ آینده یا توافق پنهانی واشنگتن و تل آویو بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی، بدون شواهد مستقل و معتبر، زودهنگام است. آنچه اهمیت دارد، آمادگی برای سناریویی است که در آن فاصله میان اهداف اعلامی جنگ و پیامدهای واقعی آن، می تواند منطقه را وارد دوره ای طولانی از بی ثباتی کند.